ملا درویش ناغانی

چهره محبوب ایلی که سالها در مقابل زیاده خواهی و زورگویی خوانین ایستادگی و مبارزه کرد
 
درویش محمد رئیسی معروف به«ملا درویش ناغانی» یکی از معتمدان و سرشناسان ناغان بود که قریب به بیست سال در مقابل زیاده خواهی و زورگویی خوانین ایستاد و مبارزه کرد. وی انسانی شجاع ، چهره ای محبوب و تیراندازی ماهر بود که در بین اهالی پشتکوه بختیاری و چهارمحال شناخته شده و مورد اعتماد بود. در تشکیل « هیات اتحادیه چهارمحال و پشتکوه » نقش بسیار موثری ایفا کرد و به عنوان یکی از رهبران این هیات در مبارزه با بیدادگری خوانین سالها مبارزه کرد و چندین سال نیز در زندان و تبعید بسر برد و بارها نیز به دستور خوانین اموالش مصادره و مزرعه و باغش تخریب گردید. در راستای تجلیل از مقام این چهره محبوب ایلی که عمر خود را وقف و صرف دفاع از حقوق مردم و مبارزه با نابرابری و زورگویی کرد ، مقاله زیر ارائه می گردد. یادآوری می شود بیش از پانزده نسخه از نامه ها و شکایات ملا درویش نزد اینجانب موجود می باشد که هر کدام سندی ارزشمند در بیان حقایق آن زمان می باشد. یکی از این اسناد نیز جهت استحضار کاربران محترم ارائه می شود.

در دوره انتقال قدرت از قاجاریه به رضاخان که حکومت مرکزی به شبح بدون قدرتی تبدیل شده بود ،خوانین که به مدد درآمدهای نفتی و عواید حاصل از حکومت بر شهرهای جنوبی کشور ، قدرت و ثروت زیادی بدست آوردند ، فرصت را مغتنم شمرده ، در این دوره فترت به آزار و اذیت رعایا و مردم و مصادره اموال آنها اقدام کردند که نگرانی و عصبانیت شدید مردم را به دنبال داشت. از آن سو وقتی رضاشاه نیز به قدرت رسید ، تلاش کرد تا قدرت خوانین را تضعیف کند. برای اینکار و کاهش نفوذ خوانین ، چند اداره دولتی از جمله اداره دارایی ( سید نورالدین خان استودان رسماً در شهرکرد اداره دارایی را افتتاح کرد) ، اداره ثبت اسناد و املاک و سازمانی برای خلع سلاح عشایر در شهرکرد مستقر نمود. خوانین به شدت نگران بودند که این ادارات موی دماغ آنها شده و حوزه قدرت آنها را تضعیف می نماید. به همین دلیل بین این سازمانها و خوانین تنش و اختلاف ایجاد گردید. تقابل بین خوانین و ادارات دولتی سبب گردید تا مردم از سال 1304 شمسی که طمع ستم و جور خوانین را کشیده بودند ، جرات اظهار نظر ، اعتراض و شکایت پیدا کنند.بدنبال آن اعتراضات مردمی بالا گرفت به ویژه در روستاهای چهارمحال و پشتکوه این اعتراضها شدیدتر و گسترده تر بود.

در منطقه پشتکوه ، روستاهای اردل و ناغان به مرکز و کانون هدایت این اعتراضها تبدیل گردید.دامنه اعتراضهای مردمی زمانی شدت و گسترش پیدا کرد که خوانین قصد داشتند املاک خود را قانوناً به ثبت رسمی برسانند. خوانین که خود را مالک بلامنازعه اراضی حاصلخیز منطقه می دانستند ، هر نقطه و مکانی را  که تشخیص می دادند ، ارزش اقتصادی بالایی دارد ، به عنوان ملک شخصی به ثبت می رساندند. اینکار خوانین ، موجی از نارضایتی را ایجاد کرد. مهمترین این اعتراضها عبارت بودنداز:
1- در اردل برادران والی پور ( مهدی و فتح الله) دست بکار شدند و علیه فرزندان حاج ایلخانی به ویژه سردار اشجع شکایت ها و اعتراضهایی را تسلیم مقامات دولتی کردند و در اردل ، شهرکرد و اصفهان برای دفاع از حقوق خود به تلاش گسترده ای دست زده و با ارسال تلگرافهای زیادی به تهران مراتب شکایت ، ناراضایتی و اعتراض خود را به مقامات دولتی گزارش کردند.
2-  در ناغان محمد درویش رئیسی معروف به «ملا درویش » و خانجان بهرامپور سردستگی اعتراضات را رهبری کردند. ملا درویش در میان مردم ناغان و پشتکوه چهره ای محبوب و ظلم ستیز بود. مبارزه ملا درویش با خوانین که بیش از ده سال طول کشید ، باعث شده بود که وی از سوی خوانین مورد آزار و اذیت بسیاری قرار بگیرد. تقابل وی با خوانین وقتی بالا گرفت که خوانین از وی خواستند فرماندهی نیروهای بختیاری در حمله به ستون نظامی در شلیل را بپذیرد اما وی سرباز زد و نپذیرفت.
3- در چهراز آخوند میرزا علی چهرازی که یک روحانی سرشناس بود ، هدایت اعتراضها را بر عهده داشت. وی باغ و ملکی در روستای دزک داشت که لطفعلی خان امیر مفخم آن را به تصرف در آورده بود.
4- در باجگیران ، گل سفید ، دوپلان و تخته چوب نیز مشایخ عباسی نسبت به اقدامات محمدرضاخان سردار فاتح به شدت معترض بودند.
  با تشدید اعتراض ها و تنش ها ساکنان منطقه به دو گروه تبدیل شدند: یک گروه اکثریت مردم که مخالف زیاده خواهی خوانین بودند. خوانین برای خنثی کردن اعتراضهای آنها جنگ روانی شدیدی براه انداختند و آنها را طرفدار شاه یا « شاهی» خطاب می کردند. در مواجهه با ماموران دولتی نیز آنها را بلشویکی ، ایادی حزب توده ، مشتی آشوبگر و خودسر معرفی می نمودند. گروه دوم اقلیتی بودند که طرفدار خوانین بوده و اصطلاحاً « خانی» نامیده می شدند و غالباً کدخدایان ، کلانتران و بستگان خوانین بودند که با آن حشر و نشر و مراوده داشتند.
 با بالاگرفتن اعتراضها و تنش در منطقه ، فتح الله عالیپور و ملا درویش  به اصفهان رفتند ، اوضاع پیش آمده را به مقامات دولتی گزارش دادند و تلگرافهایی نیز به تهران ارسال داشتند و خواستار عزل خوانین و جلوگیری از اقدامات ظالمانه آنها شدند.اهالی چهارمحال نیز همگام با آنها دست به چنین اقداماتی زدند.  برادران والی پور برای اثربخشی بیشتر اعتراضها از اصفهان روانه چهارمحال شدند. در ملاقاتهای متعددی که با ناراضیان چهارمحال داشتند ، پیشنهاد تشکیل اتحادیه ای را ارائه کردند تا بتوانند با سازماندهی و هماهنگی بیشتر اعتراضات را به پیش برند و به نتیجه برسانند.ناراضیان چهارمحال نیز با تشکیل اتحادیه موافقت کردند و بدین سان اتحادیه ای به نام « جمعیت اتحادیه چهارمحال و پشتکوه» شکل گرفت. سپس برادران والی پور روانه پشتکوه شدند و اهالی را برای پیوستن به این اتحادیه تشویق کردند. والی پور در ناغان نیز با حمایت ملادرویش به رایزنی پرداخت. رایزنی ها نتیجه داد مقرر گردید. ریش سفیدان و بزرگان پشتکوه  در جوار ناغان در مزرعه ای باصفا به نام «گردو خل»  اجتماع کنند و در باره پیوستن اهالی پشتکوه به اتحادیه و بررسی راهکارهای مناسب برای مقابله با زورگویی های خوانین به بحث و تبادل نظر بپردازند. این فراخوان و اجتماع ، عملی گردید.حاصل آن ، تنظیم پیمان نامه ای در مقابله با زورگویی های خوانین بود. سران و بانیان این پیمان نامه به چهارمحال رفتند در «قفرخ» ( فرخشهر امروزی)  اجتماع دیگری برپا شد تا حمایت عموم اهالی پشتکوه از اتحادیه را اعلام کنند برای تقویت اتحادیه و تحقق سریع اهداف آن جلساتی در شهرکرد و بن نیز برگزار شد
با شدت گرفتن اعتراضات ، خوانین احساس خطر جدی کردند. در سال 1306 شمسی با یک اردوی هزار نفری به قصد غارت ناغان حرکت کردند. دو نفر از کلانتران زراسوند به نام های رستم محمدی الاسوند و الله رحیم خدری  پنهانی ملا درویش را از قصد خوانین آگاه ساختند. اهالی ناغان نیز اموال خود را در کوه و روستاهای همجوار پنهان کردند و خود در کوه مقابل ناغان ( کوه سرتنگ و گردنه باجگیران ) پناه گرفتند و سراسر کوه و گردنه را سنگربندی کردند. مشایخ عباسی و دیگری اهالی پشتکوه نیز به یاری آنها شتافتند. اردوی خوانین که فرماندهی آن را سردار اقبال (مالک بخشی از اراضی ناغان ) و سردار فاتح( مالک بخشی از اراضی روستاهای مشایخ) بر عهده داشتند ، وارد ناغان شدند و روستای خالی از سکنه را غارت کردند سپس رهسپار گردنه باجگیران (دوپلان) شدند. وقتی به گردنه نزدیک شدند ، ملا درویش ناغانی سنگی که جلوی سواران بود ، هدف قرار داد. برخی نیز نقل می کنند که ملا درویش که تیراندازی ماهر بود ، کتری در آتش یا نعلبکی را هدف قرار داد . این کار سبب گردید که یکی از خوانین بگوید: این تیراندازی کار ملا درویش یا سلطانعلی است ، آنها که این کتری یا نعلبکی را هدف گرفتند ، می خواستند بگویند که اگر بخواهیم می توانیم شما را هم هدف بگیریم. بهتر است با این تیراندازان ماهر وارد جنگ نشویم. این تیر یک هشدار بود ، بی گمان اگر وارد جنگ شویم ما خوانین زنده نخواهیم ماند. با این حرفها خوانین از جنگ منصرف شدند و به سمت اردل رفتند. پشت قرآن امضاء و مهر کردند برای مهدی والی پور و ملا درویش فرستادند و قول دادند که آنها را مورد عفو قرار دهند. ملا درویش و همراهان چون به حرف خوانین اعتماد نداشتند ، اعتنایی نکردند  و شبانه با استفاده از تاریکی شب به طرف کوه «سالدران» بین کاج و جونقان رفتند. بامداد دو نفر ناغانی برای تهیه آذوقه به جونقان و کاج فرستادند. شخصی که به طرف کاج رفته بود دستگیر شد. اما نفر دیگر موفق شد نامه ملا درویش را به سران جونقان تحویل دهد. آنها نیز یک بار نان و پنیر ،قند ، چای و سیگار برای معترضان پشتکوه فرستادند و طی نامه ای از آنها دعوت کردند تا وارد جونقان شوند. معترضان نیز وارد جونقان شدند ، یک روز بعد به اتفاق سران جونقان عازم هفشجان شده ، از آنجا نیز دهها جفت گاو همراه خود کرده ، به نزد مظفرالملک حاکم شهرکرد رفتند و از خوانین شکایت کردند و تلگرافهای زیادی نیز به مرکز ارسال داشتند.. اعضای اتحادیه طوماری به عنوان مرامنامه در چند متر پارچه سفید با این مضمون تنظیم کردند:
1- همه با خوانین جبار مبارزه نمایند.
2- نسبت به دولت مرکزی وفادار باشند.
3- حقوق هر یک از دهات مورد تجاوز قرار گرفت ، مشترکاً رفع ظلم نمایند.
بر اساس توافق اعضای اتحادیه، آقایان مهدی والی پور ، عبدالله فروزنده شهرکی و ملا درویش به قصد دادخواهی روانه تهران شدند. مرامنامه و شکایتهای خود را تسلیم مقامات کردند.پس از پیگیریهای زیادی ، مهدی والی پور به دیدار رضاشاه رفت. رضا شاه با نام کوچک وی را مخاطب قرار داد و گفت: « مهدی خوانین می گویند شما توده ای هستید؟» والی پور پاسخ داد: قرآن را همه جور می توان تفسیر کرد ، خوانین اوضاع را به نفع خود تفسیر می کنند. به دنبال آن دولت دستور پیگیری قضایی داد. از اصفهان بازپرسی به نام «لسانی »  وارد ناغان شد . در اولین اقدام 60 نفر ناغانی را از زندان سردار اقبال آزاد ساخت. وی پس از بازرسی و مشاهده اوضاع و شنیدن سخنان اهالی ، اوضاع را به تهران گزارش داد. اما نفوذ خوانین و کارشکنی آنها باعث گردید تا این اقدامات نتیجه لازم را ندهد و رعایای بی پناه چهارمحال و پشتکوه معضوب خوانین و نامید از حمایت دولت مات و مبهوت سرگردان شوند.
خوانین در مقابل اعتراضهای اعضای اتحادیه بیکار ننشستند ، در شهرکرد عده ای را تحریک کردند تا حاج آقا «سید جلال الدین» معروف به« بت شکن» روحانی سرشناس که قصد داشت در انتخابات مجلس شورای ملی شرکت کند ، را به قتل برسانند. داستان از این قرار بود که با پخش دروغ و شايعه مبني بر اين كه آقا جلال الدين أسامي جوانان را به اداره نظام وظيفه داده و مي‏خواهد جوانان را به سربازي بفرستند، عده‏اي ساده‏لوح بي‏خرد و بي‏خبر را تحريك كرده تا در خانه ايشان تجمّع كنند و در آن ميان چند نفر معيّن  به خانه ايشان حمله بردند و در خانه را شكستند و آن عالم مجاهد را از خانه بيرون كشيدند و در برف و باران كشان كشان به مسجد خان (جامع فعلي شهركرد) برده، در خانه خدا (مسجد) او را به‏طور غريبانه به شهادت رساندند. اين واقعه جانسوز در صبح روز شانزدهم رجب سال 1345 ه.ق مقارن با سال 1306 شمسي واقع شد.
 با وخیم تر شدن اوضاع دولت به ناچار اقدامات سختگیرانه ای نسبت به خوانین در پیش گرفت. این امر باعث گردید تا خوانین نیز از آزار و اذیت و ظلم خود تا حدی بکاهند.خوانین برای تلافی خیبربک از روسای طایفه لرکی را تحریک کرده تا به ناغان حمله کند و آنجا را غارت نماید. خیبربک به همراه دویست سوار وارد روستای چهراز شد. از آن طرف به ملا درویش خبر رسید که خیبربک قصد حمله به ناغان دارد. ملا درویش نامه ای به سهپبد شاه بختی نوشت و درخواست کمک فوری کرد. نامه ای نیز به مهدی والی پور که همراه شاه بختی بود ، نوشت و از او خواست که شاه بختی را تشویق کند که اهالی ناغان را یاری کند. والی پور بیست قبضه تفنگ پنج تیر کروپ  همراه با فشنگ از قوای ارتش تحویل گرفت و به ناغان رساند.مردم ناغان مسلح شدند. خیبربک نامه ای به ملا درویش نوشت و اظهار داشت ، فردا مهمان شما می باشم. ملا درویش در پاسخ نوشت، اینجا ناغان است نه دهاقان! ( سال قبل خیبربک دهاقان را غارت کرده بود) با خبر باش که خون از سرزین می گذرد! ملا درویش نامه ای نیز به مشایخ عباسی نوشت. میرزاقلی نوری زاده ، کربلایی عبدالحسین جمشیدی ، عبدالمحمد هاشمی و ملاحسین هاشمی همراه یکصد نفر تفنگچی عازم ناغان شدند. قبل از اینکه قوای کمکی برسد ، در بامداد ناغانی ها به سمت چهراز حرکت کردند و توانستند خیبربک را که فکر نمی کرد مورد حمله قرار گیرد ،غافلگیر کنند.جنگ سختی درگرفت.خیبربک شکست خورد و به سبزه کوه فرار کرد. ناغانی ها تا چهارطاق آنها را تعقیب کردند ، چند نفر را دستگیر کردند و به شهرکرد فرستادند.
لطفعلی خان امیر مفخم نیز به همراه تعدادی سوار وارد اردل شد ، فتح الله والی پور را دستگیر و با خود به چغاخور برد.وقتی خبر به ناغان رسید ، ملا درویش به شهرکرد رفت و به اتفاق مهدی والی پور و سران اتحاد چهارمحال به دادخواهی پرداخت ، پس از یک ماه تلاش موفق شدند که فتح الله والی پور و چهل نفر از اهالی ناغان که به خاطر شکایت از ستمگریهای سردار اقبال دستگیر شده بودند را از زندان آزاد کنند.در سال 1308 دادگاه اصفهان وقت رسیدگی به اعتراضها را تعیین کرد. برای اینکه ناغانی ها در دادگاه حاضر نشوند ، خوانین که با حاکم شهرکرد تبانی کرده بودند ، با طرح نقشه ای و به بهانه صلح آنها را به چغاخور کشانده ، وقتی ناغانی ها وارد چغاخور شدند ، بلافاصله دستگیر و زندانی شدند و نتوانستند در دادگاه حاضر شوند و رای دادگاه نیز به زیان آنها صادر گردید. اما از آن طرف خوانین نیز برای اینکه از فشار و سوء ظن دولت خلاصی پیدا کنند و از اعتراضهای مردمی نیز بکاهند و بین مردم دودستگی ایجاد کنند ، حاضر شدند بخشی از اراضی را  به مردم بازگردانند یا آنها را بفروشند.

با اینکار خوانین موفق شدند بین مردم ناغان دودستگی ایجاد کنند و مخالفان خود از جمله ملا درویش را تحت فشار قرار دهند. با اعمال نفوذ خوانین و فشار آنها ملا درویش به مدت پنج ماه در اصفهان بدون هیچگونه محاکمه ای زندان گردید. در سال 1312 شمسی هنگامی که ملا درویش قصد داشت تعدادی از مشمولان نظام وظیفه را به اردل ببرد در حضور نیروی ژاندارمری ، جهانشاه خان پسر مرتضی قلی خان صمصام به همراه جهانگیر خان پسر سردار اقبال و مزدوران خود  با چوب به جان ملا درویش و عده ای از اهالی ناغان  افتاده و قریب یک ساعت ٱنها را بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادند آنها را غل و زنجیر کرده ، تحت الحفظ به دژ اسدخان فرستادند تا در آنجا زندانی شود.  به دنبال آن جهانگیر خان و برادرش یداله خان  تمام اموال و آذوقه ملا درویش را به غارت بردند ، برادر و پسرش نیز برای نجات جان خود متواری شدند. کربلایی «سلیم» برادر و کربلایی« مطا» خواهر ملا و عده ای از ناغانی ها  برای تظلم خواهی به تهران رفتند. با پیگیری های متعدد سه نفر از زندانیان آزاد شدند اما خوانین حاضر به آزادی ملا درویش نشدند  نقل می کنند. ملا درویش بعد از چهار ماه حبس که در بدترین شرایط بسر می برد و فقط بلوط و « گلگ» ( نان بلوط) غذایش بود ، بوسیله محمدخان بابادی و سلطانعلی ابراهیمی از حبس فراری داده شد. اما به نظر تظلم خواهی بستگان ملا در تهران سبب گشت تا خوانین از ادامه حبس وی بگذرند. گویا در سال 1314 شمسی وقتی در بهار، مرتضی قلی خان از قشلاق به ییلاق بازمی گشت ، بر حسب عادت مردم نیز موظف بودند ، به استقبال خان بروند. ملا درویش نیز به ناچار و برای پیشگیری از هرگونه آزار و اذیت به همراه اهالی ناغان به استقبال خان رفت. مرتضی قلی خان که دشمنی دیرینه ای با ملا داشت با دیدن وی ، ناسزاگویی و فحاشی را آغاز کرد. ملا درویش نیز که روحیه ای آزاد منش داشت ، تحمل آن بی حرمتی را نداشت و به تندی اهانت های خان را پاسخ داد. خان دستور داد  تا ملا درویش را به شدت کتک زده ، غل و زنجیر کرده ، به خانه اش در شلمزار ببرند و از آنجا به اصفهان فرستاد و به مدت یک ماه در مدرسه گردان امنیه [ژاندارمری] اصفهان زندانی گردید. سپس به انارک تبعید گردید. به دستور خان زمین های ملا درویش بین رعایا تقسیم و خانه اش غارت و ذخیره گندم اش را عمال خان با خود بردند. مزدوران خان به باغ نیز رحم نکردند و با قطع درختان ، باغ را نابود و تخریب کردند. گویا ملا درویش به مدت دو سال در انارک در تبعید بسر برد و سرکارگری می کرد. در حالیکه خانواده اش در شرایط بسیار سخت و بدی قرار داشتند.( اسناد شماره 2، 3، 4، 5، 6 ، 7 و8) با فساد سازمان اداری و اعمال نفوذ خوانین ، اهالی ناغان نتوانستند حقوق از دست رفته خود را بطور کامل بازپس گیرند. گویا تا سال 1328 شمسی نیز ملا درویش موفق به استرداد املاکش نگردید.
  یک بار نیز خوانین توطئه کرده و با دادن پاداش به سلطانعلی از او می خواهند وقتی که ملا درویش قصد دارد از «کفت زره» عبور کند ، وی را به قتل برساند. سلطانعلی که نمی خواست ملا درویش را بکشد ، وی را از قصد خوانین مطلع می کند و از او می خواهد که مسیر خود را تغییر دهد ، چون خوانین وی را مجبور به اینکار کردند. اگر وی مسیر خود را عوض کند ،نه وی دستش به خون ملا آلوده می شود و نه بهانه ای به دست خوانین می دهند که بگویند سلطانعلی به وظیفه اش عمل نکرد و به آزار و اذیت وی بپردازند ( اعتمادی ، 1381).

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: