|
اقوام ايراني و سرمايه ي اجتماعي
(ارائه شده در همایش سزمایه اجتماعی... ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان سال 1385) مقدمه در مباحث علوم اجتماعي « سرمايه ي اجتماعي» به ويژه در محافل علمي كشور ما بحث جديدي است. در برنامه ريزي ها نیز كمتر مورد توجه قرار مي گيرد. وقتي صحبت از سرمايه مي شود ، بيشترسرمايه ي فيزيكي و اقتصادي مورد نظر است. حال آنكه براي دستيابي به هدف ، تكيه و تاكيد بر سرمايه ي اجتماعي يعني برقراري اعتماد ، ايجاد روحيه ي همكاري وتعامل صحيح ، مقدم بر امور ديگر وضروري تر است. كشور ما نيز كه از گروههاي قومي متعدد و خرده فرهنگهاي بسياري تشكيل شده است ، براي دستيابي به آرمانها و اهدافش ، بيش از هرچيز ديگر به حاكميت فضاي اعتماد ، تفاهم و همكاري نيازمند است. بنابراين بايد كوشيد زمينه هاي ايجاد و تقويت سرمايه ي اجتماعي را در گستره ي وسيع و بعضاً ناهمگون جامعه شناسائي كرد تا بر استحكام و غناي اين سرمايه ي ارزشمند افزود وعوامل و شرايط تضعيف و تخريب آ ن را نيز تعيين و زدود.در اين مقاله ي مختصر تلاش مي شود تا عوامل و موانع ايجاد سرمايه ي اجتماعي در حوزه ي سكونت اقوام معرفي و در ضمن پيشنهاد هايي نيز در راستاي ايجاد و تقويت وتقويت آن ارائه مي شود.
عوامل موثر در تخريب سرمايه ي اجتماعي اگر سرمايه ي اجتماعي را شبكه ايي از ارزشها ، افكار ، تمايلات و رفتارهايي بدانيم كه موجب اعتماد ، تفاهم و همدلي ميان افراد يك گروه مي شود و در نتيجه گروه آ سانتر و سريعتر به اهداف خود دست پيدا مي كند. بدون ترديد بايد اين سرمايه ي گرانبها و بسيار با ارزش ، مركز توجه قرار گيرد و بسيار مهم قلمداد شود. براي اينكه سياست ها ، برنامه ها و سرمايه گذاريها با موفقيت همراه شوند قبل از هر چيز بايد سرمايه ي اجتماعي را ايجاد و تقويت كرد. براي دستيابي به اين مهم نيز بايد موانع وعوامل تضعيف و تخريب سرمايه ي اجتماعي شناسايي شوند. اختلاف ، تفرقه و پراگندكي يكي از زمينه هاي اصلي نابودي سرمايه ي اجتماعي مي باشد زيرا بذر سوء ظن ، بدبيني ، بي اعتمادي ، نفرت و كينه را در جامعه مي گستراند. در جامعه ايي كه اختلافات فرهنگي ، قومي ، نژادي و مذهبي وجود دارد ، تشديد اين اختلافات مي تواند به فروپاشي و انحطاط جامعه بيانجامد.
كشور پنهاور ما فرهنگها ، اقوام ، اديان و مذاهب متنوعي در خود جاي داده است . با همه پيوندهاي تاريخي و اشتراكات فراوان اين گروهها ، در مواقعي احساس هويت جمعي و ايراني بودن آنان بسيار شكننده مي شود و همين ضعف نيز همواره روزنه ي نفوذ ، دسيسه چيني وتفرقه افكني بيگانگان بوده است و از آن به عنوان تهديدي عليه امنيت ملي و تماميت ارضي كشور ما استفاده كرده اند. در نتيجه همواره بخشي از توان و استعداد كشور كه مي توانست صرف توسعه و سازندگي شود ، به اين امور مشغول بوده است از سوي ديگر فضاي بي اعتمادي و نا امني در جامعه ، نه تنها مانع از وحدت ملي و انسجام اجتماعي شده است بلكه بزرگترين مانع و معضل در راه توسعه بوده است. در حاليكه اعتماد بين اقوام و نژادها يك امر مهم راهبردي و موجب افزايش سرمايه ي اجتماعي مي شود. بايد ديد چه شرايط و زمينه هايي وجود دارد كه مي تواند بي اعتمادي و شكاف ميان اقوام ايراني را ايجاد و گسترش دهد. بطور کلی اين عوامل در دو دسته داخلي و خارجي مورد بررسي قرار مي گيرند.
الف ) عوامل داخلي به نظر مي رسد ريشه ي برخي از شكافها ، دشمني ها و جبهه گيريها ي اقوام و خرده فرهنگها عليه يكديگر ، كمبود ها و نارسائيهايي موجود در داخل كشور و در نتيجه نا رضايتي از وضعيت خود باشد. افراد و گروههايي كه نمي توانند به اهداف خود دست يابند و يا وسايل رسيدن به اين هدفها را ندارند ، به انواع پيشداوريها و احساس تبعيض تن در مي دهند و گاهي گروهها يي كه وضعيت بهتري دارند ، در مظان اتهام قرار مي گيرند و مسئوليت مشكلات و سختيهاي زندگي به آنان نسبت داده مي شود. پس تنفر بين گروهها شكل مي گيرد و ديوار بي اعتمادي كه عامل ستيز و تضاد است ، ايجاد مي شود. در ذيل به پاره ايي از اين كمبودها ، سختيها و مشكلات اشاره مي شود. 1- فقر در تبيين هاي جامعه شناختي ، فقر همواره منشاء بسياري از انحرافات و ناسازگاريهاي اجتماعي بوده است . فقر آ ثار رواني و اجتماعي فراواني دارد از جمله : ياس و نا اميدي ، سرخوردگي و احساس حقارت ، بي تفاوتي و بدبيني ، احساس تبعيض و بي عدالتي ، افراط گرايي و....اين پيامدها ي رواني و اجتماعي مي تواند فرد را به ضديت با جامعه ، عقده گشايي و انتقام گيري سوق دهد. زمينه ساز ناسازگاريهاي اجتماعي شود و اختلال و اغتشاش در جامعه را بوجود آورد و اعتماد افراد و گروهها را از يكديگر سلب نمايد. متاسفانه يكي از مشكلات جدي كشور ما ، فقر و گسترش آ ن است . براساس آمارها بين 9تا 12 ميليون نفر در كشور ما زير خط فقر قرار دارند.( روزنامه شرق ، چهارشنبه 21/11/83 ؛ روزنامه كيهان ،11/3/84 ؛ پايگاه خبري ، شريف نيوز 16/5/85.) فقر به ويژه در مناطق مرزي و در حوزه ي سكونتي اقوام بيشتر به چشم مي خورد. بيشترين خرده فرهنگهاي قومي در استانهاي سيستان و بلوچستان ، خراسان جنوبي ، هرمزگان ، كردستان ، كرمانشاه ، ايلام وخوزستان استقرار دارند. در عين حال فقر بر تمامي يا بخش وسيعي از این مناطق سايه افكنده است . آشوبها و نا امني هاي محلي نیز در اين مناطق بيشتر به چشم مي خورد. در خارج از مرزها با اغراض سياسي ، ريشه ي اين مسائل و مشكلات فقر و تبعيض معرفي مي شود و به تشديدبحران و تنش دامن مي زنند. فقر ، قدرت اقتصادي ، تصميم گيري و انتخاب را از افراد سلب مي كند.( زاهدي ، محمدجواد« توسعه ونابرابري» ص275) و وقتي احساس بي قدرتي در افراد شكل گرفت ، انزوا و دوري از اجتماع حاصل مي شود ، افراد به احساس همدردي و انساني يكديگر شك مي كنند. بدبيني و بي اعتمادي در جامعه گسترش مي يابد. افزايش شكاف ميان فقير و غني ، ناسازگاريهاي اجتماعي را توسعه مي بخشد. رضايت از زندگي بسيار تنزل پيدا مي كند. چهره ي زشت و كريه فقر ، احساس تنهايي و بي پناهي را در افراد پديد مي آورد. افراد شراط بد اقتصادي خود وفاصله و تبعيض در جامعه را به تفاوتهاي فرهنگي ، قومي ومذهبي نسبت مي دهند. احساس هويت ملي و جمعي به شدت در آنها تضعيف مي شود. انسجام گروهي بسيار آسيب پذير و شكننده مي شود. برتعصبات قومي و مذهبي پافشاري مي شود و با تشديد بحران ، تعارضات و تضادها شكل مي گيرد و اي بسا جامعه به عنوان يك هدف مورد تعرض قرار گيرد. سود جويان و فرصت طلبان نيز دست بكار شده و اسباب هرچه بيشتر شعله ور شدن آتش بحران را فراهم مي سازند.
2- توزيع ناعادلانه ي ثروت ، قدرت و امكانات يكي از مشكلات جدي كشور ما تمركز فرصتها ، امكانات و سرمايه گذاريها در تهران و در درجه ي بعد در چند شهر بزرگ كشور مي باشد. در پنجاه سال گذشته سهم بسياري از استانها در سرمايه گذاريها بسيار اندك بوده است. امكانات آموزشي ، بهداشتي ، رفاهي ، ورزشي ، تفريحي و... بطور عادلانه در تمام كشور توزيع نشده است. نابرابري در درآمد و توزيع نا متقارن فرصتها ، نابرابريهاي اجتماعي و شكاف طبقاتي را تشديد كرده است. حوزه ي استقرار و سكونت خرده فرهنگهاي قومي خارج از محدوده ي شهرهاي بزرگ و به طبع دور از تمركز فرصتها و امكانات مي باشند. با تمام تلاشهايي كه بعد از انقلاب صورت گرفت ، چنانچه قبلا گفته شد بر تمامي يا بخش وسيعي از قلمرو آ نان فقر سايه انداخته است . بيشترين نرخ بيسوادي و بيكاري مربوط به اين مناطق است ، سطح درآمد بسيار پايين است ، سطح بهداشت ، آموزش و رفاه با استانداردهاي رايج فاصله ي زيادي دارد. برهمين اساس بسياري از ساكنان اين مناطق در آرزوي دستيابي به زندگي بهتربه شهرهاي بزرگ مهاجرت كردند و در حاشيه ي اين شهرها زندگي حاشيه نشيني را با همه ي بديهاي آن برگزيدند. نحوه ي توزيع قدرت نيزهمواره مورد اعتراض بوده است خرده فرهنگهاي قومي همواره سهم خود را در قدرت ناچيز مي دانند و در موارد بسياري اداره اين مناطق با نيروي غير بومي بوده است . همواره مركز نشينان براي مناطق ديگر تصميم مي گيرند اين امر خوشايندساكنان دور از مركز نيست. براساس تبيين هاي ماركسيستي نابرابريهاي موجود در جامعه مي تواند به ستيز و نبرد ميان طبقات جامعه منجر شود و طبقه ي فقير و ندار رودر روي طبقه ي ثروتمند و دارا قرار گيرد و اسباب نابودي آ ن را فراهم سازد. « گرهارد لنسكي» نابرابريهاي اجتماعي را نتيجه ي توزيع نا مناسب قدرت و امتيازات گوناگون مي داند.( زاهدي ، محمد جواد « توسعه و نابرابري » صص210،220) و « آنتوني گيدنز» بي نظمي در توزيع قدرت و ثروت را منشاء نابرابري معرفي مي كند.( همان منبع ، ص221) « دارندرف » توزيع نابرابر اقتدار بين افراد و گروهها را عامل اساسي تضادهاي اجتماعي مي داند. (گي روشه « تغييرات اجتماعي » ص123) بر اساس تحليل هاي جامعه شناسي اگر فرد احساس كند كه در جامعه موانعي وجود دارد كه مانع از نيل وي به هدفهايش مي شود ، عليه جامعه طغيان مي كند و درصدد تغيير روشها بر مي آ يد در جامعه اي كه ثروت ، قدرت و امكانات و فرصتها عادلانه توزيع نشده اند افراد براي دست يافتن به آنها ، راهها و ابزارهاي نا مشروع و غير قانوني را برگزينند فشار رواني ناشي از كمبودها ، تحقير بواسطه نداشتن و محروميت از امكانات و فرصتها ، شرايط سخت و دشواري در جامعه بوجود مي آورد. گروههاي انساني را رودروي يكديگر قرار مي دهد. هر گروه تصور مي كنند كه از سوي گروههاي ديگر مورد ظلم و اجحاف قرار گرفته و از حق خود محروم شده است. احساس وجود نابرابري و تبعيض در گروههاي اجتماعي يكي از مهمترين موانع در راه تقويت هويت حمعي و اعتماد بين گروهها است. كاستيها و كمبودها مي تواند به تنازع و كشمكش براي تصاحب فرصتها و امكانات بينجامد.بسياري از صاحب نظران شرايط بد اقتصادي را منشا ء بسياري از ناسازگاريهاي اجتماعي مي دانند « نويسندگاني چون هنري جورج ، چارلزبوس، جاكوب ريتز ، جين آدادمز و ويليام بگز احساس كردند كه ما بايد كوششهايمان را در راه اصلاح روشهاي نادرست و غيرعادلانه توزيع در آمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادي متمركز سازيم نه فقط بدين جهت كه توزيع نادرست درآمدها خودبخود نادرست است بلكه بدين علت كه منشاء و موجبات بيشتر فساد ، بزهكاريها و تباهيهاي اجتماعي در تمام دنياست.» (فرجاد ، محمد حسين « آسيب شناسي اجتماعي ...» ص117) توزيع نا عادلانه ثروت و امكانات شكاف ميان گروههاي انساني را بيشتر مي كند و زمينه مساعدي براي نا سازگاريهاي اجتماعي بوجود مي آورد بي تفاوتي و بدبيني را سبب مي شود و از ميزان مشاركت مردم در عرصه هاي سياسي ، اجتماعي واقتصادي مي كاهد. روابط ميان گروهها را تيره مي كند و حس همدلي ،همدردي و معاضدت نسبت به ديگران را تقليل مي دهد و در نتيجه موجب فرسايش سرمايه ي اجتماعي مي شود.( ازكيا ، مصطفي و همكارش « جامعه شناسي توسعه » ص 401) و در نتيجه روند توسعه كند مي شود. « وزير كشور» در جمع تعدادي از مديران اين وزارتخانه اعلام كرد: « عدم توزيع عادلانه امكانات ، باعث آشفتگيهاي سياسي – اجتماعي و اقتصادي مي شود و آشفتگيها ، آهنگ توسعه را كند مي كند.» (خبرگزاري ايرنا ، 19/5/85) وقتي جامعه اي با كسادي اقتصادي روبرو است يكي از آثار مخرب آن ، پيدايي بي اعتمادي است و وقتي دامنه اين بي اعتمادي به اندازه اي باشد كه جامعه را با بحران روبرو كند اعتماد تك تك افراد نسبت به يكديگر و مجموعه آنها به جامعه سست مي شود و اتحاد و پيوستگي ملي به قيمت كسب امنيت فردي به خطر جديبيفتد. شدت چنين وضعيتي ، نزول معيارهاي اخلاقي فرد وناديده گرفته شدن معيارهاي جمعي و در نهايت تجاوز به حقوق ديگران حتي به صورت آشكارو به صورت باج گيريهاي مختلف است. داشتن حس تجاوزگري گروهي ، ناديده انگاشتن وجود ديگران كه بعنوان خطر جدي تلقي مي شودو بالاخره توسل به هر وسيله اي به اصطلاح تامين كننده امنيت ، نشانگر بازگشت انسان به پايين ترين مرتبه ممكن است.( ستوده ، هدايت الله « آسيب شناسي اجتماعي » ص52) بي عدالتي و نابرابري همچنين مي تواند باعث بي اعتباري ارزشهاي اجتماعي و نهايتا به گسست هاي اجتماعي و نظام گسيختگي منجر شود. همه ي اين اوصاف فرسايش و نابودي سرمايه ي اجتماعي را در پي دارد. 3- اختلا فات مذهبي كشور ما نه تنها از اقوام فارس ، ترك ، كرد ، بلوچ ، تركمن ، لر ، عرب و...تشكيل شده است بلكه در صدي از جمعيت آن را پيروان اديان مسيحي ، زرتشتي و يهودي به خود اختصاص داده اند. مسلمانان نيز كه نزديك به 98درصد از جمعيت كشور را در بر مي گيرند ، به دو گروه ، اكثريت شيعه و اقليت اهل سنت تقسيم مي شوند. بنابراين در كشور پنهاور ما ، هم تنوع قومي ونژادي و هم تنوع ديني و مذهبي وجود دارد. صدها وبلكه بيش از هزار سال است كه اين اقوام و پيروان اديان و مذاهب در كنار هم زندگي مي كنند.شواهد و تجربيات تاريخي نشان مي دهد كه متناسب با اقتدار حكومت و تحت تاثير اوضاع كشورهاي همسايه گاهي اختلافات مذهبي دامن زده مي شد . از دوره ي قاجاريه به بعد ، بيشتر مناطقي كه از ايران جدا شدند صرف نظر از ضعف و بي كفايتي حكومتها ، ساكنان آنها بيشتر از نظر نژادي ، قومي و ديني و مذهبي با بخش اصلي و مركزي كشور ، تجانس كمتري داشتند. لذا اين تهديد يعني جدايي اقوام و مذاهب از پيكره ي كشور هنوز بصورت بالقوه وجود دارد. مسائل و حوادث آذريايجان ، كردستان ، خوزستان و تركمنها اگرچه متاثر از زبان و قوميت مي باشد ليكن در مسائل سيستان و بلوچستان اختلافات مذهبي نقش اساسي را ايفا مي كند و در اوضاع كردستان و مناطق تركمن نشين نيز نبايد از نقش مذهب غافل بود. اديان و مذاهب مي توانند با ترويج ارزشهاي مشاركت، صداقت ، اعتماد ، ايثار و از خودگذشتگي ، راستي ، وفاي به عهد ، احترام به حقوق ديگران ، پرهيز از گناه و قانون شكني ، نوعدوستي و جلب رضايت و خشنودي خداوند ، در ايجاد سرمايه اجتماعي نقش فراواني ايفا كند. همچنين مي توان با تاكيد بر اشتراكات مذهبي پيروان آيينهاي مختلف ، زمينه اعتماد و تفاهم و انسجام را در ميان آنها بوجود آورد.با اينحال اديان و مذاهب اگر چه ممكن است بعضا اصول و مباني مشتر كي داشته با شند ليكن به دليل ويژگي ها و تعاليم خاصي كه دارند از يكديگر متمايز هستند. اگر در هر زماني وجوه افتراق ، ارزشها و احكام متناقض مذاهب مورد تاكيد و مركز توجه قرار گيرد ، مي تواند به اختلافات ديني و مذهبي دامن زند. اختلاف و تفرقه ي ميان پيروان آيينهاي مختلف در يك جامعه ، بيش از هر چيز هويت جمعي را تضعيف مي كند و روابط اجتماعي بين گروهها را تيره و به دنبال آ ن اعتماد و انسجام را در جامعه مخدوش و نا سازگاريها و تضادهاي اجتماعي را تشديد مي نمايد. در بين برخي مذاهب و فرق اسلامي انديشه هاي متحجرانه ايي رواج دارد كه اگر پيروان بخواهند از اين انديشه ها پيروي كنند ، هيچگاه نخواهند توانست يكديگر را تحمل و پذيرا با شند و دائما در بين آنها جنگ و خون ريزي خواهد بود. عامل خارجي نيز هميشه از اين موضوع بهره برداري كرده است. به علاوه مشكلات و نارسائيهاي موجود در مناطق سني نشين ، هم تا حدي اعتراضات اهالي و هم زمينه و بهانه ي لازم براي دخالت بيگانگان را فراهم نموده است . كشورهاي غربي همواره به نام دفاع از حقوق بشر و حمايت از آزادي و حقوق پيروان اديان و فرق ، كشور ما را تحت فشار قرار داده اند. و در امور داخلي كشور ما دخالت كردند . اين امر فرصتي به دست سودجويان ، فرصت طلبان ، افراد متحجر ومقدس مآب مي دهد تا بر طبل تفرقه و جدايي بكوبند. وبه وفاق ملي و انسجام گروهي آسيب وارد سازند. وموجبات فرسايش و نابودي سرمايه ي اجتماعي را مهيا نمايند. 3- نا امني جامعه بشري در سايه امنيت مي تواند به خواسته ها و اهداف خود دست پيدا كند. انسانها در آ رامش و با آسودگي خاطر مي توانند به جامعه و محيط پيرامون خوشبين با شند. وقتي مي توانند به ديگران اعتماد كنند و روابط اجتماعي و تعامل صحيح برقرار نمايند كه از اطرافيان خود احساس ايمني كنند. خوشبيني و اعتماد زماني در افراد شكل مي گيرد كه اطمينان داشته باشند روابط ميان افراد به گونه ايي تنظيم شده است كه حقوق و خواسته هاي حياتي آ نان محقق مي شود و كارها و امور جامعه مسير درست و طبيعي خود را طي خواهد كرد و اختلال و آشفتگي در اين روند ايجاد نخواهد شد. « تراويس هيراسچي » معتقد است چهار عنصر انسانها را در جامعه به هم پيوند مي دهد: علاقه ، تعهد ، گرفتاري و مشاركت و ايمان. كساني كه به ديگران علاقه دارند ، رفاه و احساسات ديگران را در نظر مي گيرند و كساني كه چنين علاقه ايي ندارند روابط اجتماعي سالمي ندارند . وهر اندازه دين وتعهد افراد به جامعه بيشتر باشد براي حفظ دستاوردهاي خود بيشتر با جامعه هماهنگتر هستند. و افرادي كه بيشتر گرفتار امور زندگي ، شغلي و سرگرمي هستند كمتر فرصت انحراف و ضديت با جامعه را پيدا مي كنند بر عكس افراد بيكار و عاطل و باطل بيشتر بر خلاف جامعه اقدام مي كنند. وفاداري افراد به ارزشهاي اجتماعي نيز باعث مي شودكمتر در مقابل جامعه بايستند و بر عكس كساني كه به هنجارهاي اخلاقي و ارزشهاي اجتماعي وفاداري كمتري دارند تمايل بيشتري در ناديده گرفتن ارزشهاي اجتماعي دارند. و هرچه همبستگي افراد بيشتر باشد رفتارهاي ضد اجتماعي كاهش بيشتري پيدا مي كند.( ستوده ، هدايت الله« آسيب شناسي اجتماعي » صص 138،139) اما افراد زماني مي توانند به ديگران علاقه پيدا كنند و خود را در مقابل افراد و جامعه متعهد بدانند كه كه نياز هاي اساسي آنها تامين شده باشد و از رفاه ، بهداشت و امكانات لازم براي زندگي برخوردار باشند انگاه وفا داري خود را به ارزشهاي جامعه نشان مي دهند و براي حفظ و بقا اين جامعه مشاركت فعال پيدا مي كنند. متا سفانه در حوزه ي سكونتي اقوام از يك سو فقر ، بيكاري ، بيسوادي ، كاستي و كمبود هاي آ موزشي ، بهداشتي و خدمات زندگي به چشم مي خورد و از سوي ديگر در مقايسه با مناطق ديگر با نا امني بيشتري روبرو هستند. شهرها و روستاهاي اين مناطق از ضريب امنيتي كمتري برخوردار هستند. قاچاق موادمخدر و اسلحه ، راهزني و شرارت و خشونت در اين نواحي بيشتر مشاهده مي شود. در نتيجه مردم اين مناطق از امنيت و تامين اجتماعي كمتري در معناي جامعه شناسي آ ن برخودار هستند. با وجود اين مشكلات و تحت تاثير آثار و پيامدهاي آن ، افراد احساس ايمني كمتري دارند و حس اعتماد عمومي در آنان ضعيف است. در شرايط نا امني افراد براي تامين امنيت بيشتر ، به افراد و محيط پيرامون بيشتر بد بين و بي اعتماد مي شوند. و بجاي همبستگي ملي و تقويت شبكه ي اعتماد عمومي كه ثبات و نظم پويا را كه لازمه ي توسعه و پيشرفت مي باشد ، ايجاد نما يد ، شبكه هاي محلي اعتماد با محوريت تبار و قوم و گرايشهاي مذهبي ايجاد مي شود كه خود مانع توسعه است و پيا مدهاي منفي بسياري دارد از جمله هزينه هاي زندگي را افزايش مي دهد ، قطاعي بودن جامعه را تقويت مي كند و جامعه را از وفاق و نظم پويا باز مي دارد. ب) عوامل خارجي اختلافا ت و تنشهاي قومي و مذهبي در كشور ما تا حد زيادي متاثر از اوضاع كشورهاي همسايه و دخالتهاي يبگانگان است. اختلافات مذهبي در ميان كشورهاي منطقه و رقابتهاي سياسي در عرصه ي بين المللي دو عامل مهم در تحريك احساسات و اختلافات قومي ، نژادي و مذهبي ، با هدف صدمه وارد سا ختن به ساختارهاي سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي ، در كشور ما بوده است. كه به بررسي آنها مي پردازيم.
1- وجود اختلافات و تنشهاي قومي و مذهبي در كشورها ي همسايه خاور ميانه يكي از پر تنش ترين مناطق جهان مي باشد اختلافات نژادي ، قومي ، ديني ومذهبي بيشتر از هرجاي دنيا ، در اين منطقه رواج دارد. تنش وجنگ ميان صهيونيزم و اعراب و مسلمانان ، جريا نهاي ريشه دار پان تركيسم و پان عربيسم ، استقلال خواهي كردها ، اختلاف بين شيعه و سني ، مهمترين عواملي هستند كه بنحوي اوضاع داخلي تمام كشورهاي خاورميانه را تحت تاثير قرار داده اند. اگر رقابتهاي سياسي و اقتصادي كشورهاي منطقه و دخالت قدرتهاي بزرگ را به آن اضافه كنيم ، مجموعه ي اين عوامل ، خاورميانه را به كانون بحران و خطر در جهان تبديل كرده است. كشور ما نيز متا ثر از اين اوضاع و شرايط است. تشنج و نا امني در عراق و افغانستان ، فعاليت هاي افراطيون مذهبي در كشورهاي عراق ، افغانستان ، پاكستان وحاشيه ي خليج فارس ، رشد جريانهاي پان تركيسم در جمهوري آذربايجان ، مبارزات كردها در عراق و تركيه و فروپاشي و تجزيه ي شوروي سابق ؛ گروههاي نژادي ، قومي و مذهبي را نيز در كشور ما تحت تاثير قرار داد. بدون ترديد آشوبهاي خوزستان ، تحركات و خشونتهاي سيستان و بلوچستان ، رشد احساسات وافكار وانديشه هاي قوم گرايانه در كردستان و آذربايجان ، تا حد زيادي متا ثر از اوضاع كشورهاي همسايه و فعاليت افكار و انديشه هاي افراطي در اين كشورها مي باشد. رشد احساسات و انديشه هاي قوم گرايانه و تشديد اختلافات مذهبي ، همبستگي ملي ، وفاق ميان گروهها وشبكه اعتماد عمومي را تضعيف مي كند و همبستگي قومي و فرقه ايي و شبكه اعتماد مبتني بر نظام طايفه ايي ، قومي و فرقه ايي را جايگزين آ ن مي نمايد. رشد انديشه هاي قوم گرايي و تعصبات نادرست مذهبي ، وفاق ملي و نظم پويا را مخدوش و ناامني ، بي اعتمادي ، نظام گسيختگي و ناسازگاريهاي اجتماعي و سياسي را افزون مي كند و به دنبال آن آهنگ و روند توسعه را كند مي كند. 2- دخالتهاي بيگانگان در طول تاريخ قدرتهاي بزرگ براي غلبه بر جوامع مخالف خود از حربه دسيسه و تفرقه سود برده اند و با ايجاد اختلاف و دودستگي راه رسيدن به اهداف خود را هموار ساختند. سياست « تفرقه بينداز ، حكومت بكن » حربه شناخته شده ايي است. در دوران استعمار ، استعمارگران از اين ترفند سود بسياري بردند. پيروان اديان ومذاهب و اقوام مختلف را به جان هم مي انداختند و در سايه ي آ ن سلطه خود را بر مستعمره حفظ مي كردند. نمونه بارز آ ن تفرقه افكني انگليسها ميان هندوها و مسلمانان در هند و ظهور فرقه هاي مذهبي افراطي در عربستان و ايران با هدايت انگليسي ها مي باشد. « گي روشه » در باره سياستهاي استعمارگران در تجزي اجتماعي و جدايي بين گروههاي انساني به منظور انجام دادن مقا صد خود مي نويسد: « اين تجزي اجتماعي و تقسيم بندي جامعه مستعمره به گروههاي كوچك متفاوت ومتخاصم در برابر يكديگر ، در بوجود آ وردن كنشهاي جمعي موثردر توسعه ، عاملي نامساعد محسوب مي گردد و از طرف ديگراين تعدد گروهها باعث مي شود كه استعمار در ايده ي خود مبني بر نا تواني بوميان در اداره خود ، بدون مواجه شدن با هرج و مرج و استبداد و جنگهاي داخلي ، پافشاري نمايد» (روشه ، گي « تغييرات اجتماعي » ص 256) در دوران اخير نيز دو عامل سبب شده است كه قدرتهاي بزرگ همواره براي حضور و حفظ سلطه ي خود در خاورميانه از سياست تفرقه افكني و يا دكترين ويتنامي كردن منطقه ( مردم يك كشور عليه يكديگر يا كشورها منطقه در مقابل هم ) بهره ي فراوان ببرند. نخست تسلط بر چاه هاي نفت و بازار هاي منطقه و ديگري حمايت از اسرائيل. كشورهاي قدرتمند و در راس آنها امريكا ، منافع فراواني در خاورميانه براي خود قائل اند و براي تامين و تحقق اين منافع ، از هيچ كوششي دريغ نمي ورزند. با نام حقوق بشر ، گسترش دموكراسي و مردم سالاري و مبارزه ي با تروريسم ودر اصل بخاطر منافع استعمارگرانه ي خود ، در امور داخلي كشورها دخالت مي كنند. بهترين و سريعترين راهي كه آنها را به هدفشان مي رساند ايجاد اختلاف و تفرقه وجدايي بين مردم يك كشور است. در كشور ما استعمارگران تجربه هاي موفقي دارند نظير: ظهور فرقه ي بهائيت و اختلاف و درگيري مرد م شهرهاي مختلف بر سر اين موضوع ، اختلاف و دسيسه در جريان مشروطه و انحراف آ ن از مسير واقعي ، حمايت از شيخ خزعل ، تاسيس جمهوري آذربايجان ، سركوب قيام مردم جنوب ، شمال و ساير قيامها از طريق توطئه و تفرقه افكني ،ايجاد شكاف و اختلاف بين روحانيون ،مردم و مصدق و در نتيجه سرنگوني دولت ملي ، نزاع و كشمكش بر سر تعاليم انجمن حجتيه و .... بعد از پيروزي انقلاب نيز ، كارآمد ترين حربه ي دشمن در مقابله ي با انقلاب ، ايجاد اختلاف و تفرقه ي ميان اقوام ، گروهها و طبقات مختلف بوده است. در خوزستان ، تركمن صحرا ، كردستان و سيستان وبلوچستان ، سازمانهاي خلقي با تاكيد بر زبان و قوميت ، و با حمايت بيگانگان شكل گرفتند و بيرق جدايي برافراشتند و آسيبهاي فراواني به وفاق و همبستگي ملي وارد ساختند. دولت امريكا در 28 سال گذشته ، همواره تلاش داشته است با پشتيباني و حمايت از جريانهاي قوم گرا ، زمينه ي تضعيف كشور را فراهم كند. ايجاد اختلاف بين اقوام ، اديان ، مذاهب ، احزاب ، گروهها و جريانهاي سياسي ، سياست راهبردي و ثابت اين كشور در قبال كشور ما بوده است. هر ساله رسما وآشكارا مبالغ هنگفتي در اين راستا هزينه مي كند. از طريق ايادي خود پروژه هاي مختلفي در عرصه ي مطبوعات ، دانشگاهها ، جريا نهاي سياسي ، مذاهب و اقوام ، طراحي و اجرا نمود تا بتواند با تفرقه افكني به اهداف خود برسد. دولت امريكا حتي تلاش دارد احزاب و گروههاي سياسي و شخصيتها را نيز در مقابل هم قرار دهد. تا روزنه دخالت و نفوذ وي فراهم شود. كشور انگلستان نيز كه در مداخله ي در امور داخلي كشور ما يد طولايي دارد وخود طراح سياست تفرقه و جدايي است . دخالتش در جريان آشوبهاي خوزستان بر كسي پوشيده نيست ، اين كشور با پناه دادن به افراد قوم گرا و حمايت ، پشتيباني ، آموزش و اعزام آنها به خاك كشور ما زمينه ي آشوبها و خشونتهاي زيادي را در خوزستان بوجود آورد . شبكه هاي تلويزيوني و سرويسهاي امنيتي بعضي از كشورهاي عربي نيز در پشتيباني و تحريك احساسات قومي و نژادي در خوزستان بسيار فعال هستند . همين امر موجب تعطيلي دفتر شبكه الجزيره در ايران گرديد. اصولا يك كشور زماني مي تواند در عرصه هاي بين المللي حضور فعال داشته باشد و براي دستيابي به توسعه و اهداف خود تلاش كند كه مردم آ ن از همبستگي ، انسجام و وفاق لازم برخودار باشند و به همديگر اعتماد داشته باشند و با احترام به يكديگر در قبال تحقق اهداف و آرمانهاي ملي ، خود را مسئول و متعهد بدانند.در جامعه ايي كه چند دستگي ، اختلاف و تفرقه وجود دارد ، بر روي آرمانها ، ارزشها و اهداف و روشها اتفاق نظر وجود ندارد . نيروي انساني به جاي پرداختن به كار و تلاش ، به دفاع ار موقعيت خود و تخريب و نابودي طرف مقابل مي پردازد و عملا بخشي از توان و استعداد خود را كه مي توانست در خدمت توسعه باشد ، از دست مي دهد. از ديدگاه جامعه شناسي ميان ، اعتماد اجتماعي ، انسجام آجتماعي و مشاركت اجتماعي رابطه ي تنگاتنگي وجود دارد وجود اين سه مولفه در كنار هم مي تواند زمينه ساز توسعه باشد. در شرايط اختلاف ، ناسازگاريها و تضادها اين مولفه ها تضعيف و در نتيجه دستيابي به توسعه دشوار مي شود. همچنين افول انسجام اجتماعي به فرو پاشي اجتماعي مي انجامد. به همين دليل است كه كشورهاي قدرتمند ، حربه اختلاف افكني را به خدمت مي گيرند تا بتوانند به اهدافشان برسند. از سوي ديگر تاسيس دولت اسرائيل در منطقه ، يك سياست استعماري و تامين كننده ي اهداف آنان بوده است. لذا كشورهاي قدرتمند خود را متعهد مي دانند كه از اسرائيل حمايت كنند. از طرفي ديگر در مقابل اسرائيل ملتهاي عرب و مسلمان قرار دارند كه اگر با هم متحد شوند مي توانند اسرائيل را از بين ببرند. پس امنيت اسرائيل زماني تامين مي شود كه كشورهاي منطقه و مردمان آنها دچار اختلاف و چند دستگي بوده و به خود مشغول باشند و از وجود اسرائيل و اهداف توسعه طلبانه اش غافل شوند. تفرقه و تنش در كشورهاي خاورميانه بيشتر به سود اسرائيل است . زيرا به واسطه ي اين اختلافات ضعيف و پراكنده شده و انسجام و وحدت لازم را براي مقابله با دشمن از دست مي دهند. بر همين اساس است كه اسرائيل و حاميانش به جد پيگير برنامه ها و سياستهايي هستند كه در كشورهاي اسلامي و عربي از جمله ايران اختلاف بيندازند چون ايران مقتدر و قوي براي آنها تهديد قلمداد مي شود.
پيشنهاد هايي براي ايجاد و تقويت سرمايه ي اجتماعي چنانكه گفته شد كشور ما از اقوام مختلف تشكيل شده است . برقراري روابط دوستانه و ايجاد حس اعتماد عمومي و در نتيجه همبستگي و وفاق ملي ميان آنها ، مستلزم سياستگزاريها ، اتخاذ تصميمات صحيح ، و اجراي برنامه ها ي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و سياسي مي باشد. دولت بايد با كارآمدي خود در عرصه هاي مختلف احسا س رضايت از « ايراني بودن » را در همه ي احاد ملت ايجاد كند. تا همه ي شهروندان با خيالي آسوده خود را در پناه حمايتهاي اجتماعي و امدادي بدانند و اعتماد و اعتقاد پيدا كنند كه مي توانند بر مبناي شايستگي ، توانمنديهاي ذهني و فكري خود را در جامعه مشاركت دهند و خود را درقبال جامعه وهمنوعان متعهد و مسئول بدانند. در اين راستا پيشنهادهايي به شرح زير ارائه مي شود: الف : حوزه ي اقتصاد 1- مبارزه همه جانبه با فقر و رفع مشكل بيكاري تا مرز ريشه كن كردن آنها 2- اجراي سياستهاي عدم تمركز و تدوين سياستها و برنامه هاي منطقه ايي با هدف افزايش سرمايه گذارها در استانها و ايجاد مشاغل ، شانس و فرصتهاي متعادل و امكانات برابر در سراسر كشور 3- تلاش در جهت امكان رشد و توسعه ي مناطق ، متناسب و همگون با مركز 4- تعديل و توزيع عادلانه ي درآمد ها بعنوان يكي از ابعاد و محورهاي اصلي توسعه انساني 5- خصوصي سازي و واگذاري امور به مردم . وقتي مردم تصدي امور و فعاليتهاي اقتصادي را برعهده گيرند خود را در جامعه ذي نفع مي دانند و زيا ن به جامعه را ، آسيب به خود تلقي مي كنند بنابراين منافع و موقعيت خود را با جامعه پيوند مي دهد. وقتي فرد در جامعه براي خود منفعتي قائل شد ، خود را در حاشيه احساس نمي كند بلكه در عرصه هاي مختلف جامعه مشاركت جدي پيدا مي كند وحس مسئوليت وتعهد در وي ايجاد مي شود. 6- ايجاد و تاسيس تعاونيها ي اقتصادي . در تعاوني ها و فعاليتهاي گروهي روحيه ي تعاون وهمكاري در افراد ايجاد مي شود ، مراودات و روابط انساني و اجتماعي شكل مي گيرد و گسترش مي يابد. افراد به هم نزديك مي شوند ، شناخت پيدا مي كنند وروابط دوستانه برقرار مي گردد و در نهايت اعتماد و همبستگي ميان آنها بوجود مي آ يد. 7- ايجاد و گسترش اتحاديه ها واصناف . در جوامعي كه روابط افراد بر اساس خون و نژاد و زبان تنظيم مي گردد و شبكه اعتماد درون گروهي و مبتني بر روابط قبيله ايي مي باشد. تاسيس و گسترش اتحاديه ها و اصناف مي تواند تعامل و روابط افراد را به خارج از گروه هدايت كند و شبكه ي روابط واعتماد و همكاري برون گروهي شود . تشابهات افراد بيشتر شود وحس علاقمندي ، همياري ، همدلي و همدردي در افراد پديدار شود. و انتظارات و تعهدات متقابل در اشخاص بوجود مي آيد.
ب: حوزه ي سياست و جامعه 1-ايجاد فرصت ، شانس و امكانات متعادل و برابر در سراسر كشور براي تسريع وتسهيل در ارتقاء اجتماعي براي همه ي احاد ملت. 2- رفع تبعيض و نابرابري در كسب خدمات اجتماعي و توزيع عادلانه ي فرصتها 3-توجه به مطالبات اقوام و ايفاي درست تعهدات نسبت به اقوام 4- سهيم شدن اقوام در اداره ي جامعه. به گونه ايي كه احساس در حاشيه بودن در آنها از بين برود احساس كنند جامعه ، نهادها و موسسات آن متعلق به آنهاست كه نيازهاي حياتي آنان را تامين مي كند و در قبال آن حس مسئوليت و پاسخگويي در آنان ايجاد شود و خود را در جامعه ذي نفع بدانند و منافع آنان با منافع جامعه پيوند بخورد. سعادتمندي جامعه را خوشبختي خود و صدمه ديدن جامعه را زيان به خود تلقي كنند. 5- ايجاد شبكه ي روابط اجتماعي موثر و قوي بين گروهها واقوام ، به هم ريختن روابط بسته ومحدود در گروهها و ارتقاء شبكه اعتماد درون گروهي و قومي به شبكه اعتماد عمومي و ملي و تقويت اعتماد نهادي تا در نتيجه ي آن احساس و هويت ملي و ايراني در افراد تقويت و استحكام يابد. 6- ايجاد و گسترش نهادهاي مدني از قبيل احزاب ، تشكلها ، NGO ها ، سنديكاها ، اتحاديه ها ، اصناف ، انجمنها ، كانونها ، باشگاهها ، جمعيتها و ... كه مي توانند تشابهات فكري ، عقيدتي ، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي در افراد بوجود آورند. افراد را به هم نزديك كنند و روابط اجتماعي بين گروهي و اقوام را تقويت كنند وميان آنها احساس همنوعي ، همياري ، انسجام و اعتماد بوجود آيد. در واقع نهادهاي مدني جايگزين گروههايي مانند قبيله ، قوم و گروهها ي مذهبي مي شوند كه بر ويژگيهايي مانند همخوني ، زبان ، قوميت ، نژاد و اشتراكات ديني ومذهبي تاكيد مي ورزند. 7- ثبات و امنيت ، در هم گسيختگي سازمانهاي اجتماعي يا روابط اجتماعي براي سرمايه ي اجتماعي بسيار ويرانگر است . لذا برقراري ثبات و تامين امنيت در ايجاد و تقويت سرمايه اجتماعي بسيار موثر است . شهروندان بايستي در مقابل آ سيبهاي مختلف ، احساس ايمني كنند . اطمينان يابند كه جامعه و نهادهاي آن نيازهاي حياتي آنان را برآورده مي كنند و نسبت به جامعه و اعضاء آ ن و آينده خود خوشبين شود و اعتماد پيدا كند كه در صورتيكه با سختي ، كمبود و نارسائي مواجه گرديد از حمايت دولت و افراد جامعه برخوردار است. از طرفي وقتي شهروندان علاقمند هستند داوطلبانه در جامعه و براي جامعه مشاركت داشته باشند ، دولت امنيت آنان را نيز برعهده بگيرد و به آ نان تضمين و امنيت لازم را بدهد. 8- در سياستگزاريها و برنامه هاي دولتي ، هويت وارزشهاي مورد قبول اقوام و مذاهب مورد هدف قرار نگيرد بلكه فعاليتهاي نهادهاي دولتي مورد قبول جامعه و منطبق با ارزشها ي همه گروهها و اقوام باشد. 9- تلاش در جهت همگرايي اقوام و پرهيز از تنشهايي كه مي تواند باعث گسستها و ناسازگاريهاي اجتماعي گردد. ج: فرهنگ 1- سياستگزاريهاي صحيح و تدوين و اجراي برنامه هاي مناسب جهت از بين بردن و يا كم رنگ كردن اختلافات و تنش هاي موجود ميان اقوام 2- تاكيد بر گسترش و ترويج مباني ، اصول و تعاليم مشترك اديان و مذاهب با هدف دستيابي به وفاق و همبستگي ملي و پرهيز از احياء و پرداختن به موضوعات و مسائل تفرقه انداز و بحث برانگيز 3- مواجهه ي صحيح با سوء تفاهم هاي فرهنگي و پرهيز از تحقير فرهنگي. 4- احترام و توجه جدي به شان و كرامت انسانها صرف نظر از ملاحظات قومي و مذهبي. 5- مبارزه با بيسوادي و تلاش در جهت ارتقاء سطح آ گاهيها 6- آموزش و توانمند سازي مردم با هدف مشاركت بيشتر در جامعه 7- تلاش در جهت تعديل و اصلاح آ ن دسته از سنتها و رسوم گروهي و قبيله اي كه مانع از تعاملات مطلوب اجتماعي مي شود. توجه جدي به نقش رسانه ها در جهت ايجاد و تقويت سرمايه اجتماعي. « پيربور ديو» جامعه شناس معاصر معتقداست كه رسانه هاي جمعي از آن رو در تقويت سرمايه هاي اجتماعي موثر هستند كه شرايط و فضاي را براي كنشگر در جهت انتخاب عقلاني فراهم مي آورد. انتخاب عقلاني و عقلانيت گزينشي سبب تقويت اعتماد بين اشخاص و افزايش مشاركت عمومي مي شود.( روزنامه همشهري ، سه شنبه 15/6/1383 ، شمار 3368)
نتيجه گيري چنانكه گفته شد سرمايه ي اجتماعي محصول دوستيها و شناخت افراد متعامل و برقراري اعتماد ميان آنها مي باشد و راه رسيدن به هدف را هموار و آ سانتر مي كند. در كشور ما كه اقوام متعدد و پيروان اديان و مذاهب مختلف زندگي مي كنند. چگونه مي توان اين دوستي و اعتماد را برقرار ساخت و براي جلوگيري از فرسايش و نابودي سرمايه ي اجتماعي چه بايد كرد؟ در كشور ما فقر ، توزيع نا عادلانه ي ثروت ، قدرت ، امكانات و فرصتها ، نا امني ، اختلافات مذهبي ، قوم گرايي ، اوضاع نابسامان كشورهاي همسايه و دخالتهاي بيگانگان ، آسيبهاي جدي هستند كه فرسايش و نابودي سرمايه ي اجتماعي را در پي دارند و درنتيجه وفاق ملي و نظم پويا كه لازمه توسعه مي باشد را تضعيف و نابود مي كند . سه عنصر اعتماد ، انسجام و مشاركت ، مولفه هاي اصلي سرمايه اجتماعي مي باشند. وجود و حضور آنها در هر جامعه ايي ، دستابي به هدف را آسانتر مي سازد. براي تقويت سرمايه ي اجتماعي در ميان اقوام وپيروان مذاهب ، بايد رضايت آنان را بدست آورد. فقر و بيكاري ريشه كن شود ، تبعيض و نابرابري از بين برود ، ثروتها ، در آمدها ، امكانات ، فرصتها و خدمات زندگي عادلانه در جامعه توزيع شود . افراد در جامعه عهده دار مسئوليتها ، امور و فعاليتهاي مختلف شوند . خود را ذي نفع بدانند و احساس مسئوليت و پاسخگويي در آنان ايجاد شود. نهادهاي مدني در جامعه گسترش يابند تا تشابهات ، همدلي ، همدردي ، همكاري ، همياري و نوعدوستي در جامعه نهادينه شود . شبكه روابط اجتماعي قوي و موثر شكل گيرد ، روابط محدود و بسته فرو ريزد و شبكه اعتماد مبتني برقبيله و قوم دگرگون و شبكه اعتماد ملي و عمومي جايگزين آن شود. به مطالبات اقوام پاسخ منطقي داده شود و اصول ، مباني و تعاليم مشترك در جامعه ترويج شود و از احياء و تاكيد بر امور تفرقه آميز خوداري گردد. جهل و بيسوادي ريشه كن شود و رسوم وسنني كه مانع از تعامل مطلوب هستند ، تعديل و اصلاح شوند ، افراد در مقابل آسيبهاي گوناگون احساس ايمني نمايند و احترام به شان و كرامت انسانها سرلوحه امور جامعه باشد. با سوء تفاهم هاي فرهنگي درست برخورد شود. و از تحقير فرهنگي پرهيز گردد. براي مشاركت در جامعه ، به افراد آموزشهاي لازم داده شود تا از توانمندي كافي برخوردارگردند. رسانه ها فضاي مطلوب و شرايط مناسب براي وفاق وهمبستگي ايجاد كنند. علاقه و تعهد افراد به جامعه بيشتر شود ، و اشخاص توفيق جامعه را به منزله خوشبختي خود و فروپاشي آ ن را به مفهوم سقوط و نابودي خودقلمداد نمايند.
منابع 1-ازكيا ، مصطفي وغفاري ، غلامرضا (1384)« جامعه شناسي توسعه » تهران ، انتشارات كيهان 2- روشه ، گي ( 1366) «تغييرات اجتماعي » ترجمه منصور ، وثوقي ، تهران ، ني 3- زاهدي، محمد جواد (1385) « توسعه و نابرابري » تهران ، مازيار 4- ستوده ، هدايت الله (1374) «درآمدي بر روان شناسي اجتماعي» تهران ، انتشارات آواي نور 5- فرجاد ، محمد حسين (1358) « آسيب شناسي اجتماعي و جامعه شناسي انحرافات » تهران ، بدر 6- قائمي ، علي (1370) « آسيبها و عوارض اجتماعي ، ريشه يابي، پيشگيري ، درمان» تهران ، اميري
|