شیمبار (شیم بار)  

 شیمبار (شیم بار)
جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا ...

بیشتر بخوانید
چرا خسارت و حقوق سواران ابراهیم‌خان ضرغام السلطنه پرداخت نگردید! +سند  

به مناسبت 25 تیرماه 1288 شمسی- تصرف تهران و سقوط استبداد صغیر توسط طرفداران مشروطه

 بعد از فتح تهران و سقوط استبداد صغیر، بر اساس مصوبه بالاترین مرجع تصمیم‌گیری مقرر گردید بابت هزینه اردوکشی و خسارت ...

بیشتر بخوانید
سوگ نواي عاشورايي - نوحه به گويش  بختیاری- دینارونی  

 مو تشنه‌ی عدالتم، نه پاله اَو

تا زنده نوه دین حق، مو نی برم خَو

بونگه عزا

هَمْ، زه نو، گوشوم، رِسِه، اَي خدا، بونگه عـزا       
مَردِ مون، وا، سر، زنين، سي شهيده كربلا
كربلا يا كربلا، اَي حسيــن ...

بیشتر بخوانید

سبزکوه نگین سبز بختیاری

                                                            سبزکوه نگین سبز بختیاری
خاطره ها(قسمت دوم)

سبزکوه چون نگینی سبز محصور در مناطق گندمان ، خانمیرزا و ناغان و پشتکوه ، می درخشد برای دسترسی به این منطقه بکر دو راه وجود دارد یکی از طریق گندمان ، نصیرآباد ، وستگان و دیگری از ناغان ، جغدان ، چهراز و چهارطاق. بهترین زمان برای سیاحت در آنجا از اواخر اردیبهشت تا اواسط شهریور ماه است. به شرطی که مجهز باشید ، چون سرد است. ما معمولاً اواخر تیرماه به سبزکوه می رفتیم و حدود چهل روز در آنجا می ماندیم. زندگی عشایری زحمت زیاد دارد.حجم کار بسیار زیاد است. محور اقتصاد در معیشت ایلیاتی ، زن است. زندگی شبانی بدون زن توفیقی ندارد. زن در جامعه عشایری وظایف و نقش های فراوانی بر عهده دارد. بطور معمول فعالیت روزانه هر زن شامل موارد زیر است:
1- صبح زود( در بیشتر اوقات یک روز در میان) باید اصطلاحاً دوغ بزند یعنی از ماست کره و دوغ بگیرد. وی ماست را در مشک که «دوزن » (دوغزن) نامیده می شود ، می ریزد ، بر ملار یا همان سه پایه چوبی آویزان می کند ، آنقدر مشک دوغ که وزنش بین 10 تا 30 کیلو ممکن است باشد ، با سرعت تکان و حرکت می دهد تا کره و دوغ از هم کاملاً جدا گردند. گاهی ممکن است یک ساعت طول بکشد و زن عشایری ایستاده و مداوم به کار خود ادامه می دهد.
2- بعد از نظافت و رفت و روب و صبحانه دادن به بچه ها باید از چشمه آب بیاورد ، مشکی برمی دارد ، روانه می شود ، برسر چشمه که رسید ، اگر لباس چریکی باشد ، اول آنها را می شوید ، سپس مشک را آب کرده ، با مهارتی که دارد ، آن را زیر بغلگرفته و به « مال » می آید. مال بعد از خانواده کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می شود و شامل چند سیاه چادر است که در کنار هم برپا شده اند. گاهی به یک روستا نیز مال  گفته می شود. گاهی در روز چند بار بر سر چشمه می رود و آب بیاورد. اگر چشمه دور باشد ، روزی یک بار.

3 - ساعتی قبل از ظهر ، گله به « دون چاست » می آید ، زن عشایری باید بز یا میش های شیرده را بدوشد. هر چه تعداد این دامها بیشتر باشد ، وقت بیشتری صرف می شود. درایامی که گوسفندان شیردهی خوبی دارند ، شیردهی دو بار در روز انجام می گیرد ، عصرها نیز گله به «دونگاه » می آید تا عملیات شیردوشی انجام گیرد. دونگاه مکانی است سنگ چین با دو در یکی برای ورود و دیگری برای خروج گوسفندان شیرده ، گوسفندان را داخل دونگاه می کنند و زن یا زنان در درب خروجی گوسفندان را دوشیده آنها را رها می سازند.
4- بعد از دوشیدن شیر و عبور دادن آن از یک صافی ،باید به فکر پخت غذا برای ناهار باشد. پخت و پز غذا در جامعه عشایری بر عهده زن است. عشایر زحمت کش معمولاً غذاهایی ساده اما بسیار مقوی مصرف می کنند.لبنیات (ماست ، روغن ، کره ،دوغ) و دیگر غذاهایی که از مواد در دسترس عشایر پخته می شود ، در رژیم غذایی عشایر جایگاه خاصی دارند.
5- در موارد زیادی جمع آوری هیزم برای تامین سوخت مورد نیاز برای پخت و پز و تولید فراورده های لبنی ، از وظایف زن عشایری است.زنانی که پشته های هیزم را بر دوش خود حمل می کنند و از میان سنگها و فراز و نشیب تپه ها و کوهها بالا و پایین می روند تا به مال برسند.
6- عصر هر روز شیر دوشیده شده ، پخته می شود تا به ماست تبدیل گردد. این کار با دقت تمام انجام می گیرد.
7- دوخت و دوز و خیاطی ، شستشو ، رفت و روب و جارو کردن ،توجه به بهداشت و نظافت و حمام کردن بچه ها از دیگر وظایف یک زن عشایری است.
8- وقتی به اندازه کافی کره جمع آوری گردید ، زن عشایری باید کره را به روغن تبدیل کند. این کار زمان زیادی می برد و حوصله و دقت زیادی نیر می خواهد. روغن یکی از مهمترین تولیدات عشایری یکی از منابع درآمد آنهاست.پس تولید روغن با کیفیت می تواند کمک زیادی به درآمد و معیشت آنان کند.
9- تولید کشک یکی دیگر ازکارهای است که زن عشایری باید انجام دهد ، وقتی به اندازه کافی دوغ جمع آوری گردید ، دوغ پخته می شود ،بعد از آن در کیسه ریخته می شود و به ملار یا همان سه پایه آویزان می گردد تا کاملاً آب جدا گردد. آب گرفته شده ماده اولیه تهیه قراقورت  یا همان « قره » است. وقتی آب مایع کشک گرفته شد ، زن عشایری باید مایع را به گلوله های کشک تبدیل کند و در مقابل آفتاب قرار دهد. این کار زحمت بسیار دارد و خیلی خسته کننده است اما زنان با حوصله این کار را انجام می دهند.
10- گاهی اوقات زنان در امور کشاورزی ، خرمنکوبی و انتقال محصول برداشت شده به منزل نیز به مردان کمک می کنند.
11- پخت نان محلی نیز از جمله اموری است که زن باید انجام دهد. وی باید خمیر کند ، تاوه و نان پز را آماده کند ، آتشی برافروزد و ساعتی در کنار آتش گرما و حرارت آن را تحمل کند تا قوت اهل خانه پخت کند.
12 در کنار همه این کارها باید پشم یا موی چیده شده از گوسفندان را پس از تمیز کردن و شستشو به نخ تبدیل کند وی با دوکهای نخ ریسی دستی که اصطلاحاً  «پره » نام دارند ، این کار را با دقت و معمولاً در ایام فراغت و بیکاری خود انجام می دهد.
13 زن عشایری باید سفره ، گلیم و گبه و جاجیم ،لت (تکه های سیاه چادر) ، بند و وریس  را نیز خود ببافد و درست کند.
14 زن عشایری به هنگام کوچ  زحمت و تلاشش مضاعف می شود ، معمولاً مردان همراه گله هستند ، زن مسئولیتش بیشتر می شود ، باید گهواره بدوش باروبنه منزل را همراهی کند. پیاده از بچه ها ، مرغها و حیوانات بارکش مراقبت و آنها را به مقصد کوچ هدایت می کند. تازه وقتی برای استراحت اتراق کردند ، باید به پخت و پز و شست و شو بپردازد.
زندگی عشایری سختی های زیادی دارد. یادم می آید یک سال هنگام کوچ زنی از اقوام ما زمان وضع حمل و زایمانش فرا رسید ، در کنار راه سنگی بود ، پشت همان سنگ زایمان کرد ، ساعتی بعد بچه بغل پیاده  به راه افتاد تا به مقصد رسید. واقعاً در جامعه عشایری زن محور زندگی است ، من  این معنی و مفهوم را در نقوش و تصاویر تخت جمشید نیز دیدم. صحنه ای که برای برگزاری مراسم بار عمومی تدارک می بییند ، در محور چرخ یک ارابه ، نقش زن دیده می شود اگر چه عده ای می گویند معلوم نیست که تصویر زن باشد ، ولی با نگاهی سطحی هم می توان دریافت که به تصویر و نقش زن بسیار شبیه است. تنها نقش زن در مجموعه با عظمت تخت جمشید همین تصویر است. باستان شناسان در تحلیل و توجیه اینکه که چرا این نقش در محور چرخ آمده است ، گفته اند به این دلیل که از نگاه آنان زن محور زندگی بوده است. البته در مجموعه تخت جمشید نقش یک شیر ماده به همراه دو توله اش دیده می شود که گویی گروهی از ساکنان جنوب غربی ایران برای شاه هدیه آورده اند ، عده ای می گویند تنها نقش موجود مونث همین تصویر است. تخت جمشید عظمت زیادی دارد. من هرچه گشتم چند چیز را در میان این همه نقش و تصویر و نوشته ندیدم. اول برهنگی بود.بر خلاف آثار برجای مانده از ایلام ، بین النهرین ، مصر  ، یونان ، روم ، چین و هند که برهنگی زن و مرد فراوان دیده می شود حتی در موارد زیادی اندام مادینگی بسیار برجسته و بزرگ نشان داده شده است. ولی در تخت جمشید برهنگی وجود ندارد. زن موجود برهنه ای معرفی نشده است. نمی دانم چرا عده ای با پوشش های نامناسب و تقلیدی از غرب  داد و سخن از ایران و کوروش و تخت جمشید می زنند. آیا نمی دانند که پارسیان مردمانی برهنه ولخت نبودند. یکی از نشانه های تعلق به طبقات بالا آراستگی ظاهر آنهم به نحوی کاملاً  نیکو که نشانگر وقار ، متانت و تشخص  است ، بود.در تخت جمشید هیچگونه نشانه شرک و بت پرستی که در بین ملل دیگر رواج داشت ، دیده نمی شود ، هزاران نقش دیده می شود ، اما همه آرام و خوشحالند ، ظلم و ستم و بردگی در این آثار یافت نمی شود. ایکاش به جای این حرفهای بیگانه پسندی که از زبان برخی ناآگاه بیان می شود ، اندیشه و آرمان کوروش را  درک و فهم می شد. همان کوروشی که خداپرست بود و به جز ترقی ایران اندیشه ی دیگری نداشت.
زنان عشایر در سبزکوه کار دیگری نیز انجام می دادند و آن جمع آوری موسیر بود ، یکی از نعمات خدادادی سبزکوه در کنار ، کتیرا و فراواردهای گون ، موسیر است که به وفور می روید. زنان عشایر وقتی را صرف جمع آوری موسیر می کنند. این کار نیز زحمت زیادی دارد. از کندن ، تمیز کردن  ، خرد کردن و پختن گرفته تا برای شیرین کردن که چند روزی در مسیر آب قرار داد می شود و خشک کردن ، همه این کارها را زن با دقت و ظرافت انجام می دهد. پس از برداشت محصول ، زمین برای سال آینده شخم زده می شود ، موسیرهای خشک شده به وستگان ، گندمان یا بروجن برده می شود تا فروخته شوند از پول آنها برخی مایحتاج خریداری شده بازمی گردند. کوچ برای بازگشت آغاز می شود این بار کوچ «مال وه زیر » است زیرا عشایر از ارتفاعات پایین می آیند و در دشتها و مناطق کم ارتفاع اقامت می کنند. برعکس کوچ به ییلاق یا ارتفاعات « مال وه بالا» نامیده می شود. سبزکوه در اصطلاح محلی «سرحد» است ، چون هم خیلی مرتفع است و هم بسیار سرد. کوچ شروع می شود ، مقصد روستای «چهارطاق » است. اهالی آن از اقوام ما هستند ، می گویند در گذشته چهار درخت طاق در این مکان وجود داشت به همین دلیل روستا نام چهارطاق به خود گرفت. چند روزی در چهارطاق  توقف داشتیم. مردان از چوب مهلب که هم محکم است و هم بسیار انعطاف دارد ، ابزار کار مورد نیاز خود را می سازند. به خصوص ابزار مورد نیاز برای شخم زدن و خرمنکوبی. پس از توقف 5 تا 10 روزی روانه روستا می شوند.
وقتی به روستا رسیدم ، سال تحصیلی شروع می شود ، یادم می آید اولین روزی که به مدرسه رفتم. یک زیرشلوار راه راه با زمینه نوک مدادی و خطوط آبی پرنگ و کم رنگ و خط باریک تر مشکی  ، یک پیراهن سفید ، یک جفت کفش نو پلاستیکی که «شبرو » می گفتند ، پوشیدم. یک مداد ، یک پاک کن ، یک مداد نراش و یک دفتر در پلاستیکی گذاشتم  ، روانه مدرسه شدم. مدرسه رفتن من داستان دارد. به درس و مشق خیلی علاقه داشتم . وقتی دو برادر بزرگترم دور فانوس می نشستند ، مشق می نوشتند ،  سرم را نزدیک فانوس می بردم و به نوشته های آنها خیره می شدم. یک بار خوابم برد یک طرف صورتم به شیشه فانوس چسبید ، هنوز اثر سوختگی در صورتم باقی است. یکی دو نفر از دوستان خود را آماده می کردند به مدرسه بروند ، من قیل و قال راه انداختم همه را خسته کردم که من هم باید به مدرسه بروم. برای مدرسه رفتن شش ماه سنم کم بود. اینقدر همه را اذیت کردم تا با معلم ده صحبت کردند ، قرار شد ، چند روزی مستمع آزاد سر کلاس برویم ، اما مرا ثبت نام نکردند. چند روز گذشت ، علاقه به یادگیری و پیشرفت من توجه معلم را به خود جلب کرد ، من دانش آموز شدم. وقتی به خانه می رفتیم و می گفتیم «دایا » امروز بیست گرفتم. مادرم می گفت: آنها که از تو بزرگترند ، بیست نمی آورند ، ترا که به زور و التماس در مدرسه راه دادند ، بیست آوردی؟! واقعاً بیست آورده بودم ، گذشت زمان و تشویق های معلم باعث گردید تا همه فامیل مرا به عنوان یک محصل زرنگ و درس خوان بشناسند. کلاس اول و دوم دبستان را در دبستان ابن سینای روستای گل سفید خواندم ، همان مدرسه ای که زمینش را پدر بزرگم وقف کرده بود.یادش بخیر معلمان روستای ما آقای بهرامی ، آقای فرقانی و آقای محمدی . آقای محمدی  اهل درچه پیاز اصفهان بود ، آدم خیلی خوبی بود ، اهل نماز و دینداری بود ، یادم است بچه ها را به نماز خواندن بسیار تشویق می کرد. نماز جماعت نیز در مدرسه ما برگزار می شد. وی به بچه گفته بود که هر کس آداب نماز خواندن نمیداند ، از خانواده اش بپرسد ، اگر نتوانستید در خانه یاد بگیرید ، خودم به شما یاد می دهم. دایی من که الان یک مهندس است و در سازمان جهادکشاورزی استان چهارمحال و بختیاری مشغول بکار است ، پیش نماز یا امام جماعت ما بود. یادم می آید کلاس سوم بود ، در ظهر روزی آفتابی در فصل زمستان به نماز ایستاده بودیم ، پیش نماز به سجده رفت ، ولی خوابش برد ، هر چه الله اکبر گفتند ، سر از سجده بر نداشت ، رفتند دیدند پیش نیاز خوابش برده است. عجب روزی بود. دبستان روستای ما کمتر از 100 نفر دانش داشت ، در سه کلاس. آبان ماه که می شد ارتباط روستا با شهر قطع می شد ، معلمان نیز گاهی تا عید نوروز  در روستا می ماندند ، از خانواده هایشان چندان اطلاعی نداشتند. گاهی آذوقه و خوراک معلمان را دانش آموزان تهیه می کردند ، یادم هست روزهای سه شنبه نوبت من بود باید برای معلم کره می بردم. اردیبهشت که فرا می رسید ، دانش آموزان برای جمع آوری سنگها در جاده بسیج می شدند دو روز این کار طول می کشید تا گردنه باجگیران ، جاده از لوث سنگ و خاک تمیز و پاک می شد ، اگر نیاز به کار جدی تری بود ، مردان وارد کار می شدند. یادم می آید واقعاً جاده نداشتیم. از گل سفید تا ناغان 2الی 3 ساعت تا شهرکرد 5 تا6 ساعت و تا اصفهان 7 تا 8 ساعت با ماشین پیموده می شد. در ناغان کافه ای بود ، معروف « کافه ممول » ممول صاحب کافه بود ، معمولاً مسافران ناهار در این کافه صرف غذا می کردند. الان وضع جاده خیلی خوب شده است همین مسیر تا شهرکرد یک ساعت و تا اصفهان به دو ساعت تقلیل یافته است. یکی از استانهایی که در رژیم گذشته مورد ظلم و بی توجهی زیادی قرار گرفته بود ، چهارمحال و بختیاری است.اما با پیروزی انقلاب ، جهادسازندگی موفق شد برای بیشتر مناطق روستایی جاده احداث کند ، آنها را صاحب آب و برق نماید. انصافاً از حق نگذریم بعد از انقلاب این استان کاملاً تغییر کرد. همین روستای ما علاوه بر آب ، برق و تلفن که چند سالی دارد ، شنیدم که در تدارک گاز رسانی هستند. جاده های زیادی احداث  و استان چهارمحال و بختیاری از بن بست خارج گردید. امیدوارم روزی برسد که همه مشکلات و سختیها از زندگی هم وطنانم رخت بر بندد و از بهترین و مطلوبترین سطح و شرایط زندگی برخوردار شوند.
قبل از اینکه مدرسه بروم ، در پاییز که فصل شخم زدن اراضی کشاورزی بود ، چون دو برادر بزرگترم به مدرسه می رفتند ، اگر اراضی که قرار بود ، شخم بزنند ، دور از روستا بود ، مردان همانجا شب بیتوته می کردند و بایستی آب و غذا به آنها رساند. من یادم می آید دوسال اینکار را  کردم ، صبح زود از خوابم بیدار می کردند ، خر و شله آماده  ، آب و نان در شله یا « اوکش » ( همان خورجینی که روی حیوان بارکش می انداختند) می گذاشتند ، سوار بر آن می شدم و با چشمانی خواب آلود به همراه یک گروه بچه هم سن و سال راه می افتادیم. تازه آفتاب داشت زمین را گرم می کرد که رسیده بودم. آب و غذا در بنه ها گذاشته می شد. جست و خیز و بازی ما شروع می شد ، گاهی «سیسه» یا «سیسته » (زالزالک ) می چیدیم ، برخی اوقات بلوط جمع آوری می کردیم. شب را در همان جا بیتوته می کردیم ، فردا غروب به روستا برمی گشتیم. تا ده پانزده روزی  کار ما همین بود.
زمستانها برف زیاد می آمد ، گاه برفی که از بام خانه ها برف روبی می شد و در مقابل خانه انباشته می شد ، ارتفاعش به اندازه ارتفاع خانه می شد ، از روی همین برفها به پشت بام می رفتیم. روزها که هوا خوب بود ، برف بازی می کردیم در برفهای انباشته شده تونل و راه باز می کردیم. گاهی به تماشای حمله گرازهای وحشی به روستایی می نشستیم که در مقابل روستای ما ، در آنسوی دره و رودخانه بود ، می نشستیم. وقتی برف زیادی می آمد و سرما غلبه می کرد حیواتات وحشی برای نجات خود از سرما به پایین دست ها می آمدند وهمین امر باعث برخورد آنها با آدمیان می شد. روستای ما و کوهستانهای اطراف آن وحوش فراوانی داشت ، خرگوش ، روباه ، گراز ، کفتار ، گرگ ، پلنگ ، خرس ، بزوحشی ، پازن ، کبک ، دال ، جغد و... امروزه از جمعیت این حیواتات بسیار کاسته شده است ، همانطور که  وسعت اراضی جنگلی بلوط و گونه هایی مانند: ارزن ، بادام ، بنه و کلخنگ ، زالزالک ، انجیرکوهی ، جاز ، گون ، البالوی وحشی و... در این منطقه بسیار کم شده است.یادم می آید همین جا که الان روستای گل سفید بنا شده است ، آنچنان جنگل انبوهی بود که انسان گم می شد ،پر از گراز بود. اما الان تبدیل به منطقه ای مسکونی شده است. روستای گل سفید پیشینه ای کهن دارد. قبلاً در محل سابق بود که هنوز آثارش برجاست ، چند صد سال مردمان داخل آن روستا زندگی کردند ، گذشت زمان ، بافت روستا را فرسوده کرده بود. زلزله های پیاپی نیز بر این کارسرعت بخشید. منطقه زلزله خیز است. یکی از گسلهای معروف زلزله در ایران در همین منطقه است ، گسل معروف دوپلان. سال 1356 زلزله ای مهیب ، روستاهای اردل ، ناغان ، جغدان ، جهمان ، زوردگون ، مریک و ... را نابود کرد ، چند صدنفر بر اثر قهر زمین جان باختند.
دولت کمک کرد اهالی در محل جدید خانه ساختند ، می گویند قبل از اینها روستا در پایین دست محل فعلی قرار داشت  که هنوز آثاری به چشم می خورد و به ده کهنه معروف است. در جایگاهی دیگر به نام « کل » (خرابه ) نیز می گویند در سابق روستایی بوده است.
روستای گل سفید بسیار قدیمی است در نوشته ای خواندم اگر اشتباه نکنم « مرات البدان » بود که نوشته  این روستا نزدیک به 200 خانوار (حدوداً هزار نفرجمعیت ) سکنه داشت. وقتی لغت نامه دهخدا تدوین گردید ، جمعیت این روستا 700 نفر بود. الان حدود 500 نفر جمعیت دارد بیشتر جمعیت ان مهاجرت کرد. در دو مرحله :در یک مرحله با رواج و گسترش صنعت نفت ، بخشی از جمعیت روانه خوزستان شد در مرحله بعد با آغاز به کار ذوب آهن و دیگر شرکتها و کارخانجات در اصفهان ، بخش زیادی از جمعیت روانه استان اصفهان شد. اگر جمعیت روستا مهاجرت نمی کرد ، فکر کنم الان به یک شهر حداق هفت هشت هزار نفری تبدیل شده بود.
در زمستانها بیشتر در خانه می ماندیم ، شبها بازار متل و قصه رواج داشت ، بخاری هیمه سوز که سوخت آن از هیزم بود ، خانه را گرم می کرد . گاهی آش کاردیمی (کارده)  که روی این بخاری پخته می شد ، خوردن داشت.......................ادامه دارد.

 

دیدگاه‌ها   

 
+1 # maziar 1392-08-11 23:57
مدیر محترم سایت
احتراما ضمن سپاس از زحمات شما
خواهشمند است وبلاگ اینجانب را در لیست" لینک ها" قرار دهید.
ضمنا سایت شما لینک شده است.
پیشاپیش سپاسگذارم.

www.osiwand.mihanblog.com
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مقاله‌ها

 

 حكومت محلي اتابكان لر بزرگ از نيمه دوم قرن ششم هجري (550 ق) آغاز و ...

 مقدمه
   با وجودي كه 98درصد مردم كشور ما مسلمان مي باشند و تعاليم و ...

پیشینه
سرزمین کنونی بختیاری هزاران سال است که ماوا و سکونت گاه گروههای ...

  بررسي تحليلي ساختار قدرت سياسي، اجتماعي در ايل بختياري از قاجاريه ...

مقدمه
شهرستان اَلیگودَرز یکی از شهرستان‌های استان لرستان است که در شرق ...

مقدمه:
در كشور ما ايران، اقوام و گروه هاي مختلفي زندگي مي كنند كه در ...

 

مقدمه

هزاران سال است که درکشور ما ایران  اقوام گوناگونی در کنار هم ...

نگاهی به 24 دوره انتخابات مجلس شورای ملی در مناطق بختیاری نشین (قبل ...

 در  دوران حکمرانی شاهان قاجار ، کشور ما عرصه نفوذ و جولانگاه قدرت ...

مقدمه
   آثار و شواهد فراواني حكايت از آن دارد منطقه زاگرس مياني از ...

مقدمه
یکی از بخش های مهم بدن آدمی ، سر می‌باشد که به عنوان افضل بدن از ...

(ارائه شده در همایش منطقه ای نماز - دانشگاه مسجدسلیمان- سال 1384)

...

(ارائه شده در همایش توسعه شهرستان ایذه - سال84)

اشتغال محور توسعه

...

      مقد مه
توسعه ی اقتصادی ، اجتما عی ، فرهنگی و سیاسی مهم ترین ...

درباره ما

تازه‌های کتاب

Has no content to show!