نجف قلی خان صمصام السلطنه

   نجف‌قلی‌خان بختیاری، برادر بزرگ‌تر سردار اسعد در سال 1267 قمری در چهارمحال و بختیاری متولد شد. (در برخی منابع سال تولد وی 1271 قمری ذکر گردیده است). وی دومین فرزند پسرحسینقلی خان ایلخان بختیاری و مادرش حاجیه بی‌بی مهرافروز دختر شفیع خان نوه حبیب‌الله خان جد خوانین بختیاری بود.

 


احمدی بختیاری

احمدی بختیاری

عبدالحسین احمدی فرزند حاج ابوالفتح خان سیف السلطنه از طایفه احمدخسروی است. در سال 1321قمری(1280شمسی) متولد شد.  تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رساند و شهرهای اصفهان و تهران به کسب فضایل و معلومات و تحصیل معارف اسلامی وادبیات فارسی پرداخت و زبان فرانسه و انگلیسی را فراگرفت. ابتدا در وزارت دارایی با سمت مترجم وارد کار شد سپس در تشکيلات جديد دادگستری به خدمت قضايی مشغول گرديد و تمام مراحل قضايی را از دادياری تا دادسرای تهران تا رياست شعبه ديوان کشور طی کرد. در خلال مشاغل قضايی چندی در بانک صنعت و معدن ايران و مدتی در بيمه های اجتماعی کارگران رياست داشت. آخرين سمت وی رياست شعبه يازدهم ديوان کشور بود.

بابا رستم بختیاری،استاد عرفای بزرگ

بابا رستم بختیاری ، استاد عرفای بزرگ

بابا رستم بختیاری یک ار عارفان مشهور قرن سیزدهم قمری است که در ابتدای دوره قاجاریه می زیست. وی  که با نام  رستم بیک نیز شهرت دارد ، یکی ازمشایخ سلسه چشتیه بود. « وی سیدی از افراد ایل بختیاری بود که ابتدا لشگری بود و در قوای نظامی اشتغال داشت اما به وادی سیر و سلوک قدم نهاد »(1 )و به مراتب بالای عرفان و معنویت دست یافت. بابا رستم پس از خروج از منصب نظامی گری،  در شهر اصفهان سکونت اختیار کرد و در تکیه «  مادر شازده » یا تكيه شيخ محمد تقي رازي تخته فولاد که در بخش جنوب غربي تخت فولاد و شمال تكيه خوانساري قرار دارد ، بسر می برد.  اصل تكيه به پيش از دوره قاجار مي رسد. اما وقتی مریم بیگم دایه سیف الدوله سلطان محمد میرزا  فرزند فتحعلی شاه حاکم اصفهان در سال 1246 قمری وفات یافت این تکیه و مقبره برای وی ساخته شد. به همین خاطر تکیه به نام « مادر شاهزاده » مشهور است. این تکیه و بسیاری از تکایای دیگرموقوفاتی داشتند که در آمد حاصله از انها صرف تامین هزینه های نگهداری این تکایا و همچنین پرداخت حقوق خادمان و نگهبانان می شد. به همین خاطر این تکایا می توانست جایی برای سکونت ، زهد ، عبادت و ریاضت باشد. نقل می کنند برخی از این تکیه ها دارای دخمه هایی بودند که جایگاه عرفا و صوفیان بود. در تکیه مادر شاهزاده نیز  چله خانه وجود داشت که در سمت غربی تكيه قرار دارد كه در آن اهل دل 40 روز به روزه و عبادت مي‌نشستند.  در کتاب « تاریخ اصفهان » از  بابا رستم ، با نام رستم بیک یاد می شود که از مشایخ سلسله چشتیه بود و در مقبره شاه سید علی اکبر قمیشه مدفون است.( در 18 کیلومتری شمال شرقی شهرضا در حاشیه جاده اصفهان – شهرضا)  پس از مرگ بابا رستم ، حاج میرزا صادق تخت فولادی جانشین وی گردید.»(2 )   

حاج شیخ سیف الله راجی

 حاج شیخ سیف الله خان راجی

شیخ سیف الله خان فرزند لطفعلی فولادوند فرزند قاسم خان مالک و از خوانین ناحیه بختیاری بودند. شیخ سیف الله در سال 1228 هـ .ش درروستای ذوالقدر به دنیا آمد. او درکودکی از هوش بسیار و پشتکار زیادی برخوردار بود و در کودکی فنون نظامی و جنگجویی آموخت تا جایی که در تیراندازی وسوارکاری رقیب نداشت. بسیار جدی و دلیر بود  تا آنکه بر اثر اختلافات خانوادگی مدتی دور از خانه زندگی میکند اما پس از مدتی دوباره برمیگردد.به خاطر عشق وعلاقه به علم و دانش به قم میرود و مقدمات علوم فقه واصول و حکمت را نزد اساتید آنجا فرا می گیرد و هشت سال در درس آیه الله حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت می کند و درجات خوبی را در فقه و حکمت بدست می آورد.سپس به «کندر» بر می گردد و در آنجا مشغول تبلیغ و ترویج مسائل مذهبی واحکام شرعی می شود و پس از مرگ پدر مالک زمین های زیادی می شود ولی این موضوع از قداست و تقوای او کم نکرد

ابوالقاسم بختیار،پزشک شهیر بختیاری

  ابوالقاسم  بختیار ، پزشک شهیر بختیاری

دکتر ابوالقاسم بختیار درسال ۱۲۵۰ شمسى در بروجن  به دنيا آمد..پدرش جعفرقلى خان از سلسلسه خوانین بختیاری، مرد فقیری بود که از او  چيزى جز يك خرقه و كاسه درويشى برايش به جا نمانده بود. درپنج سالگى به مكتب خانه رفت. ابتدا به سختی زندگی می گذراند.در نوجوانی    به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی ، کفاشی ، مغازه داری ، دوره گردی در کوهستان های بختیاری روی آورد. استعداد سرشار اما نهفته وی و علاقه اش به دانش او را به معلمی و مکتبداری سوق داد و بیشتر جوانیش را در کسوت معلمی سپری کرد. سپس عازم اصفهان شد ، مدتی در این شهر بسر برد. در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در ۳۹ سالگی د ر حالى كه شوق تحصيل در دلش زبانه مى كشيده است، دانش آموز دبيرستان آمريكايى (دبيرستان البرز بعدى) تهران مى شود. پس از پايان تحصيلات متوسطه و دريافت ديپلم، قصد ادامه تحصيل در رشته پزشكى (آرزويى كه از ابتداى كودكى بعد از ابتلا به آبله در سر پرورانده) داشته است. و بالاخره با راهنمايى و تشويق رياست دبيرستان، دكتر «ساموئل جردن»،  و به خرج خود و با اتکاء به بازوان خود راهى آمريكا مى شود و در سنين ميانسالى، در سال ۱۲۹۸ شمسى وارد نيويورك مى شود. پس از مدتى، نخست در دانشگاه كلمبيا به تحصيل پرداخته، سپس آموزش
 دانشگاهى خود را در دانشگاه هاى ايووا (Iowa) و داكوتاى جنوبى (South Dakota)  دنبال كرده است. وى در سال ۱۲۰۳ش (۱۹۲۳م)موفق به اخذ درجه كارشناسى (BA) از دانشگاه داكوتاى جنوبى شده است. اما او همچنان در فكر آموختن بوده است، از اين رو به دانشگاه سيراكيوس رفته تا در رشته پزشكى به تحصيل بپردازد و سرانجام با تلاش و جديت و مقاومت چشمگير، به رغم سختى ها و تنگناى مالى و تحمل رنج و مشقت فراوان  دوره كارورزى پزشكى (انترنى) را به پايان مى برد. بعد از آن نيز از پاى نمى نشيند و با گذراندن دوره جراحى در بيمارستان Bellevune، آموزش پزشكى خود را در سن ۵۵ سالگى  به اتمام  رساند.

خاندان موگهی

 موگویی ،خواجه موگهی ، موگهی یا مغویی یکی از  بابها وشاخه های مهم چهارلنگ بختیاری است که شخصیتهای بزرگی در حوزه علم و دانش در آن رشد و پرورش پیدا کرد. بسیاری از این شخصیتهای برجسته در شهر شوشتر در محله ای به نام « موگهی» سکونت داشتند. که خود بر جایگاه رفیع این باب و شخصیتهای آن دلالت دارد.برخی از شخصیتهای مشهور آن به شرح ذیل معرفی می شود:
1- آخوند ملا محمد علی بن ملا جاگیر بن حاجی خضر موگهی ، از علماء عصر فتحعلی خان واخشتوخان حاکم شوشتر بود.وی اهل زهد و ورع و از عالمان فاضل قرن یازدهم هجری قمری بود در شیراز و اصفهان تحصیل فنون  وکمالات نموده بود.

آل بنجیر

  آل بنجیر «آل بن جير» خاندانی از سادات حسينی بودند که اصل اين خاندان از ناحيه ی ايذج يا ايذه کنونی واقع در سرزمين بختياری است و به همين دليل بسياری از اشخاص سرشناس این خاندان ،  شهرت ايذجی و خوزی دارند. اين خاندان از قرن پنجم در قريه‌ی « بنجير» در سه فرسنگی مشرق گاوکان در ناحيه‌ی کربال فارس و سپس در شيراز متوطن شدند. آل بنجیر در شهر شيراز شهرت فراوان پيدا کردند. شخصیت های بزرگی از این خانواده پرورش یافت که بيشتر آنان عارف، دانشمند، فاضل، شاعر، قاضی و پير طريقت بودند. که برخی از آنان عبارتند از:   1- سرسلسله و اولین شخصیت برجسته این خاندان  شیخ الاسلام و قطب الاولیاء  « عبدالله بن یقظان الایذجی الخوزی »  است. وی از مشایخ زمان خود بود. به گفته مولف «رسالةالابرار» نسبت مشيخت از شيخ عالم جنيد بغدادی داشته است. وی طبع شعر نيز داشت و در کتاب « عرفات » دو بیت شعر عربی و دو بیت فارسی از او نقل شده است. همچنین کتابی در تصوف به نام «امد اقصی الحمد» یا ( امد اقصی الحد فی التصوف و التعرف ) به وی نسبت می دهند ، مقبول اهل معقول و منقول شده ، شيخ  جنيد تحسينی به خط خود  برآن کتاب نوشت عبدالله بن یقظان معاصر آل بویه بود و احتمالاًدر نيمه اول قرن پنجم ه.ق. وفات يافت.  اشعار زیر منسوب به وی است:  آزار کسی مکن که آنش باشی             شمع دل و نور دیدگانش باشی بیمار مکن تنی که جانش باشی          کم سوز دلی که در میانش باشی 2-  عفيف الدين ابو حفض بنجير بن عبدالله بن يقظان (560 -638 ه.ق.) مشهور به منجي اول ايذه اي. وی از عرفا و صوفيان مشهوری است که در نیمه دوم قرن پنجم  و نیمه اول قرن ششم هجري می زیست و در كتب و تذكره هاي مختلف مدت عمر و سال تولد او با ارقام گوناگوني ثبت شده است.  مولف عرفات مدت عمر او را هشتاد و پنج و رضا قليخان هدايت در رياض العارفين آنرا هفتاد و پنج و در مجمع الفصحا هفتاد نوشته شده است نويسنده شرح احوال شاعران بي ديوان سال تولد ابوحفص را 387 هـ . ق ذكر كرده ولي اگر وفات استاد و پدر زنش ابوحيان توحيدي را سال 380 هـ . ق بدانيم احتمالاً يكي از اين دو تاريخ اشتباه خواهند بود. همه تذكر نويسان محل تولد او را ايذه ثبت نموده اند. وی ابتداء به کار تجارت مشغول  و مردی متدين بود. به توصيه ی پدر و بعد از مرگ او  نزد ابو عبدالله بن عبدالرحمان مقاريضی رفت و از دست وی خرقه پوشيد. بعد از فوت مقاریضی در سلک اصحاب ابوحیان علی بن محمد توحیدی بغدادی در آمد و به همراه استاد به زیارت کعبه رفت و سپس دختر او را به زنی گرفت. سرانجام از سوی پیر اجازه ارشاد و سفر یافت و در این سفرها در نیشابور به دیدار ابوسعید ابوالخیر رفت. در شیراز به ارشاد مریدان خود پرداخت. به دوستی قاضی القضات فارس ابوطاهر محمد ابن عبدالله حسینی فزازی و ابو عبدالله احمد بن علی مقری حریصی  و شیخ تارک سالک محقق و مرتاض محمدبن عبدالله الباکوهی معروف به باباکوهی مفتخر گشت.نوشته اند  مدتی در مدينه وکربلا معتکف شد و در دوران اعتکاف  بيش از 200 بنده و اسير آزاد ساخت که برخی از آنان در زمره فاضلان و قاضیان درآمدند. وی طبع شعر داشت مولف کتاب « عرفات » چند رباعی و غزل به تخلص بنجیر به وی نسبت داده است. در علوم متداوله و غریبه جامع بود و تسخیر جن می نمود . کتاب « کنوز القلوب و رموز الغیوب » در علوم غریبه از آثار اوست و به همین جهت ملقب به « شیخ الجن و الانس» گردید. .همچنين بنای مدرسه بانجير الخوزی و رباط خوزي را در شيراز از او دانسته اند.این رباعی منسوب به اوست:                                         از بس که بدیدم ز وصال تو فراق                                          جویای فراق گشتم اندر آفاق                                         اکنون که به من فراق تو گشته وفاق( اکنون که من و فراق تو کرده وفاق)                                       خواهی تو به شام باش خواهی به عراق                                                                          *    *     *     *نمونه شعر:                       هر باد که از سوی یمن سوی من آید               چون بوی خدا از دم ویس قرن آید                       آن باد معطر کند آفاق جهان را                          وز پرتو این بوی نسیم سمن آید                       از غایت عطری که رسد جانب یاران                   گویند که این تازه نسیم ختن آید                       نه نه غلطند از ختن اين باد نيايد                        بل نفحه مشك است كه از يار من آيد                        هر شب بگرايم به يمن تا تو بر آيي                   زيرا كه سهيلي و سهيل از يمن آيد                       هر چند بكوشم كه حديث تو نگويم                     ز اول سخنم نام تو اندر دهن آيد                        بنجير چو يعقوب شود چشم تو روشن              كز يوسف صورت خبر پيرهن آيد                                                                                ×××                        جان و دل و ديده تلفيق كنم                        تا عشق ترا به شرح تحقيق كنم                        گر شد كتب علم فراموش مرا                     باري كتب عشق تو تعليق كنم                                                                            ×××                      آن كس كه به دينار و درم خير نيندوخت          سر عاقبت اندر سر دينار و درم كرد                     خواهي متمتع شوي از دنيا و عقبي              با خلق كرم كن كه خدا با تو كرم كرد                                                                              ×××                      شكر خداي كن كه موفق شوي به خير          انعام و فضل او نه معطل گذاشتت                      منت منه كه خدمت ياران همي كني              منت شناس از آن كه به خدمت گذاشتت                                                                               ×××                      قیمت تو بدان قدر علم است                          که تن خود بدان بیارایی                                                                              ×××  قاضی ابوطاهر در قطعه شعری که برای سوگ ابوحفض سروده می گوید:                    طال همی باحتراق القلب من نار الفراق          ایها المحروق صبرنی عقوبات البلاد                    شیخ ابوحفص ولی بنجیر خوزی مقتدا             رفت سوی روضه فردوس و جنات و علا                    در خیال سال تاریخش همی بودم که گفت       ناگهانم هاتفی از خاندان اولیا                    « حی دارین و وحید و هادی عالم بود»            تا بدانی کاولیا را نیست در عالم فنا                    رحمت حق بر روان پاک او بادا مدام                  سایه بنجیر ثانی بر مفارق مستدام                     در کتاب « تذکره هزار مزار » در باره وی آمده است:     « مسافرت می کرد به دریا می رفت ناگاه در سالی به سطور رسید و می گویند آن دریایی است که آب  دریاها در آن جمع می شود و بهم می رساد. ناگاه کشتی بایستاد و گویی که جماعتی آن بگرفتند. پس اهل کشتی گفتند شما چه کسانی ید گفتند ما قومی ایم که آمده ایم به طلب زیت. در میان شما زیت هست. اهل کشتی اشارت به حضرت کردند که زیت دارد. پس گفتند: او را به ما بدهید او را بر گرفتند با هر چه داشت از زیت و غیر آن . بعد جنیان او را به جزیره بردند. در میان دریاها و در آنجا جماعتی جنیان بودند. چون او را بدیدند ، گفتند روغن زیت خود به ما بفروش. شیخ بنجیر گفت : روغن هر چه لازم بدست شماست گفتند. روغن زیت تو مقابل ...... وزن به وزن و کیل به کیل. گفت شما می دانید. پس روغن زیت  وزن کردند و دری چند ثمن و قیمتی در ازاء آن بدادند. شیخ گفت اگر من می داشتم که روغن زیت در نزد شما این قدر دارد هر آینه در شهر خود زیت بسیار می خریدم. جنیان گفتند  اگر من می دانستم که تو این سخن می گویی ترا اینجا نمی آوردیم. بعد از آن او را برداشتند و بیاوردند به ساحل..... پس مراجعت کرد به شهر خود و بفرمود تا مدرسه رفیعه از آن مال حلال بنا کردند و  عقار و ضیاع بیشمار خرید و بر آن وقف کرد. و اطعام  عام در صبح و شام می کردو تاریخ آن سال پانصد و هفتاد و دوم ....»3-   ابوعبدالله بنجیر ثانی فرزند ابوحفص صوفی و شاعر که در سن 30 سالگی در سال 480 قمری در حوالی یزد در گذشت. نمونه اشعاروی:                        دردا که حیات سر به ره کرد و برفت                عیش و طرب مرا تبه کرد و برفت                        آمد به نظاره و نگه کرد و برفت                        طومار مرا جمله سیه کرد و برفت                        ای دوست دمی وقف سحرگاهی کن             جا در حرم کعبه آگاهی کن                        خواهی که به منزل سعادت برسی                 با ناله و آب دیده همراهی کن4- عبدالغالب بن عبدالله بنجيرثانی فرزند ابوحفص نيز از شخصيتهای اين خاندان است که به غالب خوزی معروف است و در قرن هفتم می زیست. وی کتابی به نام « طراز المذهب فی احراز المذهب » در منقبت ائمه اثنا عشر و اثبات حقانيت آنان  دارد. به گفته مولف کتاب « عرفات » معاصر و مصاحب شیخ محیی الدین عربی بود و این دو در مدح یکدیگر شعاری سرودند اگر چه معاصر بودن وی با ابن عربی محل تردید است. این چند رباعی از اوست:              بی تو نفسی قرار و آرامم نیست                     بی نام تو ذات و صفت و نامم نیست              بی چاشنی تو در جهان کامم نیست                 بی روی تو صبح و موی تو شامم نیست.                                                                *    *    *     *              ما مذهب چشم شوخ و شنگش داریم             کیش سر زلف مشک رنگش داریم              مائیم دلی و نیم جانی ز غمش                         و آن نیز برای صلح و جنگش داریم                                                               *    *    *     *              در پيش من از سر جفاهاي نهان                      باريک کني همه تن خود چو ميان              در شادي و عيش در کنار دگران                        زان سان باشي که مي نگنجي به جهان5-  ابوالمحامد جلال الدين محمد (متوفی 602 ه.ق.)از اعاظم عرفای  عصر خويش واز متکلمين شيعه بود که آثار فراوانی دارد ودر اواخر عمر کربلا را مسکن دايمی خود قرار داد. وی در صحن حرم حسينی مراسم عزاداری عظيمی در دهه ی اول محرم بر گزار می کرد. از مشایخ طریقت بود و افزون بر عرفان و حکمت ، خطی به غایت خوش داشت. در هندسه و ریاضیات نیز متبحر بود. تقسیم آب قنات های حومه شیراز را که به قانون « تخته واره » موسوم بوده است، از ابتکارهای او دانسته اند. برخی از آثار وی عبارتند از:1- منهاج العابدین فی بیان الدین در اصول و فروع دین2- الافراح فی باب الالواح  در باب قنون تخته واره3- مرصادالمنجّمین4- حدیقه المنهدسین5- اسرار المتالّهین6- الرساله العجبیه فی العلوم الغربیهوی یک سال پس از مرگ فرزندش در کربلا که معتکف بارگاه حسینی بود ، در سال 602 قمری در گذشت.7- شرف الدین عبدالله بن ابی تراب بهرام بن زکی بن عبدالله بن یقظان بنجیری: پیر طریقت ، شاعر و معاصر اتابک سعد از دانشمندان نامی زمان خود به شمار می رفت. قاضی ناصرالدین بیضاوی ، قطب الدین محمود شیرازی و شیخ ظهیر الدین عبدالرحمان بزغشی از شاگردان او بودند. قطب الدین شیرازی کلیات قانون ابن سینا را نزد وی خواند. وی در دیباچه کتاب شرح کلیات قانون بدین مطلب اشاره کرده و استاد خود را ستود. همچنین گفته اند که اصول تصانیف قاضی بیضاوی در اصل از عبدالله زکی بوده که قاضی تصرفاتی در آن کرده است. به عبدالله زکی کراماتی نسبت داده اند به سبب همین کرامات است که به وی لقب « ذوالموتین » دادند. سال در گذشت وی را 679 قمری دانسته اند . آرامگاه این دانشمند در صفه جنوبی مدرسه بنجیر خوزی قرار دارد.8- نصیرالدین ابوالمعالی بنجیری:  از مصاحبان شیخ نجیب الدین علی بزغش شیرازی بود و برخی از سخنان شیخ را به نظم آورده است.9- روح‌الدين ابوطاهربن ابی ‌المعالی بنجيری (متوفی753 ه.ق. و بعضی 750) که از مشاهير آل‌بنجير است. وی قاضی عادل و کریم و فاضلی عالم بود. با صوفیان و درویشان می نشست و از علماء و مسافران در منزل خود پذیرایی می کرد.  در دوستی پيامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) چنان بود که نام تمام فرزندان خود را محمد نهاد و از مراجع امور شرعيه بود.کتاب « الغایه القصوی» اثر قاضی بیضاوی را به نیکویی شرح کرد.وی اشعاری دارد از جمله:                       اقبال چو مرغیست در این کاخ فراخ          گستاخ پریده هر دم از شاخ بر شاخ                      در کاخ به اقبال چه باشی دلشاد               کاین هر دو چو قلب شد چه اقبال چه کاخدر کتاب « هزار مزار » دو بیتی فوق چنین آمده است:                 اقبال چو مرغی است درین کاخ فراخ            کز شاخ پرد هر دم از شاخ به شاخ                 در کاخ به اقبال چو باشی دلشاد                  کاین هر دو به قلب شد نه اقبال و نه کاخوی در سال 750 وفات کرد. 10-  ابوالمکارم امام الدین بن حسن بن عضدالدین ابوالمحاسن بن ابی المعالی بنجیری:  شاعر و پیر طریقت. عمری طولانی یافت و در مصلای شیراز مدفون یافت.11- اصیل الدین محمد بن طاهر بن ابی المعالی شیرازی: دانشمند و پیر طریقت 30 سال در زمان سلطان ابواسحاق ، محمد مظفر و شاه شجاع قاضی القضات شیراز بود. به علت دادگری و نیکویی و صداقت ، به ابوالبرکات ملقب گردید.12- ابومحمد شمس الدین عبدالله شیرازی آل بنجیر: از نوادگان روح الدین ابوطاهر ، پیر طریقت ، دانشمند ، شاعر ، محدث و مفسّر بود. بسیاری از بزرگان زمان مانند قوام الدین ابواسحاق ، سید علاء الدین احمد حسینی ، مبارزالدین محمد مظفر ، جلال الدین توران شاه بن ابی القاسم ، خواجه شمس الدین محمد حافظ و شیخ علی کلاه در شمار شاگردان و ارادتمندان او یاد کرده اند. شیخ علی کلاه اشعاری در مدح استاد سروده است و در اکثر اوقات در خدمت او به کسب علوم غربیه مشغول بود  وی عمری دراز یافت و مصاحبت با شرف الدین عبدالله زکی را درک کرد و در سال 782 قمری وفات یافت. چنانچه در تاریخ وفات وی گفته اند:                        دریای علوم شمس الدین عبدالله                دانای شریعت آن حقیقت آگاه                        در هفصدوهشتادودوم از هجرت                از ملک فنا روانه شد سوی الهاین اشعار از اوست:                        تا کی دم اثبات زنی محو اری                       تا چند سخن از لغت و نحو آری                       گر حضرت شاه بر تو در نگشاید                    لا حول کنی و سجده سهو آری                                                                      *    *    *                       در دولت و محنت جهان هست زوال              در صاف تو درد اگر فگندست منال                      خوش باش و زمان به کام یاران گذران             زیرا که نماند این جهان بر یک حال.13- قوام الدین ابو اسحاق بن ابی طاهر بن ابی المعالی بنجیری:پسر عمّ شمس الدین عبدالله ، ملک العلما ء و القضات المسلمین ،  دانشمند علوم دینی ، شاعر ، پیر طریقت و سخنور بود . مولف « مقاله الابرار» می گوید: خواجه حافظ شیرازی شاگرد وی بود و کشف الکشّاف را نزد وی خواند و در شعر از او تاثیر پذیرفته است. وی در سال 791 قمری وفات یافت. خواجه حافظ مدح او بسیار کرده:                           ای دل برو و معتکف کوی مغان باش                     می بر کش و خاک ره رندان جهان باش                           بی رطل گران عمر سبک می رود از دست           برخیز و سبک در طلب رطل گران باش                          چندین ز می زهد چرا نام فروشی                        بفروش به می خرقه و بی نام و نشان باش                           سرمایه جان گر بخرند از تو به جامی                     بفروش و بده گو همگی مایه زیان باش                          ای پیر گرت آرزوی دور جوانیست                          در حلقه رندان رو و می نوش و جوان باش                          بی باده تحقیق صفا نیست قواما                          ای دل چو صفا می طلبی در پی آن باش14- ابوسلیمان محمد المورخ الحسینی الشیرازی:  از بزرگان این خاندان است. پسرش رکن الدین یحیی نیز از بزرگان این خاندان در قرن نهم قمری بود.                15- محمد بن تقی بن عضدالعلوی بنجيری شيرازی: آخرين فرد شناخته شده ی اين خاندان است.وی از علمای عصر صفوی است وعلوم اسلامی را تا نيل به در جه ی اجتهاد نزد علمای شيراز فراگرفت و به دستور شاه طهماسب صفوی کتابی به نام چهارده معصوم در تاريخ زندگانی پيامبر (ص) وائمه اطهار (ع) تاليف نمود.16- همچنین از شخصی به نام  نجم الدین محمود فرزند رکن الدین محمد بن عبدالله بن الحسن مشهور به صاحب اللوح، . یاد می کنند. وی مردی شاعر ، صوفی و بخشنده بود. بسیاری از اموال و املاک موروثی خود را صرف بینوایان و یتیمان و تهیدستان کرد. پدر وی رکن الدین محمد بن عبدالله بن حسن مشهور به صاحب اللوح نیز مردی سخاوتمند بود. بسیاری از قنات های اطراف شیراز را احیا کرد. سرانجام در جنگ میان شاه شجاع و شاه منصور در پای قلعه اصطخر کشته شد.توضیحات:1- در کتاب « تذکره ریاض العارفین » تالیف آفتاب رای الکهنوی این شعر را متعلق به عبدالله غالب می داند و چنین اورده است:                       آزار کسی مکن که آتش باشی              شمع دل نور دیدگانش باشی                       بی یار مکن دلی که جانش باشی           کم سوز دلی که در میانش باشی

ملا درویش ناغانی

چهره محبوب ایلی که سالها در مقابل زیاده خواهی و زورگویی خوانین ایستادگی و مبارزه کرد
 
درویش محمد رئیسی معروف به«ملا درویش ناغانی» یکی از معتمدان و سرشناسان ناغان بود که قریب به بیست سال در مقابل زیاده خواهی و زورگویی خوانین ایستاد و مبارزه کرد. وی انسانی شجاع ، چهره ای محبوب و تیراندازی ماهر بود که در بین اهالی پشتکوه بختیاری و چهارمحال شناخته شده و مورد اعتماد بود. در تشکیل « هیات اتحادیه چهارمحال و پشتکوه » نقش بسیار موثری ایفا کرد و به عنوان یکی از رهبران این هیات در مبارزه با بیدادگری خوانین سالها مبارزه کرد و چندین سال نیز در زندان و تبعید بسر برد و بارها نیز به دستور خوانین اموالش مصادره و مزرعه و باغش تخریب گردید. در راستای تجلیل از مقام این چهره محبوب ایلی که عمر خود را وقف و صرف دفاع از حقوق مردم و مبارزه با نابرابری و زورگویی کرد ، مقاله زیر ارائه می گردد. یادآوری می شود بیش از پانزده نسخه از نامه ها و شکایات ملا درویش نزد اینجانب موجود می باشد که هر کدام سندی ارزشمند در بیان حقایق آن زمان می باشد. یکی از این اسناد نیز جهت استحضار کاربران محترم ارائه می شود.

میرزا شریف الهامی

                                                                   میرزا شریف الهامی
میرزا شریف الهامی از نزدیکان میر صبری اصفهانی بود. خاندان وی نسل اندر نسل تولیت امامزاده قیس در شرق منطقه بختیاری را بر عهده داشتند.وی آدمی درست و متین بود. مدتی به هند رفت. در سال 1076 به اصفهان مراجعت کرد و بیشتر اوقات خود را در اصفهان می گذراند.  در مجلس شاعران حضور پیدا می کرد. طبع شعر داشت و تخلصش «الهام » بود

نمونه شعر وی:

ملا زلفعلی کرونی

ملا زلفعلی کرونی

نام او ملا زلفعلی بن لطفعلی بن فتحعلی بن غریب بن شهرون است. به زبان فارسی و عربی آشنا بوده و بر صرف و نحو تسلط داشت.متخلص به مجرم و از اهالی قریه کران از قراء میزدج چهارمحال بود که در نیمه دوم قرن سیزدهم به سال1260 قمری  متولد شد. وی در سال 1340 قمری  وفات یافت. ملا زلفعلي با قريحه ي شاعري و تسلطي كه بر زبان بختياري داشت به خود جرات داد تا به آن زبان شعر بسرايد  و الهام بخش بسیاری از شاعران بعد از خود از جمله داراب افسر گردید.قصیده توحیده با نام حدیث کساء 132 بیت دارد که چالش با خداست. این اشعار  در سال 1927 به وسیله « مربرسی» در روسیه چاپ شد.

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: