|
نقد و بررسی پلوراليسم ديني مقدمه : «پلوراليسم ديني» يك نگرش فلسفي وكلامي در باب تعدد اديان و مذاهب است كه در عصر حاضر بصورت جدي در غرب مطرح است ، جان هيك (JAHN HICK) در مقدمه كتاب« مباحث پلوراليسم ديني» و در ساير فصول اين كتاب تصريح مي كند كه از جمله رهبران فكري پلوراليسم ديني « ويلفرد كنتون اسميت»( WILLFERD GANTWELL SMITH) از اساتيد دانشگاه هاروارد است كه معاصر جان هيك است . ولي جان هيك (1922) تفكر فوق را اصلاح ، بسط و ترويج نمود و افرادي مثل« فليپ آلموند » و« پيتر وبيون » از جمله مدافعان و مروجان انديشه جان هيك بوده اند. (مباحث پلوراليسم ديني جان هيك ترجمه عبدالرحيم گواهي صفحه 169و 178) جان هيك كشيشي از فرقه ي« پرسپيوري» در انگلستان بود و الان در آمريكا بازنشسته شده است ، وي با بسياري از غيرمسيحيان از جمله مسلمانان ، هندوها و يهوديان همكاري داشت ، اين ارتباط سبب شد تا درباره ي اديان و مذاهب گوناگون داوري كند ، هيك ، در نهايت ، از جزميت كليسا در مورد غسل تعميد ، نقش كليسا در نجات افراد و ساير عقايد مسيحيت دست كشيد و همه ي متدينان به اديان مختلف را بهشتي و سعادتمند خواند ... جان هيك ـ مؤسس پلوراليسم ديني ـ به اين مقدار از رفاقت و قرابت ميان اديان اكتفا نكرد ، زيرا اين رويكرد ، مسيحيت را ملاك و معيار مقبوليت اديان مي خواند ، بر اين اساس حقانيت و سعادت مندي تمام اديان و متدينان را با عنوان پلوراليسم ديني مطرح ساخت . (كلام جدبد ، عبدالحسين خسرو پناه ، صفحه 163)
جان هيك از ارتباط فرضيه با كنتول اسميت اينگونه ياد مي كند ‹‹ علاقمندم در اين صفحات آخر طرح اوليه ي از چنين فرضيه اي را ارائه دهم . تئوري كه من به جرات اذهان ميكنم ، با مضامين اصلي تفكر كنتول اسميت سازگاري دارد.››( پلوراليسم ديني ، جان هيك ، صفحه 77 ( جان هيك در اين كه خود او تئوريسين و نظريه پرداز پلوراليسم ديني است تصريح دارد ، وي با اشاره به تنوع تفكرات پيرامون حقيقت مطلق و غايي مي گويد : « اين مجموعه ي متنوع از تمايزات و وجوه و مراتب گوناگون اين فكر شايد تا حدودي گستاخانه به ذهن مي آورد كه حقيقت غايي ، در ذات خويش ، يكي بيش نيست اما بالقوه ميتواند در تجربه هاي مختلف بشري به شيوه هاي گوناگون مورد تجربه قرار گيرد اين فكر در كانون فرضيه پلوراليستي كه من پيشنهاد مي كنم قرار دارد.» (پلوراليسم ديني ، جان هيك ، صفحه 78 – 79) از آنجائيكه در اين نوشتار نظر به انجام تحقيقي مختصر مي باشد سعي بر آن است كه نخست سابقه ي تاريخي و آغاز و انجام اين بحث در ايران اشاره شود آنگاه به زمينه ظهور و بروز اين نظريه پرداخته شود سپس ضمن تعريف لغوي و اصطلاحي پلوراليسم ديني چكيده اي از ديدگاههاي جان هيك و همچنين شارحين و منتقدين وي در اين زمينه آورده مي شود . در نهايت ديدگاههاي مذكور با تعاليم اسلامي كه شامل قرآن ، احاديث و نظر علماي اسلامي است مقايسه مي شود و نتيجه لازم اخذ خواهد شد
1-پيشينه و سرانجام اين بحث در ايران درخصوص پيشينه و زمينه منطقي ظهور پلوراليسم ديني در غرب بعدا اشاره خواه شد لكن ضروري بنظر مي رسد به سابقه ي اين بحث و سرانجام آن در ايران نيز نظري افكنده شود به نوعي خود باختگي ويا سوءاستفاده از اين مسئله در ايران در جريان است توجه گردد. اين مسئله به موازات آنچه در غرب مطرح بوده است در ايران نيز جريان داشته است و سابقه آن در ايران حداقل به چهار دهه قبل بر مي گردد . البته نه با اصطلاح « پلوراليسم» بلكه بعنوان « تعدد اديان » .پيشنهاد دهنده ي « تآسیس كانون يكتاپرستي » مسئله تعدد اديان را مطرح كرده است و اظهار داشته است « اگر پيروان هر يك از مذاهب اين طور فكر كنند كه خودشان رستگارند ، چنين طرز تفكري با روح عدالت خداوندي منطبق نخواهد بود.» ( پيشنهاد كانون يكتا پرستي ، محمد نظري ، چاپ 1341 ، صفحه 59 ) با آشنائي بيشتر با متون فلسفي غرب ، اين ايده در ايران بيشتر مطرح گرديد در سالهاي اخير برخي از روشنفكران اين ايده را بصورت جدي و البته بنام خود مطرح كرده اند و به بستر و ظهور پرورش چنين ايده اي كه در واقع در مغرب زمين و در دامن اعتقادات كلامي و فلسفي دانشمندان مسيحي رشد كرده است توجه نكرده اند و بدون توجه به تبعات آن قصد بومي كردن اين تفكر را دارند . به نظر مي رسد برخي از اين روشنفكران با مقاصد و انگيره هاي سياسي بحث پلوراليسم ديني را ترويج مي كنند و نوعي ضديت و مقابله آشكارا با نظام جمهوري اسلامي را تعقيب مي كنند و در مواردي هم از حمايت هاي مادي ومعنوي قدرت هاي جهان بهرمند گرديده اند . متاسفانه اين بحث در ايران در حد استفاده ابزاري بعنوان يك اهرم سياسي جهت غلبه بر جنا ح مخالف و جلب افكار عمومي تنزل پيدا كرده است . اين بحث اين بحث همانند روشنفكري در ايران بيمار تولد يافته و سرانجامي غير طبيعي و بيمار گونه خواهد داشت.( نقد هاي بي پاسخ نوشته محمد كاظم انبارلوئي از ديدگاه سروش را در اين زمينه نقل كرده است از جمله آنكه سروش در گفتگو با شبكه آمريكايي سي ان ان در مورخه 28/2/77 هنگامي كه خان كريستين امانپور از او سؤال ميكند آبا ميدانيد شما بنابراين اصل بنيادين انقلاب اسلامي را زير سؤال قرار داده ايد ؟ صريحا پاسخ مي دهند من تنها نيستم (نقد هاي بي پاسخ صفحه 35 ) . معاون وزير خارجه آمريكا از سروش به عنوان يكي از مدافعان پيشتاز تفكر نو و با طراوت جوامعي اسلامي ياد مي كند . ( رسالت 9/6/1376) سر مقاله كاظم انبار لوئي ، مقدمه حذف شد كيان شماره 37 و همچنين كمك هاي مالي كه تحت عنوان هدايا از طرف آمريكا به او داده شده است كه در سال 79-80 بحث داغ مطبوعات بوده است.) اين مقاله چندان توجهي به رويكرد سياسي و تبليغي اين مسئله درايران ندارد و موضوع را از جنبه اعتقادي و كلامي مورد توجه قرار داده است ، تا معلوم شود چنين ديدگاهي در محك و مقايسه با ديدگاه اعتقادي اسلام به چه ميزان اعتبار دارد و در صورت اثبات بي اعتباري آن استفاده از آن در عرصه سياست خود را از دست خواهد داد . 2-تعريف پلوراليسم ديني پلوراليسم يا كثرت گرايي (Religious Pluralism) يكي از مباحث كلامي است (Pluralism) از كلمه ي لاتين (Plural) به معني جمع و كثرت اخذ شده است و با اضافه كردن پسوند (ism) دارا بودن بيش از يك منصب (در كليسا) اراده مي شود.( براي اطلاع بيشتر از اصطلاحات ديگر پلوراليسم به كتاب كلام جديد ، عبدالحسبن خسرو پناه ، صفحه 164و165 رجوع شود) و كلمه (Plurality) كه در مباحث سياسي واجتماعي به معني اكثريت در مقابل اقليت است از همين كلمه اخذ شده است و معناي رايج و مصطلح پلوراليسم ديني « پذيرفتن حقانيت تمام اديان است. » اشاره به اين نكته خالي از فايده نيست كه پلوراليسم اجتماعي ، فرهنگي و اخلاقي قبل ازپلوراليسم در اروپا پذيرفته شده است به همين دليل تبيين آنها در فهم پلوراليسم ديني بسيار مؤثر است . اصطلاح پلوراليسم اجتماعي به مفهوم نگرش و گرايش به كثرت ، وفور ، تعدد و افزايش كمي و كيفي احزاب جمعيت ها ، انجمن ها و تنوع آراء و عقايد در جهت مصالح اجتماعي و سرانجام تكثر قدرت در همه ي زمينه ها به كار رفته است. پلوراليسم اخلاقي نوعي نسبي انگاري ارزشي و نفي ضوابط ثابت و عام اخلاقي است و پلوراليسم فرهنگي به معناي رسميت بخشيدن و حقانيت دادن به تمام فرهنگ ها و نفي هر گونه رجحان فرهنگي مي باشد.(پلوراليزم ديني، جان هیک ، صفحه 69 ) جان هيك دو تعريف از پلور اليسم ديني ارائه داده است كه يك تعريف بيشتر جنبه كلامي و عرفاني دارد و تعريف ديگر جوهره اي عقلي و فلسفي دارد. الف- تعريف كلامي و عرفاني جان هيك از پلور اليسم ديني:جان هيك با بيان مقدمات لازم و اشاره به اين نكته كه در درون همه سنتهاي ديني بزرگ عالم نوعي ادعاي نجات و ازادي انساني وجود دارد مي گويد: « در اين صورت، پلور اليسم، عبارت است از: قبول و پذيرش اين ديدگاه كه تحول و تبديل وجود انساني از حالت خود محوري به خدا ( حقيقت) محوري به طرق گوناگون در درون همه سنتهاي ديني و بزرگ عالم صورت مي گيرد. به عبارت ديگر، تنها يك راه و شيوه، نجات و رستگاري وجود ندارد، بلكه راههاي متعدد و تكثري در اين زمينه وجود دارند. » ب- تعريف عقلي و فلسفي جان هيك از پلور اليسم ديني: وي مدعي است كه اگر خواسته باشيم پلور اليسم ديني را به زبان فلسفي بيان كنيم بايد بگوييم : « ايمان هاي ديني بزرگ عالم، از درون انواع عمده ي شيوه هاي فرهنگي انسان بودن ، حاوي ادراكات و پندارها يا تصوراتي گوناگون و متناظر با آن نيز داراي عكس العملهايي متفاوت ، نسبت به حقيقت مطلق يا وجود غايي مي باشند ، و نيزاين كه در داخل هر يك از اين سنت هاي ديني ، تبديل و تحول وجود انسانها از حالت خود محوري به حقيقت محور به طور آشكار صورت مي گيرد ، و اين صورت گرفتن تاجايي كه مشاهده ، بشري مي تواند بيان كند ، تا حدود زيادي مشابه مي باشد».پلوراليزم ديني به عنوان يكي از مباحث فلسفه دين به نوعي متاثر از بحث « زبان دين » و « تجربه ديني » است كه تبيين اين ارتباط و تاثير پذيرش از عهده ي اين مقاله خارج است.
3-زمينه منطقي بروز پلور السيم ديني زمينه بروز و طرح چنين ايده اي تا حدودي در بستر تاريخي به نحو طبيعي شكل مي گيرد زيرا به محض ظهور دين و پيغمبر براي معتقدين به اديان قبلي به طور منطقي اين پرسش مطرح مي گردد كه اين دين جديد با دين و اديان ديگر چه فرقي دارد؟ كداميك حق و كداميك باطل است؟ يا كداميك بحق تر است و منشاء خير و سعادت دنيوي و اخروي خواهد شد؟ فرد هر ديني را انتخاب كند براي اين انتخاب خود دلايلي دارد از جمله آنكه همين دين است كه موجبات نجات و رستگاري اوست نه دين ديگر . جان هيك ضمن اشاره به سير تاريخي و گسترة اديان در گذشته و تاكيد «كنتول اسميت» در تغيير شيوه درك «حيات ديني» در نسل جديد قرن بيستم و با عنايت به تنوع اديان و تبيين هر يك از اديان از راه هاي نجات و رستگاري انسان اينگونه نتيجه گيري مي كند:« هر ديني باور دارد كه راه نجات و رستگاري كه اين دين بدان شهادت مي دهد راه اصيل و معتبر، و تنها طريق مطمئن به سعادت ابدي است و لذا وقتي انسان با مجموعه اي از ادعاهاي گوناگون روبرو مي شود، سئوال مناسب كه به ذهن مي رسد اين است كه كداميك از اينها دين حقيقي است ؟» (پلوراليزم ديني ، جان هیک: صفحه 73) پس زمينة اصلي نظريه پلوراليسم ديني يافتن پاسخ هاي مناسب براي سئوالات فوق مي باشد و پاسخ به پرسشهاي اشاره شده در واقع پاسخ به يك سئوال اساسي تر است و آن اين كه «چگونه مي توانيم تنوع اديان (religious diversity) را تبيين كنيم ؟» نويسندگان كتاب« عقل و انتقاد ديني » با طرح چنين پرسش اساسي ، ضمن پرداختن به واقعيت « تنوع اديان »همچنين تاثير پذيري برخي از اديان از دين هاي ديگر و شباهت هاي موجود در اديان و نيز اشتقاق برخي اديان و مذاهب از هم به تفاوت هايي در اديان مي پردازند و پرسش اساسي مذكور را به نحو ديگر سازمان مي دهد و مي پرسند .« پيروان يك دين درباره ساير اديان چه تلقي بايد داشته باشند » (عقل واعتقاد ديني ، صفحه 339 و 340 ، با تصرف وتخليص .) آنان تاكيد دارند كه « ...پرسش فوق غالبا در ست فهميده نمي شود ، ما نمي پرسيم كه پيروان يك دين درباره پيروان ساير اديان چه تلقي بايد داشته باشند بلكه مي پرسيم پيروان يك دين ، درباره آنچه ديگران از آن پيروي مي كنند چه تلقي بايد داشته باشند از يك سو اين پرسش كه ما در باره ساير اديان چه تلقي بايد داشته باشيم ؟ پرسشي معرفت شناختي است ناظر به اينكه اعتقاد ورزيدن به كدام اعتقاد معقول است .لازمه پاسخ دادن به اين پرسش ها اين است كه ما مدعيات صدق و كذب بردار اديان مختلف را مورد بررسي قرار دهيم»( پلوراليسم ديني ، جان هيك صفحه 60 ) اكنون كه زمينه ي عقلي و منطقي بروز اين نظريه به اجمال اشاره شد سعي مي گردد بخشي از ديدگاه يكي از مهمترين نظريه پردازان پلوراليزم ديني را از نظر گذرانده و پاسخ پرسش اصلي و اساسي ذكر شده را از ديدگاه وي جويا شويم.
4- ادعاي اصلي پلوراليسم ديني همانگونه كه قبلا اشاره شد اگر بخواهيم« پلوراليزم»را در غالب يك پرسش مطرح كنيم آن پرسش اين است كه « پيروان يك دين، درباره ساير اديان چه تلقي مي يابد داشته باشند؟» بايد توجه داشت تاكيد بر روي تلقي پيروان يك دين از دين ديگر است، نه تلقي پيروان يك دين از پيروان دين ديگر، در واقع پرسش، پرسش معرفت شناسانه است و ناظر بر اين معناست كه اعتقاد پيدا كردن به كدام دين و اعتقادات معقول و عقلاني است؟جان هيك براي پاسخ به اين سؤال سه نگرش را مطرح كرده است، نگرش انحصار گرايانه ،نگرش كثرت گرايانه و نگرش شمول گرايانه كه به ترتيب هر كدام مختصرا توضيح داده مي شوند. الف- نگرش انحصار گرانه: اين نگرش كساني است كه معتقدند رستگاري، رهايي، رسيدن به كمالي واقعي و هر چيز ديگري كه هدف نهايي دين تلقي مي شود منحصراً در دين پذيرفته ي خودشان است. بر اساس اين تفكر پيروان ساير اديان، حتي اگر دينداراني اصيل و به لحاظ اخلاقي درستكار باشند نمي توانند از طريق دين خود به رستگاري برسند. جان هيك مي گويد: « اولين آنها ، كه مي توانيم آن را انحصار گري بناميم، نجات/ آزادي انساني را منحصراً به يك سنت ديني خاص مربوط مي سازد، به نحوي كه اين از جمله عقايد ديني و مباحث ايماني ايشان است كه نجات منحصر به همين يك گروه خاص است و بقيه ابناي بشر يا از معركه بيرون مي مانند و يا اين كه به صراحت از قلمرو نجات و رستگاري مستثني مي شوند. شايد پر احساس ترين و تاثير بخش ترين بيان چنين اعتقادي را در اين اعتقاد جزمي كاتوليكي مي بينيم كه مي گويند در بيرون از قلمرو كليسا ، نجات و رستگاري وجود ندارد و در كنار آن نيز حركت ميسونري قرن نوزدهم پروتستان كه مي گفت بيرون از مسيحيت ، هيچ نجاتي متصور نيست»( پلوراليسم ديني، جان هيك، صفحه 64 و 65) مؤلفين«عقل و اعتقاد ديني» ضمن تایید اين ادعاي جان هيك بعنوان انتقاد از ديدگاه انحصارگرايانه مي گويند: «اما چرا بايد بپذيريم كه خداوند نامنتهايي خود را منحصراً به يك نحو خاص يا در يك فرد خاص يا مجموعه اي خواص يا جماعتي خواص متجلي كرده است ، همچنانكه مبلغان مي توانند پيام خود را متناسب با مخاطبان گوناگون تنظيم نمايند ، خداوند نيز مي توانسته است بصورتهاي مختلف با فرهنگهاي گوناگون سخن بگويند . اما براي آنكه خداوند بتواند با هر فرهنگ ، ارتباطي مؤثر برقرار نمايد، لازم بوده است كه پيام خويش را با درون مايه هاي آن تناسب بخشد ... در واقع اديان گوناگون با فهم هاي گوناگون دين داران از تجلي الهي يا حقيقت رستگاري را نشان مي دهند.» ( اعتقاد ديني، صفحه 404 و405 .)
اين جمع از مؤلفين تاكيد دارند كه : « بسياري از افراد نمي توانند بپذيرند كه تلاش پيروان ساير اديان براي رستگاري ،راهي را كه آن دين توصيه كرده است ، نپيموده اند . مردان و زنان صالحي كه بر موازين اخلاقي زندگي مي كنند به خداوند و اولياي او (كه در همه اديان فراوانند) ايمان و دلبستگي دارند زندگي اين افراد نشان مي دهد كه دين آنها به وعده ،خود يعني متحول كردن زندگي انسان ها عمل كرده است.»( اعتقاد ديني ، صفحه 405) مؤلفان عقل و اعتقاد ديني نگاه منتقدانه ،خود را به« نگرش انحصار گرانه از دين » با اين پرسش جدي به پايان مي رسانند كه :«اگر خداوند واقعا مايل باشد كه همه انسانها او را بشناسند ، دوست داشته باشند و مورد پرستش قرار دهند قاعدتاً نمي بايست صرفاً در يك زمان و با يك فرهنگ خاص تجلي كرده باشد»( اعتقادديني ، صفحه 409) ب- نگرش شمول گرايانه: نگرش شمول گرايانه پاسخ دومي به سوال اساسي ذكر شده است جان هيك در اين زمينه مي گويد: «... اكنون مي توانيم به پاسخ مسيحي دومي براي پرسش خويش بپردازيم ، كه مي توانيم آن را شمول گري بناميم. اين مطلب را مي توانيم بر پايه ي حقوقي مفهوم نجات و يا بر اساس مفهوم دگرگوني و تحول موجود انساني ، بيان كنيم ، بر پايه قبلي ، اين نظريه مطرح مي شود كه مغفرت الهي و پذيرش انسانها با مرگ (تصليب) عيسي مسيح ممكن گرديده است ، اما آثار و منافع اين ايثار و از خود گذشتگي هرگز به كساني كه به طور آشكار نسبت به آن ابراز ايمان مي كنند محدود نيست . حقوق كفاره مسيح تمام گناهان بشري را مي پوشاند ، به گونه اي كه اكنون تمام ابناي بشر در معرض لطف و رحمت الهي قرار دارند ، هر چند كه هرگز نام عيسي مسيح را هم نشنيده باشند...›› جان هيك براي تبيين بيشتر ديدگاه شمول گرايانه و حاكميت اين ديدگاه در دستگاه پاپ در قرن حاضر مي گويد:« بنظرم همين شكل از شمول و فراگيري را پاپ حاضر ،در اولين بيانيه همگاني خود مورد تاييد قرار مي داد كه به صراحت اعلام مي داشت : گناه انسان ـ همه انسانها بدون هيچ ملاحظه و استثنايي توسط مسيح باز خريد شده است ، از اين جهت است كه مسيح با همه انسانها بدون هيچ ملاحظه و استثنايي ، به نحوي متحد مي باشد ، حتي وقتي كه خود انسان از اين اتحاد بي خبر باشد .›› از نظر جان هيك نگرش و ديدگاه دوم نگرش شمول گرايانه است كه از نظر اينها دين حق يكي است ولي چون خداوند مايل است انسانها نجات يابند و براي تحقق رستگاري همه انسانها حضرت عيسي (ع) به صليب كشيده شده تا كفاره گناهان همه را پرداخته باشد ،لذا همه انسانها چه در زمان حضرت عيسي (ع) چه قبل و بعد از او رستگار مي شود ، يعني با اينكه دين حق چند تا نيست و بلكه يكي است ولي رحمت حق و ضمانت حضرت عيسي (ع) مايه رستگاري ميشود چه به خدا ايمان داشته باشند چه نداشته باشند چه كافر باشند چه نباشند. ج- نگرش كثرت گرايانه: جان هيك در پاسخ به سؤال اساسي ذكر شده ، راه سومی را پیشنهاد می دهد و می پذیرد و آن همان پلور اليسم است که به عنوان موضعي مسيحي مي توان آن را به عنوان نتيجه منطقي بعدي كه «نظريه شمول و فراگيري» نام دارد ، پذیرفت. (.،زيرا اگر بپذيريم كه نجات/آزادي انساني در درون همه سنتهاي ديني بزرگ عالم صورت مي گيرد ،پس چرا صادقانه نپذيريم كه در بازتابهاي نجات بخش انساني در مقابل حقيقت الهي غايي،گونه اي پلور اليسم وجود دارد؟) مؤلفان «عقل و اعتقاد ديني» مي گويند:« كثرت گرايي در واقع ترجمه همان پلوراليزم(plaralism)است و آن چيزي كه خود جان هيك بدان معتقد است و قديمي است كه اديان گوناگون حتي اگر پاسخ ها و واكنشهايي گوناگون نسبت به واقعيت الوهي باشند همگي مي توانند مايه رستگاري ،رهايي يا كمال نفس پيروان خود شوند.».«از نظر هيك تلاشهاي انحصار گرايان براي دعوت و الزام همگان به يك دين واحد ،تلاش بي معني است ،آنچه مهم است اين است كه واقعيتها غايي ها را چنان تحت تاثير قرار دهد كه متحول شويم »
نقد و بررسی این دیدگاهها به اين ديدگاه انتقادات جدي وارد شده است از جمله آنكه : چگونه مي توان جميع تصوراتي را كه اديان گوناگون از خداوند يا واقعيت غائي ارائه ميكنند صادق دانست خصوصاً آنكه بعضي اديان ديدگاه كاملا متفاوتي درباره ي واقعيت غائي دارند . مهمتر آنكه بعضي از كثرت گرايان شديد مايلند ماركيسم الحادي و اومانيسم طبيعت گرايانه را در اردوي اديان وارد كنند و به آنها منزلتي مشابه اديان توحيدي بدهند. مؤلفان « عقل واعتقاد ديني » در خصوص « صدق وكذب واقعيت غائي » معتقدند كثرت گرايان در پاسخ به اين سؤال به دو دسته تقسيم مي شوند و كار هر دو دسته يا به الحاد كشيده مي شود يا به شك گرايي ، در اين حال تاكيد دارند كه نبايد بصيرت كثرت گرايي را ناديده گرفت . جان هيك و پيروان پلوراليزم ديني چه پاسخي به اين تفسير از اسلام دارند كه اساساً مدعي است چون خدا يكي است ، دين هم يكي است و برنامه ارائه شده خداوند بوسيله پيامبران براي هدايت انسان طي زمانها و مكان هاي مختلف و با توجه به مقتضيات مربوطه بوده و برنامه آورده شده توسط هر پيغمبر جزئي از آن برنامه كلي خداوند است و سرانجام نهايي ترين برنامه را توسط آخرين پيامبرش ابلاغ كرده است و همه انسانها بايد از اين برنامه تبعيت كنند و اين همان ديدگاه شهيد مطهري است كه در مبحث بعدي به تفضيل مورد بررسي قرار خواهد گرفت با توجه به مطالبي كه در مبحث زمينه اصلي بروز «پلوراليسم ديني» عنوان شد و نيز سوالات اساسي که مطرح شد مانند: دين حقيقي كدام است ؟ پيروان يك دين درباره ي ساير اديان چه تلقي مي يابد داشته باشند ؟ ، اكنون بايد صاحب نظران و پاسخ گويان به اين سوالات و نوع پاسخ آنها را بشناسيم . با آغاز چنين مباحثي در دهه ي چهل و پنجاه در ايران ، از جمله كساني كه به صورت استدلالي و مستند ضمن پاسخ گويي به سوالات مطرح در پلوراليسم ديني به نقد اين نظريه ، تحت عنوان « تعدد اديان » پرداخته اند ، مرحوم علامه طباطبايي و شهيد مرتضي مطهري بوده اند . مرحوم علامه طباطبايي در جاهاي مختلف در تفسیر شریف « الميزان» به تناسب تفصيل برخي آيات مرتبط به اين مسئله ، موضوع را مورد بررسي قرار داده است .شهيد مطهري( ره )در آثار خود و بيشتر از همه در کتاب « عدل الهي » به صورت جامعي اين بحث را مورد نظر و بررسي قرار داده است و پاسخ هاي مناسبي به سوالات مطرح در تفكر پلوراليسم ديني ، ارائه داده است. در سال هاي اخير نيز بزرگاني همچون حضرت آيت ا... مكارم شيرازي ، استاد مصباح يزدي ، جوادي آملي و محمد لگنهاوزن ، دكترصادق لاريحاني و همچنين آقايان عبدالحسين خسرو پناه، حسين زاده و علي رباني مباحث علمي ارزنده اي در اين خصوص ارائه داده اند كه به نوعي پاسخ مناسب براي سؤالات مذكور است ونيز مقالات متنوعي در اين باره در مجلات وروزنامه ها منتشر شده است كه مهمترين آنها در نشريات كيان ، معرفت ، كناب نقد به چاب رسيده است . تلاش ما برآن است تا چكيده اي از ديدگا ههاي مرحوم شهيد مطهري ، پرفسور محمد لگنهاوزن و عبدالحسين خسرو پناه كه به نوعي از جامعيت بیشتري برخوردار است و از منظر تعاليم اسلامي به تحليل و نقد پلوراليسم ديني پرداخته اند در اين مقاله مورد استفاده قرار گيرد . از آنجايي كه نگاه مرحوم شهيد مطهري به مسئله پلوراليسم ديني يا تعدد و تكثر اديان نگاهي كلي و جامع است و آقايان لگنهاوزن و خسرو پناه در مواردي از ديدگاه شهيد مطهري بهره جسته اند سعي بر آن است كه نخست ديدگاه مرحوم شهيد مطهري مورد بحث قرار گيرد و بعد از آن دو ديدگاه ديگر كه به اين مسئله از جنبه ي شبهات جديد و جزئي نزد هر كدام از زاويه اي خاص به آن نگريسته اند مورد استفاده قرار گيرند . شهيد مطهري «ره» به استناد آيات قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام و واقعيت هاي تاريخي و دلايل عقلي امور ذيل را در جاي خود ذكر و اثبات كرده است و در اين بحث بايد آن را به عنوان مفروضات و اصول موضوعه در نظر گرفت ، اين مفروضات عبارتند از : ضرورت دين ، اختلاف تعاليم انبياء و وحدت اديان اولا : شهید مطهری در باب ضرورت دین با استناد به قاعده لطف اظهار می دارد« حكمت ولطف الهي اقتضاء مي كند كه انسان را در اين راه ، بي رهنما نگذارد و با فرستادن پيامبران ،اسباب هدایت انسان فراهم گردد .» ثانيا : پیرامون اختلاف تعالیم انبیاء نیز می فرماید: « تفاوت و اختلاف تعليمات انبياء با يكديگر از انواع اختلاف برنامه هايي است كه در يك كشور هر چند بار به مورد اجراء گذاشته مي شود و همه آنها از يك قانون اساسي الهام مي گيرد . همه آنان (پيامبران) مردم را به يك شاهراه و به سوي يك هدف دعوت مي كردند .» ثالثا: در باره وحدت ادیان نیز می نویسد « ... در سراسر قرآن اسرار عجيبي است كه دين ، از اول تا آخر جهان ، يكي بيش نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كرده اند در سوره ي شوري آيه 13 چنين امده است : « خداوند براي شما ديني قرار داد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر تو وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي نيز توصيه كرديم » قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از ادم تا خاتم مردم را بدان دعوت ميكرده اند اسلام مي نهد .» شهيد مطهري دليل ديگري را نيز براي اين ادعاي خود ذكر نموده و آورده است كه: «... قرآن هرگز كلمه دين را به صورت جمع (اديان ) نياورده است از نظر قرآن آنچه وجود داشته ، دين بوده نه اديان ...» استاد مطهري آيه 30 سوره روم « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها »را دليل بر وحدت دين مي شمارد .» جان هيك نيز با اشاره به تنوع اديان و تعاليم انبياء ميگويد :« در اين مجموعه ي متنوع از تمايزات و وجوه و مراتب گوناگون ، اين فكر شايد تا حدودي گستاخانه به ذهن مي رسد كه حقيقت غايي ، در ذات خويش يكي بيش نيست . با توجه به بيان فوق و همچنين برخي از مباحث نقل شده قبلي از جان هيك و اقوال ذكر شده از شهيد مطهري روشن مي شود كه تفاوت قابل ملاحظه اي تا اينجا بين جان هيك و مرحوم شهيد مطهري وجود ندارد . 1-تفاوت در نگرش هاي پلوراليستي و اسلامي به دين : صاحب نظران اسلامي نيز همانند جان هيك مقصد نهائي همه اديان را يكي ميدانند ولي آنها اولاً : تفاوت بين اديان را به دلايلي كه ارائه مي دهند امر طبيعي مي دانند و ثانياً : در هر زمان تنها يك دين را حق و متولي هدايت انسانها معرفي مي كنند و ثالثاً : صراط مستقيم را يكي بيشتر نمي دانند اما جان هيك و ديگر پيروان وي تبيين درستي از اختلاف موجود بين اديان ارائه نمي دهند ، همه اديان موجود در يك زمان را بر حق مي دانند و به عدد اديان ، راه و صراط براي رسيدن به حق تعالي معتقدند . ما در ذيل مبحث «نگرش كثرت گرايانه» به صورت اجمالي سه انتقاد جدي به اين ايده را نقل نموده كه دو انتقاد معقول از مؤلفان عقل و اعتقاد ديني بود و اكنون در اين مبحث در صدد تفضيل ديدگاه سوم هستيم . الف ـ تفاوت يا اختلاف اديان استاد مطهري با اين كه دين را يكي معرفي ميكند ولي تفاوت اديان را قبول دارد و در صدد بر مي آيد كه تفاوت شرايع آسماني را تبيين كند. از آثار شهيد مطهري به دست مي آيد كه سه دليل براي اين اختلاف وجود دارد : مقتضيات زمان ، تحريف متون مقدس و تفاوت بر شكل اجراء ، كه در ذيل به هر كدام از موارد فوق از قول شهيد مطهري اشاره مي كنيم . 1- مقتضيات زمان : اصول مكتب انبياء كه دين ناميده مي شود يكي بوده است تفاوت شرايع آسماني يكي در يك سلسله مسائل فرعي بوده كه بر حسب مقتضيات زمان ، خصوصيات محيط و ويژگي هاي مردمي كه دعوت شده اند ، متفاوت می شدند. ولی در اصل همه ي شكل هاي متفاوت و اندام هاي مختلف يك حقيقت و به سوي يك هدف و مقصود بوده است و ديگر در سطح تعليمات بوده كه پيامبران بعدي به موازات تكامل بشر ، در سطح بالاتري تعليمات خويش را كه همه در يك زمينه بوده القاء كرده اند و به تعبير ديگر بشر در تعليمات انبياء مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا برده اند اين تكامل دين است كه اختلاف اديان را به نمایش می گذارد. لازم به ذکر است که قرآن هرگز كلمه ي دين را به صورت اديان نياورده است . 2ـ تحريف كتب مقدس :استاد شهيد مطهري با طرح آيه ي 9 سوره حجر : ( انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون )«ما اين كتاب را فرود آورديم و هم البته خود نگهبان آن هستيم .» مي گويد : « در اين آيه با قاطعيت كم نظيري از محفوظ ماندن قرآن از تحريف ، تغيير و نابودي سخن رفته است يكي از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد ، تحريف وتبديل هايي است كه در تعليمات و كتب مقدس پيامبران رخ مي داده است و به همين جهت آن كتاب ها وتعليمات ، صلاحيت خود را براي هدايت مردم از دست داده اند ... ظهور پياپي پيامبران تنها معلول تغيير و تكامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و رهنمايي نوين نيست . بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي كتب و تعليمات آسماني بوده است. 3ـ تفاوت در شكل اجراء :شهيد مطهري در اين باره مي فرمايد : اختلاف و تفاوت تعليمات آسماني پيامبران از نوع اختلافات رایج بین مكتب هاي فلسفي يا سياسي يا اجتماعي يا اقتصادي كه مشتمل برافكار متضاد است ،نبوده است .انبياء تماماً داراي يك مكتب و يك تز بوده اند تفاوت تعليمات انبياء با يكديگر يا در نوع و سطح تعليمات بوده و یا درشکل اجرائي نه در روح قانون .
دلايل انحصار، صراط مستقيم در دين اسلام دلايل مستند و محكمي بر اثبات اين مدعا وجود دارد كه صراط مستقيم منحصر در دين اسلام است اين دلايل همه جنبه عقلي دارد هم نقلی كه به برخي از آنها اشاره مي گردد. الف- دلايل عقلي: دلايل عقلي فراواني در اين زمينه قابل بيان است، كه تنها به دو دليل اشاره مي گردد: يكي نقضي و ديگري حلي دليل عقلي نقضي- مؤلف محترم« انديشه مطهر» از اين دليل بعنوان « خود سوز بودن پلوراليزم» ياد مي كند و مي گويد: « به نظر مي رسد نظريه پلوراليزم و پذيرش حقانيت اديان، وقتي پايش به قلمرو دين اسلام برسد يعني مطابق مبناي خود بخواهدحقانيت دين اسلام را نيز بپذيرد... لازمه اش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است.» توضیح: پذيرفتن حقانيت دين یهود يا مسيح هيچ منافاتي با پذيرش حقانيت اديان ديگر ندارد بلكه چه بسا مطابق اصول یهود و مسيح نيز مي باشد. چرا كه در آنها وعده و بشارت ظهور دين بر حق پسين داده شده است و شخص معتقد به پلوراليزم مي تواند بعد از حقانيت یهود و مسيح سراغ اديان ديگر برود اما وقتي آيين اسلام را نيز يكي از اديان بر حق معرفي مي كند، معناي آن اين است كه اسلام و اصول مسلم آن نيز بر خواسته از حقيقت است. در اينجاست كه با يكي از اصول مسلم اسلام يعني اصل« نسخ» (منسوخ شدن ادیان قبلی) كه بر انقضاي حقانيت اديان پيشين دلالت مي كند ، مواجه مي شود در اين صورت، اگر آن را نيز بپذيرد، لازمه اش دست كشيدن از ادعاي تعدد اديان است» شهيد مطهري در اين زمينه مي فرمايد: « لازمه ايمان به همه پيامبران اين است كه در هر زماني تسليم شريعت همان پيامبري باشيم كه دوره اوست، و لهذا لازم است در دوره ختميت آخرين دستورهايي كه از جانب خدا به وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين لازمه اسلام يعني تسليم شدن به خداوند و پذيرفتن رسالت فرستادگان اوست››. دليل عقلي حلي- به حكم عقل در هر زمان بايد به پيام همان زمان يا به آخرين پيام گوش داد. به عنوان مثال اگر فرمانده ارشد يك عمليات نظامي بر فرماندهان زير دست خود در طول عمليات پيامهاي مختلفي بدهد مثلاً در مرحله اول بگويد بدون انجام آتش بازي مخفيانه پيشروي كنيد، بعد از انجام اين مرحله بگويد با آتش سنگين مستقيم به قلب دشمن بزنيد ، بعد از رسيدن به نتايجي، آن فرمانده ارشد دستور دهد اكنون پيشروي را از سمت چپ ادامه دهيد. فرماندهان مؤظف به انجام آخرين پيام هستند. اگر مثلاً در مقطعي كه فرمانده دستور داده با آتش سنگين مستقيماً به قلب دشمن بزنيد، فرمانده مادون بدون آتشباري و به تبع دستور قبلي بخواهد بصورت مخفيانه سربازان را در دل دشمن نفوذ دهد يا آنگاه كه فرمانده ارشد دستور داده از جناح چپ حمله را ادامه دهيد ولي فرمانده مادون به تبع دستور قبلي بخواهد با آتشباري سنگين حمله به وسط سپاه دشمن را ادامه بدهد ،در اين دو وضعيت فرمانده مادون اگر بخاطر تبعيت از دستور قبلي فرمانده ارشد خود موجبات تلفات يا اسارت سربازان را فراهم كند دادگاه به حكم عقل و عدم پيروي فرمانده مادون از آخرين پيام فرمانده ارشد خود كه به او رسيده است ،محكوم مي كند و هيچ عاقلي بر حكم قاضي اعتراض نمي كند ،در اين مورد هم عقل حكم مي كند كه انسان بايد از آخرين پيام خداوند اطاعت كند . شهيد مطهري در اين زمينه مي فرمايند: «لازمه تسليم خدا شدن پذيرفتن دستورهاي اوست و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا همان چيزي است كه آخرين رسول او آورده است» ب-دلايل نقلي : دلايل فراواني در قرآن و احاديث معصومين عليه السلام وجود دارد كه راه سعادت و نجات را منحصر به صالحي مي دانند كه خود اسلام معرفي كرده است.مواردي از دلايل نقلي را در حين بحث به تناسبهاي مختلفي از قول شهيد مطهري اشاره شد اينك به مواردي ديگر پرداخت مي شود . ادله ي نقلي شامل آيات قرآن کریم ،احاديث ائمه عليهم السلام و وقايع مسلم تاريخي است كه فراوان به چشم می خورد .شهيد مطهري بيشتر به ادله ي نقلي قرآني اشاره داشته است، مانند :«ان الدین عندالله الاسلام» همچنین « ما قبلا نوح و ابراهيم را فرستاديم و در نسل اين دو « پيامبري » و« كتاب » قرار داده ايم ،بعضي از اين ها هدايت شده و بيشترشان فاسق بودند ،سپس ما پيغمبران خود را يك يك پشت سر يكديگر قرار داديم.» غير از آياتي كه از قول شهيد مطهري نقل شد آياتي نظير: « اهدنا الصراط المستقيم » ، « ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه » ، « فاتبعني اهدك صراطا سويا » ، «و يهدي الي صراط العزيز الحميد » و « انك علي صراط المستقيم » وجود دارد كه راه مستقيم را يكي بيش نمي داند و آن هم منحصر در دين اسلام است . پاسخ به برخي شبهات: تا زمان مرحوم شهيد مطهري چند شبهه مشخص در زمينه مسئله « دين حق، صراط مستقيم » و… وجود داشته است كه وي بدانها پاسخ مقتضي و عالمانه داده است و رفع ترديد نموده است و اكنون نيز برخي شبهات فوق بشكل گذاشته يا به نحوي ديگري مطرح است كه پاسخهاي آن مقطع شهيد مطهري امروز هم جوابگوي اغلب شبهات فوق است. بعضي روشنفكران اسلامي كه آشنا به تفكرات كلامي مغرب زمين شده اند آن دسته نظريه هايي كه غالباً مصرف داخلي دارند بر مي گزينند(بدون آنكه ايده ها و نظريات مخالف آن را كه در غرب وجود دارد نقل كنند) و تاسف آورتر آنكه بعضاً آن انديشه ها را بنام خود مطرح مي كنند و با تمسك به برخي تعاريف اسلامي و ادله ديگر تلاش مي كنند تا اهداف خاص سياسي خود را كه بعضاً هم منشاء خارجي دارند به كرسي بنشانند.از اين رهگذر در جامعه ايجاد شبهه و شك مي نمايند و حتي گاه جوانان دانش آموز و دانشجوئي كه از بضاعت علمي و اعتقادي لازم برخوردار نيستند با اين شبهات و القائات ؛ مردد مي شوند. از جمله اين شبهات ، تمسك به آياتي از قرآن است مانند: :آيه اول :« ان الذين امنوا و الذين هائوا و الصابئون و النصاري من لا من بالله و اليوم الاحز و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لا هو يحزنون » آنان كه ايمان آورده اند (مسلمانان) و يهوديان و صابئين و نصراني ها ،همه كساني كه ايمان به خدا و روز رستاخيز داشته باشند و كار شايسته به جا آوردند ،بي ترس و راهمه خواهند بود و غمگين نيز نمي گردند. قبلا نقل شد كه جان هيك با رد نظريه انحصارگرايانه و شمول گرايانه ،مدعي است كه راه رستگاري منحصر در يك دين نيست بلكه پيروان هر دين و مذهبي با تمسك به آموزه هاي دين و آيين خود به نجات و رستگاري مي رسد و از قول « مولفان عقل و اعتقاد ديني » گفته شده بود كه « … بسياري از افراد نمي توانند بپذيرند كه تلاش پيروان ساير اديان (براي رستگاريي) محكوم به شكست باشد صرفاً بدليل آنكه ايشان تعاليم يك دين خاص را شنيده اند … مردان و زنان صالحي كه بر اساس موازين اخلاقي زندگي مي كنند به خداوند و اولياي او ايمان و دلبستگي دارند …» برخي از روشنفكران مسلمان ضمن تمسك به آيه فوق مي گويند كه طبق اين آيه رستگاري منحصر به ايمان به خدا ،ايمان به روز رستاخيز و عمل نيك قيد شده است ،پس پلور السيم ديني به معني حقانيت همه ي اديان و عدم انحصار صراط مستقيم در دين ،مورد تاييد قرآن است. لذا امثال سروش نتيجه مي گيرند كه : « انسان ها در اديان مختلفي رشد مي كنند و اديان مختلفي را مي پذيرند بنابراين نمي توان ادعا كرد كه پيروان همه اديان : بجز اسلام آن هم شيعه اثني عشري مستحق عذاب باشند .و تنها در ميان اين همه آحاد انساني روي زمين ،فقط شيعه اثني عشري داراي سعادت باشد و بقيه از سعادت محروم باشند». مؤلف انديشه مطهر در خصوص استفاده از اين آيه مي نويسد :« آنچه از آيه فوق استفاده مي شود نه به معنای صحه گذاشتن قرآن كريم بر طريق اهل كتاب و صراط مستقيم خواندن آنهاست بلكه دلالت بر اعطاي ثواب و پاداش به مومنان اهل كتاب است كه در دنيا به خاطر روشن نشدن نور اسلام براي آنان بر دين خود باقي ماندند ». شهید مطهري معتقد است که مومنين ساير اديان كه جاهل قاصر به دين حق باشند و طبق دين خود مومنانه زندگي كرده باشند ، پاداش تعلق مي گيرد و مي فرمايد:« بايد بگويم كه عدالت و نيكوكاري حتي از مردمان كافر به خدا وقيامت هم مقبول است. بنابراين كساني كه فكر خدا و قيامتند ولي خدمات بزرگ فرهنگي ،بهداشتي ،اقتصادي ،سياسي و اجتماعي به بشريت تقديم مي دارند. داراي اجر بزرگي خواهند بود.» آيه دوم :« لا اكراه في الدين »اين آيه از جمله آيات مورد استفاده طرفداران پلوراليسم درايران است آنها اينگونه استفاده مي كنند كه این آيه صراحت دارد که اجباري در پذيرفتن دين خاص نيست: قبلاً مطلبي در اين زمينه از مرحوم شهيد مطهري نقل كرديم كه او اين برداشت از آيه را مردود مي شمارد و مي فرمايد :درست است كه در دين ،اكراه واجباري نيست ( لا اكراه في الدين ) ولي اين سخن به اين معنا نیست كه دين خدا متعدد است و ما حق داريم هر كدام را كه بخواهيم انتخاب كنيم بلکه در هر زمان يك دين حق وجود دارد و در اين زمان اگر كسي بخواهد به سوي خدا راهي بجويد بايد از دستورات دين خاتم الانبياء راهنمايي بجويد. هادي عذاب كننده: شبهه دیگر این است که مي گويند چگونه ممكن است كسي را كه صفت هدايت گر مي دهند اكثريت مردم را عذاب كند آنگونه كه قبلاً نقل شد جان هيك عقايد انحصار گرايانه را اينگونه تبيين مي كند كه « نجات يا آزادي انساني را منحصر به يك سنت ديني خاص مرتبط مي سازند ... و بقيه از معركه بيرون مي مانند ويا اينكه به صراحت از قلمرو نجات و رستگاري مستثنی ميشوند » و « مولفين كتاب عقل و اعتقاد ديني » بعنوان انتقاد از ديدگاه انحصار گرايانه مي گويند: « ما چرا بايد بپذيريم كه خدا نامتناهي ،جز در انحصار به يك نحو خاص ... يا جماعتي خاصي متجلي كرده است ... همچنانكه مبلغان مي توانند پيام خود را متناسب با مخاطبان گوناگون خود تنظيم نمايند ،خداوند نيز مي توانسته است بصورتهاي مختلف با فرهنگهاي گوناگون سخن بگويد . ... اگر خداوند واقعا مايل باشد كه همه انسانها او را بشناسند ،دوست داشته باشند و مورد پرستش(ص15) نمي بايست صرفاً در يك زمان و با يك فرهنگ خاص تجلي كرده باشد ….» يكي از دايه گرهاي طرفداران پلوراليزم ديني در ايران ، طرفداري آنها از این مسئله است که چرا اكثريت مردم باید گرفتار جهنم شوند. اين نوعي تنگ نظري است كه با تعاليم اسلامي سازگاري ندارد. به عنوان مثال: سروش ميگويد : « خداوند خودش را هادي معرفي مي كند و اگر بنا باشد در كل عالم فقط شيعه ي اثني عشري هدايت شده باشد ، پس اسم هادي خداوند در كجاي عالم تجلي پيدا كرده است ؟ اگر چنين چيزي را قبول كنيم بايد بپذيريم كه ميليارد ها انسان اهل دوزخ اند و فقط تعداد اندكي اهل سعادت هستند و اين با هادي بودن خداوند تناقض دارد . » شبهات مذكور از دو جهت قابل بررسي است : يكي ، مربوط به اعمال نيك كفار و سرنوشت آنها در آخرت است و ديگري مربوط به اهل كتاب كه خدا را قبول دارد اما منكر نبوت پيامبر اسلام است كه ذيلا اشاره مي گردد . سرنوشت كافران نيكوكار : استاد شهيد مطهري با طرح شرايط اصل « حسن فعلي با حسن فاعلي » معتقد است كه اگر عملي از فاعلي صادر شود كه كننده آن نيك ، خير و حسني نداشته باشد چنين عملي فاقد ارزش است. اعمال خير افرادي كه به خدا و قيامت ايمان ندارند و احياناً براي خدا شريك قائلند موجب تخفيف مجازات و احياناً رفع عذاب آنها خواهد شد. در جاي ديگر گفته است : « اعمال كفاري كه به انگيزه خدمت و احسان باشد ، وجود نور معرفت خداوند در ضمير آنهاست.» اشكال عمده طرفداران تعدد اديان و پلور اليسم ديني ، متوجه عذاب كفار در قيامت بوده ،شهيد مطهري به اين اشكال اينگونه پاسخ مي دهد:« اكثريت مردم روي زمين كه به دين اسلام نگرويدند ، به خاطر جهل و عدم اتمام حجت است ، يعني اسلام بر آنها عرضه نشده است ، نه اين كه اسلام را شناخته اند و از آن روي برگردانده اند ، لذا عقابي متوجه آنها نيست . وي در تاييد مدعاي خويش به آيه ي شريفه ي « و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا » استفاده مي جويد ومي فرمايد « لا محال است كه خداي حكيم كسي را كه حجت بر او تمام نشده است عذاب كند .» عاقبت نيكوكاران اهل كتاب: شبهه دیگری که « جان هيك» ، مؤلفين«عقل و اعتقاد ي ديني» و طرفداران تعدد اديان و پلوراليسم ديني در ايران مطرح می کنند ، دلسوزي آنان براي نيكو كاران اهل كتاب است که چرا این افراد باید عذاب داده شوند. شهيد مطهري ضمن رد این دیدگاه در اين زمينه مي فرمايد :« افرادي كه به خدا ايمان دارند و اعمالي با انگيزه ي تقرب به خدا انجام ميدهند و در كار خود خلوص نيت دارند ، عمل آنها مقبول درگاه الهي است و استحقاق پاداش و بهشت مي يابند اعم از آن كه مسلمان باشند يا غير مسلمان .»( استاد مطهري ، مرتضي ، عدل الهي ، ص 346) مؤلف انديشه مطهر مي گويد : « البته پيش از استاد مطهري حكما و عرفا بزرگي مانند بو علي سينا و صدرالمتاهلين قائل به نجات اكثريت مردم و نيل آنان به سعادت درقيامت بودند. »( به نقل از بو علي سينا و اشارات ، ج 2 نمط هفتم ، ص 83 ، و صدر المتاهلين ، الحكمه المتعاليه ، ج9 ص 351) نتيجه بحث :پلوراليسم يا كثرت گرايي كه در گذشته بيشتر تحت عنوان تعدد اديان از آن ياد شده است نظريه اي درباره ي تعدد اديان و حقانيت آنها است از اوايل قرن بيستم به عنوان يك موضوع كلامي در غرب مطرح بوده است و در ميان مسلمانان و غير آن رگه هاي از آن مطرح بوده است ولي به صورت امروزي سابقه ي زيادي ندارد . كثرت گرايي به معناي پذيرش كثرت و تنوع در موضوعات مختلف سياسي ، ديني و اخلاقي طرح گرديده است . در كثرت گرايي ديني هم بحث ازحقانيت همه اديان در كنار هم مطرح است و هم بحث از ثواب وعقاب مطرح مي شود و هم بحث از سعادت ورستگاري است . پلوراليست ها معتقدند كه در ميان پيروان اديان مختلف انسانهاي وارسته و خود ساخته اي كه به دستورات الهي گردن مي نهند و زندگي خود را بر اساس آن شكل مي دهند ، چگونه مي توان گفت كه آنها اهل دوزخ اند و از سعادت بي بهره اند و از شناخت غافلند و راه حقيقي را نمي پيمايند ؟ پلوراليسم ها در جواب اين پرسش با طرح دو نگرش انحصاري يا « اكسيكلوسيزم » و نظريه شمول گرايي يا «اينگلوسيويزم »و رد آنها ، خود به نظريه كثرت گرايي يا « پلوراليسم » به معني دست یافته اند که همه اديان دركنار هم مي توانند حق باشند و پيروان خود را سعادت مند و به خدا نزديك كنند و از عذاب برهانند. علماي اسلامي از جلمه شهيد مطهري به هيچ يك از انواع سه نگرش ذكر شده معتقد نيستند ، بكله به وحدت اديان اصرار دارد و دين را مراحل مختف برنامه خدا براي انسان مي دانند كه مراحل اول تا آخر داشته و هر كدام از اين مراحل توسط پيغمبري اجراء مي شده است و همه پيامبران مورد تاييد خداوند بوده اند و برنامه ي آنها توسط خدا تهيه و بوسيله پيامبران اجراء مي شده است و يك هدف مشخص داشته اند . ولي آنچه از اديان امروز باقي است ، آميخته به خرافات و انحرافات گرديده وپيغمبر اسلام به عنوان آخرين رسول برنامه ي جامع اي از طرف خداوند آورده است و تنها سعادت و رستگاري در گرو گردن نهادن به فرامين آخرين پيغمبر خداوند ، در بينش اسلامي و طبق نظر فلاسفه و متكلمين اسلامي و براساس حكم عقل اكثر مردم با تفاوت ، در نهايت به سعادت مي رسند و ما نبايد مردم را به «مسلمان » و « كافر » تقسیم کنیم که تنها یک گروه رستگار می شوند و اکثریت اهل دوزخ اند. از نگاه اسلام بسیاری ازکفار به عنوان جاهلان قاصر كه تعدادشان بيش از ديگران هستند ، مورد رحمت الهي قرار مي گيرند و از پاداش بي نصيب نمي مانند. پس كساني كه دايه داري عذاب اكثريت مردم را بهانه كرده اند تا مردم را از شناخت حقانیت دین و رسيدن به دين حق باز دارند ، راه انحرافي و نظر غير واقعي را دنبال مي كنند و حتی براي رهايي از مشكلات مطروحه به حقانيت اديان غالباً انحرافي نیز گردن نهاده و به صراط هاي مستقيم متعقد گردیدند. كافي است به آخرين دین و آيات الهي گردن نهيم و از زاويه نگرش آخرين برنامه الهي و آشنايان به آن به حقايق نظر افكنيم تا حقيقت دين كه تسليم شدن در برابر پروردگار عالميان و پيروي از آخرين برنامه ها و پيا مهاي او است براي ما آشكار شود .
|
نویسنده دانشجو شما در تاریخ 1390/01/30 ساعت 02:22:38 در سایت شما همه چیز می توان پیدا گرد چه گونه می توان عضو سایت شما شویم آزاد مردان بختیاری با تشکر از طریق عضویت در سایت ثبت نام کنید |
|