|
نقد كتاب «فرهنگ بختياري» از نگاهی دیگر |
|
|
|
نویسنده :الف-خ
|
|
1389/09/27 ساعت 00:19:00 |
|
نقد كتاب «فرهنگ بختياري» از نگاهی دیگر از جمله كتابهایی كه به مطالعه باورها و اعتقادات ايل بختياري پرداخته است كتاب هاي «فرهنگ بختياري» و «فرهنگ و تاريخ بختياري» تالیف «عبدالعلي خسروي» است نويسنده در كتاب فرهنگ بختياري كه در واقع جلد اول محسوب مي گردد باورهاي رايج در ميان اين ايل را به نحوي متأثر از اعتقادات دوران مهر پرستي و آتش پرستي دانسته است، او در اين زمينه مي نويسد: دامنه باورها و اعتقادات سنتي معمول در بختياري از قبيل پرستش آتش، خورشيد، ماه و (احترام) به مردگان در دوران مهرپرستي مي رسد و اين سنت ها چنان ريشه ي عميق دارد كه با گذشت زمان، استوار برجاي مانده اند. ( فرهنگ بختياري:125-126). آن گاه شاهد مثال هايي براي اثبات هر يك از ادعاهاي خود ارائه مي دهد كه چندان با واقعيتهاي موجود سازگار نمي باشند. در صفحات بعدي اين مهم مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت. نويسنده در سابقه ي اعتقادي و مذهبي اين ايل مي گويد: «جانشينان اسكندر سالها در اين خطه حضور داشتند... آن ها ارباب انواع مي پرستيده اند... ولي تاريخ نشان مي دهد كه اعتقاد به اين ارباب انواع در منطقه اي رواج پيدا نكرده است و سخت باوري بختياري ها موجب شده كه آنان نتوانند باورها و اعتقادات خود را به مردم منطقه تحميل نمايند و دين اسلام به سبب استمرار و آئين هاي پايدار خود توانسته است خود را در منطقه بقبولاند و جايگزيني انجام دهد.» (همان:125-126).وي در زمينه دين و مذهب فعلي اين ايل مي نويسد:«شك نيست كه دين متداول در كليه بختياري، دين اسلام است، مذهب اثني عشري، قرآن و سوگند به آن از باورهاي درست آنان است ولي ناخود آگاه باورهاي پيشينيان خود را حفظ كرده و به همراه نسل خود به نسل هاي آينده انتقال مي دهند امروزه مذهب مردم منطقه بختياري شيعه اثني عشري است و اقليت ديگري وجود ندارد و همه پيرو دين اسلام و مؤمن به خاندان اطهار عليهم السلام مي باشند.»(همان: 125-126)
همچنين نويسنده فهرستي از چند امامزاده و باور رايج در منطقه ارائه داده است و به معرفي اجمالي چند امامزاده نيز پرداخته است و در انتها به يكي دو مورد دعا ( دعاي طلب باران، چهل كچلون و اوسين) و قصه ي مذهبي اشاره نمود.( ابرها و ستاره ي سهيل ) و چند باور پيرامون مظاهر طبيعي را خاطر نشان كرده است. در جلد دوم نويسنده تحت عنوان «سير تحول مذهب در بختياري» ضمن چند صفحه به تاريخ اسلام آوردن و شيعه شدن اين ايل اشاره كرده است و هم چنين به شرح حال چند امامزاده در منطقه نيز پرداخته است كه اغلب سطحي و غير علمي است. اكنون سعي مي گردد مطالب ارائه شده از سوي نويسنده هم از جهت محتوا و هم از جهت روش مورد بررسي و نقد قرار گيرد. الف- بررسي و نقد محتواي بخش اعتقادي كتاب فرهنگ بختياري بررسي محتواي مطالب اعتقادي ارائه شده در كتاب فرهنگ بختياري جلد اول به انضمام ساير موارد اعتقادي كه به صورت بسيار ضعيف و ناپيدا در سه جلد ديگر اثر همين محقق به چشم مي خورد نشان مي دهد محقق محترم در جمع آوري اطلاعات زحمات فراواني را متحمل شده اند ولي از آن جائي كه نويسنده چندان به مسائل اعتقادي اسلام و شيعه و علم كلام آشنائي نداشته نگرش او به باورها و اعتقادات قوم بختياري يك نگرش غير متخصصانه اي بوده و لذا لازم است پاره اي از ديدگاهها ي مؤلف مورد بررسي و نقد قرار گيرد. مؤلف باورهايي نظير احترام به ماه، خورشيد و...و قسم خوردن به آن ها در گذشته ي نه چندان دور، بين همه بختياري ها (و اكنون در بين قشر روستائي و عشاير اين قوم) معمول بوده است را ملهم از دوران مهر پرستي قلمداد نموده است ولي به نظر مي آيد اگر مؤلف محترم از آشنائي مناسب با معارف اسلامي و شيعي برخوردار بود و يا حداقل پاره اي از باورهاي موجود اين قوم را با در نظر گرفتن مذهب فعلي قوم بختياري مورد ارزيابي قرار داد از پاره اي ديدگاه هاي خود صرف نظر كرد. سؤالي كه مطرح مي شود آن است كه: مگر در اسلام پديده هايي مثل ماه، خورشيد، راه راست، صبح (قبل و بعد از طلوع) غروب ها و...به عنوان مخلوقات و آثار صنع و رحمت الهي قابل احترام نيستند حال اگر قوم بختياري به اين ها احترام بگذارد و يا قسم ياد كند كه اين رسم و باور بيشتر به آئين و مذهب فعلي اين قوم كه همان اسلام و شيعه است نزديكتر است يا به آئين هاي دوران هاي بسيار دور اين قوم؟!! حقيقت آن است كه اين گونه باورها به اعتقادات اسلامي و شيعي بسيار نزديكتر است تا آئين هاي گذشته چنان كه مي دانيم قرآن و روايات معصومين عليهم السلام براي پاره اي از مخلوقات، ايام، مكان ها و زمان هاي خاص احترام و قداست فوق العاده اي قائل هستند و گاه به همين موارد هم قسم خورده مي شود مثلاً در قرآن كريم در سوره ي «شمس» به آفتاب، ماه، آسمان و… قسم مي خورد و در سوره ي «ليل» به شب و به روز و مخلوقات خاص قسم مي خورد و در سوره ي «فجر» به صبح و ايام خاص ديگر و در سوره ي «بلد» به كسان مقدس قسم مي خورد. يا اين كه مؤلف «پرستش و احترام به مردگان و آتش» به عنوان يك باور معمول قوم بختياري، متأثر از اعتقادات اديان گذشته مي داند كه گويا با عينك مستشرقين به قضايا نگاه كرده است. طبق واقعيت هاي موجود و تحقيقات به عمل آمده در بين بختياري ها كسي مرده و يا آتش نمي پرستد بلكه براي آنها احترام قائل است چنان كه براي بزرگان و بستگان احترام قائل است و احياناً به آنها عشق مي ورزند در هنگام مردن هم همين احترام و محبت را نسبت به آنها دارد. پس همان گونه كه در هنگام زنده بودن احترام و محبت را كسي «پرستش» تلقي نمي كند احترام و محبت در بعد از مردن آنها را هم كسي پرستش نمي گويد. و در خصوص آتش نيز همين مسئله صدق مي كند يعني همان گونه كه بختياري ها (مثل بعضي از اقوام ايراني) به دانه ي برنج، گندم (بختياري ها به برنج و گندم قسم مي خورند و مي گويند به اين دانه هاي «قل هو الله» البته بعضي از اقوام ديگر نيز اين چنين قسمتهايي در فرهنگ خود دارند.)و... احترام مي گذارند براي «آتش» چون منشأ خدمات زيادي در زندگي روستائي و ايلاتي (نظير كمك به تهيه غذا گرم كردن، روشنائي بخشيدن و...) مي دهد لذا براي آن احترام و تقدس قائل هستند و گاه به آن قسم مي خورند چنان كه قرآن كريم به چيزهاي مهم و ارزشمند قسم مي خورد و بحث پرستش همه اشياء مورد قسم قرآن مطرح نيست همان گونه كه احترام به دانه گندم و برنج و قسم خوردن به آنها را كسي پرستش نمي داند، قسم و احترام به آتش را هم نبايد به منزله پرستش آتش به حساب آورد. چنان كه از هر بختياري سؤال شود نمي گويد من آتش را مي پرستم بلكه مي گويد نوعي احترام براي آن قائلم و در خصوص قسم نيز مي گويد چون به آتش، راه راست، دانه گندم و...احترام خاص قائل هستيم به آن قسم مي خوريم و هم چنين است احترام و قسم خوردن به «جان» و ارواح افراد و عزيزان و قسم به ائمه و امامزادگان به نظر مي رسد مؤلف از ديد مستشرقين و بعضي از علماي متعصب اهل سنت به قضيه نگاه كرده است و در حالي كه همه اين موارد در فرهنگ اسلام و شيعه وجود دارد گر چه ممكن است در مذاهب و آئين هاي گذشته نيز سابقه و شباهت هايي وجود داشته باشد. ايراد ديگري كه به اين قسمت از اين كار محقق محترم وارد است محدود نمودن باورهاي درست قوم بختياري با اعتقاد به دين اسلام، مذهب شيعه و قرآن مجيد است كه صرفاً به كليات بسنده كرده است و از جهاتي مقداري حق ناشناسي است كه انبوه اعتقادات پاك و راسخ قومي را در هاله ايي از تاريكي و ابهام نگه داشته شود، و از طرفي ديگر نوعي سرپوش گذاشتن به باورهاي خرافي و التقاطي است كه در بين پاره اي از عوام و خواص قوم به الحاء مختلفي وجود دارد. ب- نقد روش تحقيق مباحث اعتقادي كتاب فرهنگ بختياري مؤلف كتاب به شيوه اي خاص تحقيق خود را به انجام نرسانده است بلكه از تركيب پاره اي روش ها استفاده نموده است لذا بسيار مشكل است شيوه ي تحقيقي وي را مورد ارزيابي قرارداد و معايب و محاسن آنها را تشخيص داد ولي در حد امكان به اين مهم پرداخته مي شود. نويسنده محترم اين تحقيق در اثر چهار جلدي خود از جهت حجم كار و تنوع آن زحمت فراواني كشيده است و به اكثر عناصر و تاريخي قوم اشاره داشته است و در پاره اي از مناطق حضور يافته و با افراد مطلع مصاحبه هايي انجام داده است و از منابع مكتوب ديگران در تحقيق تا حدودي بهره گرفته است ولي نويسنده به روش تحقيق خود اشاره ننموده است و در پيشگفتار جلد اول (فرهنگ بختياري) اشاره ي بسيار جزئي در اين زمينه دارد كه شايد تا حدودي بتوان روش تحقيق وي را كه از نظر وي،كاري است ابتكاري استنباط نمود وي در اين زمينه مي نويسد: «هنگامي كه اين كار مهم را آغاز كردم هر چه در قفسه كتابخانه ها مي گشتم مرجع و منبعي نمي يافتم كه به ياريم بشتابد زيرا پيش از من كسي به چنين كاري دست نزده بود... لذا اين كار [كه] ريشه در خويش [دارد] آغاز كردم.» مي توان اذعان نمود علي رغم ضعف هايي كه در اين تحقيق مشاهده مي شود ولي با توجه به اين كه كارهاي علمي قبل از اين تحقيق بيشتر جنبه ي خاطره نويسي و ترجمه ي آثار مردم شناسان و بعضاً جاسوسان اروپائي بوده تلاش و زحمت ايشان يك كار چشم گير و در نوع خود كم سابقه بوده و در عين حال ضعف هاي قابل توجهي نيز داشته كه ذيلاً اشاره مي گردد: تحقيق ايشان به لحاظ روش شناختي داراي معايبي چند است ولي از آنجائي كه تحقيق فعلي، پيرامون همه ي عناصر فرهنگي و تاريخي قوم بختياري و از جمله عناصر اعتقادي قوم مي باشد، لذا معايبي كه ذكر مي گردد بيشتر ناظر بر كليت اين كار تحقيقي اسن و نمي توان نواقص را مختص به قسمت اعتقادات و باورها دانست با اين وصف معايب اين اثر تحقيقي را مي توان در عناوين زير دسته بندي نمود: 1-محقق طرح مشخصي در اين پژوهش نداشته و اهداف تحقيق خود را دقيقاً ذكر نكرده است؛ مفاهيم كليدي تحقيق خود را تعريف ننموده و موضوعات مورد بررسي در هم ريخته است و هر جلد كتاب را به موارد خاص اختصاص نداده است بلكه در هر جلد قسمتي از موضوعات را آورده است و ادامه آن را در جلدهاي بعد مطرح كرده است آن هم به نحوي كه مطالب جلد دوم ترميم مطالب جلد اول است. 2- توازني بين عناصر فرهنگي برقرار نكرده است نام كتاب اول ايشان «فرهنگ بختياري» است و با توجه به اين كه فرهنگ يك قوم متشكل از عناصر فرهنگي متعددي است كه خود نويسنده نيز به اغلب آنها اشاره كرده است ولي در كتاب 500 صفحه اي جلد اول، 320 صفحه به ادبيات و بقيه صفحات را به ساير عناصر فرهنگي اختصاص داده است و در بررسي عناصر غير ادبي نيز به تناسب، جنبه هاي ادبي آن عناصر را در نظر داشته است يعني چهار پنجم كتاب را به جنبه هاي ادبي و فرهنگ بختياري اختصاص داده ولي در خصوص عقايد و باورهاي قوم در كل كتاب كمتر از 10 صفحه مطلب ارائه داده است، و همين عدم تناسب در ساير مجلات به چشم مي خورد و در جلد دوم گر چه عنوان كتاب را «تاريخ و فرهنگ» نام نهاده است ولي از 600 صفحه كتاب 240 صفحه را مستقيماً به ادبيات و قريب 50 صفحه را غير مستقيم به ادبيات اختصاص داده است و بقيه و بقيه مطالب متمم جلد اول مي باشد كه جنبه هاي اعتقادات و باورها را به صورت پراكنده در لابلاي مباحث ادبي ذكر نموده است به گونه اي كه نويسنده ي محترم از مجموع 4 جلد كتاب خود پيرامون «قوم بختياري» كه حجم آن نزديك2000 صفحه مي باشد،تنها 14 صفحه به اعتقادات و باورها و به عبارتي به احكام نظري اختصاص داده است و در خصوص احكام عملي (احكام و اخلاق) همه مطالب پراكنده اي كه در اين مورد نوشته است اگر جمع آوري گردد يك صفحه نخواهد شد. 3- تفكر قوم مداري سراسر اثر تحقيقي ايشان به چشم مي خورد و اين مهم مخل كار تحقيقي است و اين امر در بررسي و جمع آوري و تحليل مسائل اعتقادي هم به چشم مي خورد سبك نوشتاري مؤلف به گونه اي است كه وي را در معرض اتهاماتي قرار داده است. 4- در استفاده از منابع، شيوه ي علمي را رعايت ننموده ادبيات تحقيق را در اواخر جلد دوم بدون بررسي محتوا و روش تحقيقي بعضي از مؤلفين در قالب عنوان نامناسب با متن ارائه داده است، در يكجا مطلب را از قول نويسنده بدون ذكر كتاب و صفحه ارائه مي دهد. گاه نام كتاب را آورده است ولي به نويسنده مربوطه اشاره نكرده است و گاه مطالبي از ديگران ذكر نموده است ولي نامي از گوينده به ميان نياورده است و گاه هم تحقيقاتي به بعضي نسبت داده كه آنها انجام نداده اند(در ص 59بختياري تأكيد دارند كه راويلسون چند روزي در سوسن بوده است در حاليكه راويلسون در صفحه 110 اثر خود مي گويد اين اخبار را از بختياريها شنيده ام و خودم نديده ام.) و در مواردي هم مطلب ديگران را بخود نسبت داده است (بخشي از اينگونه اشتباهات را آقاي محمد حسين شجاع بختياري متعرض شده است و در فصلنامه عشايري ذخايره انقلاب شماره 15 سال 70 به چاپ رسيده است.)و مطلب بي ربط و فرعي را بجاي اين كه در پاورقي يا در ضمائم بياورد در متن آورده است و در مواردي هم مي نويسد همان گونه كه قبلاً در فلان قسمت گفتيم يا خواهيم گفت ولي در آدرس داده شده، مطلبي ارائه نشده است. 5- تحقيق نامبرده بجز در بخش ادبيات در ساير موارد بسيار سطحي بوده و مطالب زيادي را بدون اين كه تحقيق لازم در خصوص آن ها بعمل آيد آورده و عنوان نموده است وگاه مطالب ديگران را بدون اين كه به صحبت آنها توجه كرده باشد بيان نموده است. (بخشي از اينگونه اشتباهات را آقاي محمد حسين شجاع بختياري متعرض شده است و در فصلنامه عشايري ذخايره انقلاب شماره 15 سال 70 به چاپ رسيده است. همچنین به فصلنامه علمي و فرهنگي عشايري (ذخاير انقلاب) شماره 130 رجوع شود كه ناظر بر مطالب غير واقعي است كه در صفحه 137 «فرهنگ بختياري» راجع به غذاي فاتحه خواني عنوان شده است.) نكته قابل توجهي كه به محتواي مطلب و هم به شيوه ي كار تحقيقي مؤلف مربوط مي گردد آن است كه نويسنده پاره اي از مطالب را كه مربوط به فرهنگ همگاني بختياري ها نمیگردد و در بين پاره اي از طوائف، تيره ها و خانواده اي خاص رواج دارد و با فرهنگ اسلامي و شئونات اخلاقي و كرامت انساني در تضاد آشكار است و به همه ي قوم بختياري نسبت داده است و مهمتر از آن به گونه اي موجه جلوه داده است كه مورد استفاده ادارات و سازمان هاي دولتي قرار گرفته است.
|