شهیدی که هیکل رستم داشت

 یادنامه شهید عبدالله خلیلیان، شهیدی که هیکل رستم راداشت.

شهید عبدالله خلیلیان چهارمین فرزند مرحوم علی نجات در سال 1324 هجری شمسی در خانواده‌ای مسلمان ، مومن ، عشایری و اهل کوچ در روستای گل سفید از توابع شهرستان اردل(کیار) استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. سایه پرمهر پدر بیش از دو سال بر سر عبدالله دوام نیاورد و عبدالله ماند و چهار برادرش که زیر چتر حمایت مادر شجاع خود به امید حمایت دایی‌ها از روستای گل سفید به روستای «گاوتوت» مهاجرت کرده، زندگی جدیدی را آغاز نمودند. عبدالله در کنار برادران بزرگ خویش زندگی عشایری و کوچ نشینی را تا حدود سال 1350 ادامه داد. پس از ازدواج مدتی در ذوب آهن مشغول به کار شد. سپس به اداره راه و ترابری استان چهارمحال و بختیاری آمد و به عنوان راننده گریدر و بلدوزر به کار مشغول گردید. با آغاز جنگ تحمیلی شهید خلیلیان سه بار داوطلبانه از طرف جهاد سازندگی عازم جبهه‌های نبرد شد و مسولیت آتشباری انفجار صخره‌های سخت را برای احداث جاده در منطقه‌ی صعب العبور «اورامانات» بر عهده گرفت و خدمات ارزنده ای از خود برجای گذاشت. آخرین مرتبه‌ای که به جبهه رفته بود برای اینکه بتواند معبری برای رزمندگان و راهی برای اهالی محروم آن سامان باز کند،این فرزند کوهستان مردانه به جنگ صخره‌های سخت رفت.

نوجوان 13 ساله بختیاری که قهرمان ملی شد

 اولین نوجوان سیزده ساله دفاع مقدس , اسطوره مقاومت مردم خرمشهر , شهید بهنام محمدی راد

شهید بهنام محمدی راد در تاریخ 12/11/1345 در محله کوت شیخ در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد.  بهنام به یک خانواده اصیل بختیاری – طایفه مدملیل- تعلق داشت که سالها پیش از شهرستان مسجد سلیمان به خرمشهر مهاجرت کرده بودند. .بهنام از همان دوران کودکی، با سختی‌ها و دشواری‌های زندگی آشنا و موجب شد تا برای مبارزات عالی و ارزشمند در عرصه زندگی آمادگی بیشتر به دست آورد. وی نوجوانی ریزه و استخوانی اما فرز , چابک , بازیگوش و سرزبان دار بود. با وجود همه سختی‌ها با کار، فعالیت و حرفه آموزی انس یافت و کارهایی چون خیاطی، تعمیر ماشین و تعمیر رادیو و تلویزیون را فرا گرفت. پس از انقلاب در تعمیرگاه سپاه ‌پاسداران به عنوان شاگرد مکانیک مشغول به همکاری شد.
شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام  که فقط 13 سال سن داشت , تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید.او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی‌اش به قلب دشمن می‌زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می‌رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه‌ای از دست آنان می گریخت. برای فریب عراقی ها  می زده زیر گریه و می گفت: «دنبال مامانم می گردم گمش کردم» او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار می‌داد.

عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع , تجهیزات و نفرات آنها را دارد , رهایش می کردند .یک بار  که رفته بود شناسایی , عراقی ها گیرش انداختند , چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره می کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل و فانسقه خود آویزان می‌کرد که به سختی می توانست راه برود.

ارتش یک نفره،شهید سید هوشنگ تلغری

سردار شهید سید هوشنگ تلغری،اولين فرمانده شهيد مسجدسليمان در دوران دفاع مقدس

سردار شهید سید هوشنگ تلغری در سال 1338 در یک خانواده مذهبی  و بسیار خوش نام در روستای هفت شهیدان از توابع شهرستان مسجد سلیمان دیده به جهان گشود.وی به خاندانی از سادات معظم از نسل امام موسی کاظم علیه السلام تعلق داشت که در قرن هشتم هجری از شهر مقدس نجف به این منطقه مهاجرت کرده و در اینجا سکونت اختیار کرده و  منطقه را به  پایگاهی عقیدتی برای گسترش مذهب تشیع تبدیل کردند.
هوشنگ که کودکی آرام ،متین و فوق العاده صبور بود،دوران ابتدایی را در زادگاهش گذراند.جهت ادامه تحصیل روانه شهر شد وهر وقت فراغتی می یافت به کمک پدرش می شتافت وعصای دستش بود. دوران دبیرستان را باموفقیت ونمرات عالی گذراند.
وی از همان کودکی و نوجوانی خود را مقید به رعایت و اجرای  احکام دینی و موازین شرعی می دانست،درد دین داشت. دنیا در نگاهش خوار و بی مقدار بود و آن را فقط پلی برای سعادت ابدی می دانست.

 در سالهای رژیم ستمشاهی از روحانیون مبارز برای نشر افکار ناب اسلامی دعوت می کرد وعطشناک مجری دستورات امام و مرادش حضرت روح الله بود. او در جلسه ای که سخنران اعلام کرد:« نشستن در سکوت ننگ است»، سکوت جلسه را شکست و شجاعانه با اعتماد به نفس گفت:«من آماده هرگونه جانفشانی هستم». درادامه سخنران خطاب به ایشان اعلام کرد:« منتظر دستور امام باشید». درسال ۱۳۵۶پس از اخذ دیپلم راهی خدمت سربازی شد. با اوج گیری مبارزات مردمی در سال 1357در اجرای فرمان حضرت امام(ره)، با اسلحه از پادگان فرار کرد و درخانه یکی از بستگان مخفی شد. نیروهای رژیم در جستجوی وی  بارها خانه اش را مورد حمله وتفتیش قرار دادند اما هرگز موفق نشدند وی را دستگیر کنند. بعد از پیروزی انقلاب با دستور امام مبنی بر بازگشت سربازها به پادگان، بازگشت وخدمتش را به اتمام رساند.
با اتمام خدمت سربازی، به خاطر عشق و علاقه ای که به انقلاب داشت، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. آنگاه با قصد سرکوبی غائله کردستان و برخورد با منافقین عازم آن دیار شد و در رکاب شهید دکترچمران در پاوه جانانه با ضد انقلاب جنگید تا پاوه و مناطق اطراف آن از لوث وجود ضدانقلاب پاک گردید. اودشمن ظالم وستمگر بود ودرمقابل ظلم وستم می ایستاد وحاضر بود جانش را برای احقاق حق فدا نماید.

مردی که با دنیا کاری نداشت

برای سردار شهید حاج علی نوری ممبینی

هیجدهم خرداد ماه سالگرد شهادت سردار شهید حاج علی نوری ممبینی است. شهیدی که جبهه های جنوب و کوههای بلند غرب شاهد خلق شگفتیها و دلاوریهای او بودند. همه او را می شناسند. ساده و صمیمی بود. چهره ای بشاش و خندان داشت و رفتاری از سر تواضع و فروتنی ، در عین حال صلابت و استواری از چهره او نمایان بود. روستازاده ای از میداوود ، در یک خانواده نسبتاً فقیر روستایی ولی شریف ، اصیل و مومن متولد شده بود و صداقت و صفا ، سادگی و پاکی و دلیری را از روستا به ارث برده بود. شهید نوری ممبینی نه تنها طالب دنیا نبود بلکه دنیا را خوار می شمرد و همانند مولایش علی (ع) دنیاگرایی را سه طلاقه کرده بود. هرگز پست و مقام او را تحت تاثیر خود قرار نداد زیرا که او مسئولیت را برای رضای خدا و انجام تکلیف و وظیفه می پذیرفت. چه آن وقت که فعالانه وارد جهادسازندگی شد ، چه زمانی که در کسوت شریف معلمی درآمد و چه آن موقع که فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایذه بود.

شهید نصیر بارزی،شیرمردی از ایل بختیاری

 در آبان ماه سال 1361 به دنبال فراخوان بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی برای حضور جوانان در جبهه های جنگ ، هزاران نیروی داوطلب جان برکف عازم جبهه های جنگ شدند. جمع کثیری از جوانان شهرستان ایذه نیز در اطاعت از فرمان رهبر عظیم الشان خود ، روانه جبهه شدند. هزاران بسیجی عاشق در پادگان کرخه اجتماع کرده بودند تا به سخنان یکی از فرماندهان جنگ گوش فرادهند. این فرمانده دلاور در پایان سخنانش اعلام داشت برای سازماندهی «واحد تخریب » به نیرو نیاز دارند و از نیروی حاضر درخواست کرد تا داوطلبانه به این واحد بپیوندند ، سکوت همه جا را فرا گرفته بود ، زیرا همه بر حساسیّت و دشواری کار تخریب کاملاً آگاهی داشتند. می دانستند که « اولین اشتباه آخرین اشتباه » یک تخریب چی است.

سنگرساز بی سنگر، شهید عبدالعلی مرادی

 تا که جام از ساقی کوثر گرفت      نام سنگر ساز بی سنگر گرفت

جهادگر شهید حاج عبدالعلی مرادی در سال 1343 در یک خانواده مذهبی و محروم در شهرستان ایذه دیده به جهان گشود. در مبارزات دوران انقلاب  نقش فعالی داشت. مشتاقانه به فعالیتهای مذهبی  علاقمند بود. در سال 1360 در جهادسازندگی آغاز به بکار کرد و منشاء خدمات بسیاری گردید. در سال 1361 داوطلبانه به عنوان راننده لودر به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردید. در جبهه ها با همتی بی نظیر و شجاعتی بی مانند ، بارها جان خود را سپر قرار داد و زیر باران گلوله های توپ و خمپاره دشمن  برای رزمندگان سنگر ساخت. وی که بارها حماسه هایی بی بدیل خلق کرد ، چندین بار نیز مصدوم و مجروح گردید.

شهید گودرز محمودی

شهید گودرز محمودی

                 
در اولین روز بهمن ماه سال 1338 شمسی مولودی در دهستان هلایجان از توابع شهرستان ایذه تولد یافت که نامش را گودرز نهادند. در آغوش خانواده ای مومن ، متدین ،  روستایی و از نظر مادی ضعیف پرورش یافت. با تحمل سختی های  زیادی دوران تحصیل خود را در روستا و شهر به اتمام رسانید. اواخر دوران دبیرستان او مصادف با مبارزات دوران انقلاب بود. شور و شعوری خاصی داشت به  همراه دیگر جوانان به در راه تحقق آرمان بلند امام وارد عرصه مبارزه شد. وقتی انقلاب که ثمره خون هزاران شهید بود به پیروزی رسید ، جوان خوش قلب روستایی ، دفاع از انقلاب و حمایت از آرمانهای امام راحل را وظیفه و تکلیف تلقی کرد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بطور چشمگیری با این نهادمقدس در زمینه های تبلیغی همکاری کرد. وی انجمن اسلامی دهستان هلایجان را تاسیس کرد. برای رشد و اعتلای فکری و فرهنگی منطقه ، مبلغینی روحانی از قم و دیگر شهرها دعوت کرد. در سال 1360  پس از اخذ دیپلم به عناون شورای اسلامی روستا انتخاب و خدمات چشمگیری در جهت عمران و آبادانی منطقه داشت.

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: